|
گر نخواهی حق،آسان توان زیست
|
دشمن گرفته دور به دور دیارتان.......................ای قوم از چه نیست ننگ و عارتان
یاد آورید همت آن مردان خاک..............................اسلاف با شرافت عالی تبارتان
آه ای آزادگان از دست استبداد داد.............خانمان شش هزاران ساله را بر باد داد
یکنفر کز مادرش هنگام زاد,آزاد زاد............بهر چه خود را به دست جور استبداد داد
هر دم از هر گوشه میآید این فریاد یاد.............آه ای آزادگان ,از دست استبداد, داد
خانمان شش هزاران ساله را بر باد داد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در سال ۱۹۱۹ نصرت الدوله از دولتمردان ایران مسئله ی حق استرداد ارضی را در نشست ورسای مطرح
کرد.که در زیز عینا آورده شده و در آن به خق حاکمیت ایران در فلات ایران اشاره رفته.
به یاد داشته باشیم که پان ایرانیسم پیش از آنکه یک حزب باشد یک نهضت است.و یا شاید بتوان گفت
سهش(احساس). و یا یک وجدان.
کورش بزرگ به قول یکی از دوستان نخستین سرباز پان ایرانیسم است.چرا که برای نخستین بار
توانست سرزمین ها و تیره های ایرانی را به زیر یک درفش درآورد.
زمان پیدایش پان ایرانیسم را در تاریخ همروزگار فردای بسته شدن قرارداد ترکمنچای و
گلستان و... است.(برای خواندن قرار داد های ننگین ...)
آن احساس و وجدان و صدای درونی یی که در دل هر ایرانی فریاد و ناله سر میکند را ما پان
ایرانیسم قرارداد کرده ایم.
شاد ایران.
حق استداد اراضی.
ایران از ممالکی است که سرحدات طبیعی دارد و چون به دوره ی تاریخ این مملت که هر گاه مبدا آن را فقط از سیروس بگیریم بیست و پنج قرن میشود، رجوع نماییم می بینیم غالب اوقات دول مختلفه که در ایران تشکیل شده، به سرحدات طبیعی خود رسیده و شامل ممالک واقعه بین نهر جیحون و جبال قفقاز و رودهای دجله و فرات و خلیج فارس بوده است. همیشه اوقات سکنه ی این ناحیه، به ور اکثر، ایرانی نژاد بوده اند و دولت هایی که در این ممالک مزبوره از تصرف ایرانی ها خارج شده، موقتی بوده و باز بالاخره ایرانی ها اراضی خود را متصرف شده اند. چنان که دول معظمه قدیمه ایرانی صرف نظر کنیم و اگر به عصر جدید نیز رجوع کنیم، می بینیم در دولت صفویه و نادری و حتی در ابتدای دولت قاجاریه، یعنی در مائه شانزدهم و هفدهم و هیجدهم، دولت ایران حدود طبیعی خود را دارا بوده و اراضی خود را در مقابل متعدیان و تجاوزکاران حفظ و مدافعه نموده است.
در اوایل مائه نوزدهم، دولت ایران به واسطه ی طول مدت انقلابات داخلی و کشمکش های خارجی، بالنسبه ضعف پیدا کرده و اتفاقا در همین وقت همسایه های او بر حسب پیشامدهای تاریخ، بالنسبه ضعف پیدا کرده و اتفاقا در همین وقت همسایه های و بر حسب پیشامدهای تاریخ، عظمت و قدرت یافتند و به این واسطه به اراضی اصلی ایران دست تعدی دراز کردند و دولت ایران نتوانست مثل سابق حقوق خود را مدافعه نماید. بنابراین مقداری از ممالک ایرانی ها از دست ایشان خارج شده، به تصرف همسایگان در آمد.
تعدیات مهم ارضی که به خاک ایران شده، در طف شمال و شمال شرقی، از جانب دولت روس و در سمت مغرب از ناحیه ی دولت عثمانی بوده است. تجاوزات روسیه ابتدا از طرف قفقاز شروع شده و بعد از دو جنگ که با دولت ایران کرده، در 1813و1828 ]1192و1206[، قسمت مهمی از خاک ایران را از آن دولت منتزع ساخته است و بعد از آن از ضعفی که به واسطه های این جنگ ها ومحاربات عثمانی عارض دولت ایران شده بود، استفاده کرده و از طرف ماورا بحر خزر نیز بنای تجاوزات را گذاشته، تدریجا به طرف جنوب پیش آمده وبالاخره دولت ایران برای اینکه حدی به تجاوزات دولت متجاوز قرار دهد، در 1881 ]میلادی، 1260 خورشیدی[، راضی شد که با آن دولت در آن ناحیه تعیین حدود بنماید و در نتیجه این عمل، مقدار زیادی از اراضی، یعنی ناحیه بین رود جیحون و رود اترک، از تصرف ایران خارج گردید.
گذشته از انکه انتزاعی اراضی مذکوره دولت ایران، فی نفسه تعدی و ظلم بود، در ضمن تعیین حدود و انعقاد قراردادهای سرحدی و بعد از آن نیز از طرف دولت روسیه جفاکاری های بسیار نسبت به ایران واقع شده است. چنان که در سمت قفقاز، بعد از آنکه سرحد ایران وروس را رود ارس قرار دادند، در قسمت شرقی آن ناحیه، از این حد طبیعی تجاوز کرده، قسمتی از اراضی جنوب رود ارس را به موجب یک خط سرحدی موهوم بی ماخذی تصرف نمودند و به این وسیله مقدار کلی از ناحیه ی مغان و طالش را که قسمت بی ماخذی تصرف نمودند و به این وسیله مقدارکلی از ناحیه ی مغان و طالش را که قسمت مهم آن در تحت تملک ایران بود بی جهت به خود اختصاص دادند و سکنه ای را که ناچار با یکدیگر روابط خاص و رفت و آمد دائمی
داشتند، به واسطه ای یک تقسیم مصنوعی، از یکدیگر جدا کردند و برای خود وهمچنین دولت ایران اسباب درد سر دائمی فراهم آوردند. و نیز به واسطه های اینکه در آن ناحیه سر حد طبیعی موجود نبود، همواره وسیله برای تجاوز به دست می آوردند و تعدیات خود را خاتمه نمی دادند.
در سواحل بحر خزر و سرحدات خراسان نیز همین شیوه مرعی می داشتند و در آن ناحیه، علاوه بر تجاوزات سرحدی، قراردادهای غریب و عجیب به دولت ایران تخحمیل کرده اند که ظلم بودن آن ظاهر وآشکار است. چنان که رعایای ایران را در بعضی از نواحی مجاورسرحدی از شرب آب نهرهایی که سرچشمه آن ها در خاک ایران است و بعدها وارد خاک روسمیشود، ممنوع داته و برای اینکه آب آن نهرها تماما به خاکروسبرود، ایرانی ها را ملزم ساخته اند که زراعت و آبادی خود را توعه ندهند و به همین جهت بسیاری از آبادی های آننواحی خراب و بایر شده است.
تعدیات دولت عثمانی، از طرف مغرب، به خاک ایران نیز کمتر از روس نبوده و قسمت بزرگی از ولاباتی را که حقا جز خاک اران محسوب میشود، آن ددلت تملک نموده و در قرون اخیر همواره در مسایل سرحدی با دولت ایران تنازع کرده و هر قدر دولت ایران در این موضوع بردباری وموافقت به خرج داده، دست از تعدی برنداشته، حتی اینکه بعد از عهدنامه ی آخری ارض دوم در سنه 1847 ]1226 خورشیدی[ که دولت ایران در مقابل مزاحمتی که عثمانی به محمره]خرمشهر[ می کرد، ناحیه ای سلیمانیه را به آن دولت واگذار کرد، باز در تعین خط سرحدی ناسازگاری نموده، روابط خود را با ایران کدر می ساخت، چنان که در 1907 به بهانه دعاوی سرحدی به خاک ایران تجاوز کرده، قسمتی از اراضی متنازع فیها را اشغال نمود و فقط در سنه 1914 م ] 1293 خورشیدی[ آنها را تخلیه کرد. در آن موقع هم قسمتی از اراضی مزبوره را که برای عشایر ایرانی محل ییلاق بود، به تصرف خود نگاه داشت.
از بیان اجمالی فوق ظاهر میشود که دولت ایران، از حیث مسایل ارضی، نسبت به دولتین روس و عثمانی مظلوم واقع شده و در این موقع که مقرر شده است تعدیات وارده به دول و محل مرتفع شود و جبران گردد وممالکی که در تحت دولتن مزبور تین واقع شده بودند، مجزی شده، بر حسب مناسبات عادلانه، مقررات جدیده اختیار نمایند، دولت ایران، به نام حقانیت و عدالت، تقاضا دارد که ممالک مغضوبه ی او ادعا شود و سرحداتی برای او تعیین گردد که موافق حق وطبیعت بوده وطوری باشد که ایران بهسهولت معرض تعرض وتجاوزهمسایگان مقتدر واقع نشود.
1- در سمت شمال شرقی، ولایت ماورا بحر خزر که همیشه جز ممالک ایرانبوده، بلکه یکی از مراکز ایرانیت محسوب میشود و بسیاری از رجال بزرگ ایران، از شعرا و ادبا و علما و حکما از این ناحیه برخاسته و زبان ایرانی در این محل وحتی در سمرقند و بخارا انتشار دارد و امروزه همسکنه ی آن، گذشته از اینکه کلیتا مسلمان و با سایر سکنه ی ایران هم مذهب و بسیاری از آن ها ایرانی (کرد و تاجیک ومهاجرین ایرانی) می باشند و قسمت مهمی از ایشان ترکمن و از همان قبایلی هستند که جمع کثیری از آن ها امروزدر استرآباد مسکن دارند و روابط سکنه ی ولایت ماوار بحر خزر با ایرانی ها و ایران خیلی محکم است و حتی در ایام اخیره که انقلاب روسیه در متصرفات آن دولت تولید اغتشاش نمود، سکنه ی ماورابحر خزر، مخصوصا اهالی سرخس و ترکمن های روس که گرفتار قتل و غارت بلشویک ها شدند. از دولت ایران استمداد و تقاضای معاودت به وطن نمودند و دولت ایران تقاضای آن ها را پذیرفته به ایشان امداد نمود و از تجاوزات باشویک ها جلوگیری واز آن ها محافظت کرد.
2- در طرف شمال، ولایاتی که در نتجه جنگ های روسیه از دست ایران گرفته و آن عبارت از باکو و دربند وشیروان وشکی وشماخی و گنجه و قره باغ و نخجوان و ایروان است و این ولایات به دلایل عدیده، موضوع ادعای دولت ایران م باشند، به واسطه این که جز خاک ایران بوده و سکنه ی آن جا به طور اکثر مسلمان و بسیاری از آنها ایرانی نژاد و ایرانی اصل می باشند و مناسبات تاریخی و جغرافیایی و اقتصادی و تجارتی ومذهبی و تمدنی داشته، از هر حیث اقتضا دارد که به وطن معاودت نمایند. به علاوه از سکنه آن جا در همین ایام اخیره از دولت ایران تقاضای سرپرستی و اظهار میل به معاودت به وطن اصلی را نموده اند.
3- در طرف مغرب، قسمتی از کردستان، که در تصرف دولت عثمانی بوده است. کردستان مملکتی است که سکنه ی آن کی از اقوام ایرانی نژاد و ایرانی زبان می باشند. ناحیه ی مزبوره، بین ایران و عثمانی منقسم شده و قسمت عثمانی عبارت است اولا از ناحیه سلیمانیه که بنا به معاهده ارض روم مذکور در فوق ایران منتزع شده و عدالت مقتصی است که به ایران رد شود، ثانیا سوابق کردستان که مناسبات نژادی و لسانی و مذهبی و غیره آن را به ایران مربوط می سازد و طبیعی است که در تحت این دولت قرار گیرد، خاصه آن که علما و اعیان کرد هم تقاضای ملحق شدن به ایران کرده اند.
4- مناسبات اماکن متبرکه بین النهرین با ایران بسیار و ظاهر وآشکار است.جمع کثیری از سکنه ی آن اماکن، که عبارت از کربلا و نجف و کاظمین و سامره می باشند، ایرانی با ایرانی اصل هستند و این ولایات مرکز مذهب تشیع است که مذهب رسمی و عمومی ایرانیان ومحل اقامت علمای ایران و روحانیون شیعه می باشند و زیارتگاه شیعه است وهر سال چندین هزار نفر ایرانی وشیعه آنجا زیارت می رودند و در واع آبادی بین النهرین از جهت زایرین و معتکفین ایرانی وکسب تجارت آن ناحیه، اعم در دست ایرانیان است و به دست این واسطه دولت ایران در اداره ی امور آن ناحیه، کاملا ذی نفع است و تقاضا دارد که در موقع تعیین مقدرات بین النهرین، منافع مادی و معنوی او در آن جا محفوظ شود.
شکوه آریان

گفت چه میدوی بنگر در چنین ظاهر عیان که منم-مولانا
کسی چه میداند دیر زمانی پیشترک. کسی چه میداند؟؟چگونه .به هر راهی به هر سازی به
هر رایی.به هر روی.نژادگانی بلند بالا از دیار اباختر باین سرزمین سرازیر گشتند.
شریف و والا و پاک نهاد و والا گهر. از خونی پاک.والاترین تخمه ها.و برتری یی که سپهر به
اینان ارزانی داشته بود تا راهنما شوند مردم گیهان را به سوی روشنایی و نیکی.
سرازیر گشتند بر سرزمینی که پیش از آنان نامی نداشت.سرزمینی که پیش از آنان مردی
نداشت.کماندار و سوار.کشوری که گُردی نداشت.
با دیدگانی درخشان .تنی سپید که سپیدی ی سحر را فرا یاد می آورد.و موهایشان امواج
کیانسی ی ورجاوند را.چشمان تیزبینشان حکایت از نبوغِ جنمشان میکرد.و اندام سپیدشان
سر میکرد آنان را از بومیان.گویی آنان نیز بر فروتری ی خود آگاه بودند که مقاومتی از روی
نابخردی در برابر این نجات دهندگان و سروران نمیکردند. این نخستین سروران که اراده ی
آهنین شان از رخسارشان نمایان بود آمدند تا سررشته داری ی گیتی را بگشایند و طرحی نو
دراندازند.
دو تیره ی بزرگ و جاودانی ی ماد و پارس از دربندهای قفقاز درگذشتند و و پیرامون دریاچه ی
چیئچست و وادی های خرم و ان نشیمن گرفتند و سپس پارسا ها به نیمروز روی آوردند.
از پارسی ها:مارافیوئی ها.ماسپیوئی ها.پانسیلایوئی ها.دروسی یوئی ها.ژرمانی ها.دئوئی
ها.مردوئی ها.دروپیکوئی ها و ساگارتیوئی ها.
از مادی ها: مگوئی ها(مجوس ها.مغ ها).بوئوسائی ها.پارتاکنوئی ها.ستروئوخاستی
ها.اریزانتوئی ها وبوئودیوئی ها.
آری والاگهران از هر سو آمدند.پنجاه ها.صد ها.صدها هزارها.هزارها صد هزارها.ده هزارها و
صدهزارها.
اکنون سلحشوران و جنگاوران "ایر" آرامش و رامش را بدست گرفتند و فریادی از سر شادی و
غرور که اینک من.آریایی فرزند ستاره ی قطبی.
****
و گیهان روشن شد به یاری ی نبوغ و هوش سرشار پدراتن.گیهان زیبا گشت از زیبایی ی
همچو آب دخترانت. و این خاک روشن شد از شرافت نژاد پدرانت.
آتش را یافتم.چرخ را پیچاندم.آب را از دل زمین از درون قنات ها بیرون کشیدم.اسب را متحد
خویش کردم.باد را همسفر خود.و اهن و پولاد را به بازوی پرتوان "ایندرا".
و هنوز کسی نمیداند از کجا آمدند این "سروران". تنها ایران میداند.این خاک هزاره ها بود که
همچون معشوقی دورافتاده چشم به راه دلباختگان آریایی اش بود.
اینک تو.معشوقه ات و شمشیر پدرانت.
اگر خونی از آنان آبی وار پس پوست ات _هم از آن دست_ روان است.
و اینک من و آبگینه.و زیبایی ی بی انتهایم. تنها ماترک به جا مانده از پدرانم.
در برابر آبگینه زانوی خاکساری بر زمین نه.
شش فرمان آریایی
«به سوی سودا و ستاره بشتابید
پدیدار شوید
ای پناهندگان عشق
ای آموزگار زحمت کشان
ای اردیبهشت
بهمن
ای شاعران قبیله من
پدیدار شوید و گوش ها را
به فرمان این ارابه دان آریایی فرا دهید.»
اندیشه و آرمان پان ایرانیستی و ایران پرستانه اندیشه ای است ملی در چم آمیغی ی آن. بر این اندیشه روح آریایی فرمان میراند. وبدور از هرگونه آلودگی به اندیشه های انیرانی است. اندیشه ای است که زبان ، نژاد ، خاک و یکباره در چارچوب هستی یک ملت لحاظ میکند . وبرای هر کدام ارزش و برنامه ای دارد . همگان آگاهند که ایرانی و فرهنگش از دیر باز و سپیده دمان تاریخ در گیتی مطرح بودند . ایران هزاران بار از سوی بیگانگان و انیرانیان ویران شده ولی هربار توده ( ملت ) اش و فرهنگش چون قفنوس از خاکستر خود برخاسته اند . اکنون برای آنکه این فرهنگ و این آئین در آینده نیز همچون گذشته چراغی در برابر جهانیان باشد، میبایست ما وارثان این میراث آریایی هنجارها ، روشها و شیوه هایی را آویزه گوش و ملکه ی ذهنی خود کنیم یک پهن ایرانیست و یک پان ایرانیست ، تنها در تئوری و آنگاره و جستار ، ایراندوست نیست . بلکه این دوستی در همه لایه های زندگی همبود گاهی اش ( اجتماعی ) نمایان است . چه در تشکیل خانواده ، چه دوست گزینی ، چه زندگی روزمره ، همه و همه زیرهنایش این اندیشه ی بنیادی است .
آنچه در نوشتارهای زیز می آید ، پایه های بنیادینی است که هر ایراندوستی پیرامون اش اندیشه میکند و بر اساس آن همچون عقابی ، راست بر هدفش فرود می آید .
1. فرمان نژاد:
آزمایشگاه تاریخ به ما نشان داده که هر نژادی دارای یکسری توانمندی ها است که سایر نژادها ، بی بهره از آن هستند . اگر این اندیشه را دنبال کنیم ، خواهیم دید که هر نژادی توانا نیست تا فرهنگ و شهر آئینی بر پا کند . برخی نژادها آفریننده و برخی دیگر بی بهره و برخی دیگر ویران کننده اند. در این میان ملت ما ملتی است که درازای تاریخ سکاندار شهرگیری و تمدن بوده است . و این توانایی در جنم و نژاد ما نهاده شده است . نژاد آرین ، از دید هوش ، زیبایی و توانای های گوهرین برتر و برجسته تر از سایر نژادها است . پس آرمان ما پاسداشت ، نژاد آریایی در ایران و از میان بردن ناخالصی های نژادی است که در
در ازای پیشینه بر ملت ما« عارض » گشته است.
وبراستی نژادی از آن دست که تا کنون چندین شهرگیری ی فرهنگی و سیاسی را بر پاداشته وبا وجود ناملایمی های روزگار و ناجوانمردیهای توده های دیگر همچنان سرپا ایستاده شایسته پرستش است .
پرستش این نژاد به هیچ روی قابل سرزنش نیست. ملت ایران تلنگرهای مهیبی را تا کنون تاب آورده که تنها یکی از آنها برای نابودی هر نژاد دیگری کفایت میکرد . تازش اسکندر ، یورش تازیان ، حمله مغول ، هجوم تیمور ، ایلغار ترک ، یغمای ترکمن ،کشتار عثمانی ، دسیسه انگلیس و ...هر کدام میتوانست ملل باستانی دیگر ، همچون ، چین و هند و هلن را نابود کند . همچنان که در بسیاری موارد کرد . مگر سومریان با آن فرهنگ و شهرگیری بزرگ نابود نگشتند ؟؟ مگر آشوریان و قبطیان و مایاها از صفحه تاریخ محو نگشتند؟! ولی اینک ما «ایرانیان » از ژرفای سات های نامه باستان همچون سروی قد بر افراشته ایم و زبان و تبار خویش را نگهبانیم . و همچون پدرانمان آئین های نیاکانمان را پاس میداریم .
پس آشکارا و بی واهمه میگوئیم : ما نژاد پرستیم و نژاد آریان را پرستار و نگهبان . اگر ملت ایران بخواهد یک رستاخیز همه جانبه دیگر را انجام دهد و در این راه به پیروزی برسد ، این آرمان بدون داشتن اندامان پاکنژاد در همبودگاهمان بدست نمی آید پس بایستی برای پالایش نژادمان از آخشیج های ناخواسته کمر همت ببندیم.
کشور اهورائی ایران باید از هستی اهریمنی اعراب و ترکمن ها پالوده شود .
این خواسته ها با شیوه های زیر محقق میشوند :
۱.جلوگیری از زاد ولد
۲.کشتار بلا انقطاع
۳.بیرون راندن آرام و آهسته
آنکه دعا کردن آموزانده راه نفرین نیز نمایانده ، کینه و نفرت از دشمنان تاریخی و کشنده ی پدرانمان بایستی در دل های تک تک ما جای باز کند. آنان که سالها ملت ایران را زیر ستم ن شکنجه کرده اند و به ایلغار و یغمای ما پرداخته اند یا انانکه به زعم خود با ما به جهاد آمده اند ، و رفته رفته شهر گل و بلبل را به گورستانی دگر کرده اند ، برادران و دوستان و بستگان ما نیستند . بلکه دشمنانی هستند خونی و شیطانی . آکنون نیز اگر مجال و فرصتی بیابند باز ماندگانشان راه اجداد وحشی شان را پیش خواهند گرفت . پس به قول نیچه بزرگ : اگر کسی کین می ستاندیم به نیکی نزدیکتر میبود .
ظلم و جهل تورک و تازی ظلمت و فحشا فزود.......... ظلم و جهل آری ، اساس ظلمت و فحشاستی
نیست در رگ هیچت از خون شهیدان وطن.......... لا برم غم شاهد و خون دلت صهباستی
پنجه چنگیز و تاتارت به هم زد تارو پود........ چنگ تو بر تار ذلف تورک خوش سیماستی
این همه سردار ملی غوطه زد در خاک و .......... تو نگفتی این شهیدان را کجا ملجاستی
این همه از مادران ما مغول پستان برید .................تو نگفتی شیر مادر در رگ ابناستی
این همه از کشته ها شد پشته وز سرها منار........... تو نگفتی انتقام از ماست تا دنیاستی
گریه کن بر قتل عام جیش تازی و مغول ............کز فساد این دو تاریخ ما غوغا ستی
گریه کن بریاد سرمستان این دیر کهن.......... کز شراب خونشان پیر مغان برناستی
۲.فرمان زبان :
زبان پارسی مانند روان توده ی ماست . این زبان از آن تیره ی ویژه ای ( فارس زبان ) نیست. بلکه از آن همه مردم ایران است. چه آذری ، چه کرد زبان ، چه تاجیک ، چه پشتون ، چه تا تی و چه تالشی ، چه اوستی و آسی چه کروات و چه ... .
پس پارسی عریز را پاسدار باشیم –و آن را از آمیزش با زبانهای دیگر به دور نگهداریم.کاربرد بی جای واژگان بیگانه در گفتار و نوشتار ، به جنون ماننده است . اکنون زمان فخر فروشی به واسطه تازی دانی به سر آمده و تازی دانی مباهات و علم به شمار نمیرود. همچنین باید گویش ها و نیم زبانهای دیرین پارسی ، همچون کردی . لری بلوچی . تاتی و تالشی و..... پشتیبانی کنیم. واز همه مهمتر نام و یادمان آذری از میان رفته بواسطه ترکی را زنده نگهداریم .
آشکارا میگوئیم در آذربایگان ترک وجود ندارد. ایرانیان نژاده همان کردان و آذربایگانیا ن اند . که کردان به واسطه شاخه مذهبیشان و آذری ها به واسطه گویش عارض شده بر آنها شاخص شده اند . ولی تورکی در دیار زرتشت زبانی است بیرونی و عاریتی و پارسی زبانی است محوری.
چه سان نسوزم و آتش به خشک وتر نزنم .............که دیار زرتشت حرف چنگیز است
۳.فرمان دینی
دیو تعصب مذهبی بایستی جای خویش را به همزیستی و باهمی ملی دهد. ایران را حاجتی به اندیشه های سامی نیست . اندیشه های سامی همواره ، دروغگویی دژآگاهی و دورویی را می آموزد و اندیشه آریایی راستی و مردانگی .ایرانیان در ازای پیشینه یکتاپرستی و رامش خواه بوده اند . و اندیشه و فلسفه مزدایی و خردگرایی آنان را بس است . شیوه سامیان ، شایسته وحشیانی چون خودشان است و دستاویزی مناسب کار دست تیمورها و سلطان محمودهاو خدابنده ها و هلاکوخان ها.
ما را نیازی به سلوک بیگانگان نیست . سلوک ما ، سلوک ایرانبانی و مزدایی .
اختلاف دین به جز تخم نفاق و کین نکاشت ..........حاصل دین تو ز آنرو کینه و بغضاستی
مهر ایران تا نصیب غیر ایرانی بود................. قسمت ایرانیان بی مهری مزداستی
غیرت ایران پرستی کو تا بارنگ خون ..........زنگ غیرت شوید از دل گریه غیر اقواستی
تا تو قدر خود ندانی ، کس نداند قدر تو.............. خود پرست اینجا قول حق یکتاستی
پیش ما بیگانه،بیگانه است و ما ایران پرست..... هرکه جز ایرانیان ، نه جزو این اعضاستی
۴.فرمان خاک :
ایران امروزتنها بخشی از ایران آمیغی است . ایرانیان پیشین دو ایرانشهر و امپراتوری بزرگ را پایه نهادند. واکنون ما بایستی ایرانشهر سوم بر پایه های خاک و خون ایرانی بنا کنیم . ایرانشهر سوم ادامه همان ایرانشهر ساسانی خواهد بود با همان مرزهای تاریخی ایرانیان که مبنای پهن ایرانیسم است .
زنده کردن شهریاری ی ساسانی از آرمانهای ماست و بر آنیم تا شکوه و سرافرازی خود را از همان جا که مانده دوباره بیآغازانیم.
گریه کن بر مرگ دارا و زوال دولتش .........کز جلال دولت کوروش عجم داراستی
گریه کن بر انقراض دولت ساسانیان........... کاین مذ لت ها همه برخاسته از آنجاستی
گریه کن بر یزدگرد آن پادشاه بی پناه........ کآسیا باینش کشت و خود نگفت این شاستی
بر مدائن گریه کن کز صد مدینه برتر است ........طاق کسرا بین ، که جفت امروز ناکراستی
گریه کن بر نخجوان ، بر ایروان بر شیروان.......گریه کن بر گنجه تا گنجینه ات ، گنجاستی
۵.فرمان فلسفه و اخلاق :
در چنین جهانی ، فلسفه زندگی ما ، بایستی فلسفه نیرومندی ( قدرت) و پیروزمندی باشد. در جهان جایی از برای مردمان ناتوان و ضعیف نیست . جهان ، جهان نبرد و کارزا راست . وکسی که از نبرد و کارزار بگریزد، شایسته زیستن نیست .
گیتی ، گیتی اراده و خواستن است . اراده ایی که به قدرت برگردد و فیروزی و کمال طب کند. راه نیاکان نیازمند اراده هایی پولادین و دلهایی زتار ( بی رحم ) در برابر دشمنان است . بایستی در فلسفه زندگی مان جایی باز کنیم از برای خودباوری . چه ، خودباوری قوی ترین و شدیدترین تازیانه است . نیرومندترین پر و بال ( نیچه ).
وجای بازکنیم از برای روحیه ی پهلوانی و سلحشوری . چنانچه پهلوان منشی و خردمزدایی توام شوند، نیرومندی می افزاید.
در اندیشه ما جایی برای جدایی میان زن و مرد نیست . زنان و مردان بایستی از مات های برابر برخوردار باشند. کم ارزش انگاری زن برآمد رخنه ی اندیشه های پلید نژاد سامی است. به هر حال اخلاق ما بنیان تفاوت جنسی را ( حاصل هر ذهن و اندیشه یی که باشد ) در این کشور ویران میکند.
دروغگویی ، تزویر و ریا همگی بر آمد همنشینی با نژاد پست عرب و یورش مغولان است. راستکاری مایه ی بنیادین فرمان فلسفی ماست و هوخت و هومت و هوورشت سه مشعل جاودانی راه ما.
۶.فرمان سر رشته داری :
در اندیشه ما برترین سامان ( نظام ) سر رشته داری آن سامانی است که بر آمد اراده ملت باشد. این امر در آئین باستانی سررشته داری ایرانیان در سامان پادشاهی نمایان میشد. ما نیز پوینده راه نیاکانیم . خواسته داز پادشاهی ، سلطنت ( کس ) یا (دودمان) ویزه یی نیست . ولیکن این نیز روشن است که سیستم جمهوری از آن توده های بی ریشه و تازه به دوران رسیده است . سوسیالیسم ملی وناسیوکراسی ( ملت سالاری ) از اندیشه های بنیادینی است که میتواند در آینده راهگشای ما باشد . برای ما ، سررشته داری یی برخاسته از خواسته ی ملت ما . هر سامان سیاسی که این دو گوهر بنیادین ( ناسیوکراسی و سوسیالیسم ملی ) را از برای توده پیاده کند مطلوب ماست . حال چه در سامان شاهنشاهی و چه ..... .
ولیکن ملت آریایی نیازمند یک سامان آریایی خواهد بود .
ائیرنیه و یجهه یزه میده ( پاینده ایران)
واسپوهر ، مهرگان (( ۰۲۷ 7 )) آریایی میترایی