|
يكپارچگي فلات ايرانزمين را مي بينم.آنرا باور دارم
|

بمان پایدار ای مظهر شرف
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
موزیکهای میهنی
شکوه پارسه....(film)
شتربان. فلش
ترانه های بیشتر در این آدرس
خطر زرد را جدي بگيريم
ماهنامه گزارش
پس از فروپاشي شوروي، شرايط سياسي خطرناكي در منطقه پديدار شد. اگر در روزگار شوروي، "خطر سرخ" ما را تهديد ميكرد، پس از فروپاشي "خطر زرد" جايگزين "خطر سرخ" شد. تا پيش از فروپاشي شوروي گروههاي چپ ماركسيستي وابسته براي ايران خطر به شمار ميرفتند و پس از آن خطر "پان توركيسم" پديدار شد. اتحاد شوروي از ميان رفت، اما بر فراز خاكسترهاي آن دشمني سرسخت از نگرهي ساختار قومي ايران، خطرناكتر از اتحاد شوروي زاده شد. جمهوري آذربايجان كه از همان روز نخست زايش سياست ضد ايراني سرسختانهاي در پيش گرفته بود،در پي اتحادي راهبردي با تركيه، اسراييل و آمريكا، شعار آذربايجان واحد را پيش كشيد. نصيب نصيبزاده نصيبلي سفير پيشين جمهوري آذربايجان در ايران و از اعضاي رهبري حزب پان توركيستي مساوات در مقالهاي كه در سال 1998 در باكو به چاپ رساند نوشت :
آذربايجان جنوبي (يعني آذربايجان ايران) ميتواند قويترين و وفادارترين متحد بالقوه در آينده قابل پيش بيني تلقي گردد، انديشهي يك آذربايجان واحد در جمهوري آذربايجان از مقبوليت گستردهاي برخوردار است.
سفير جمهوري آذربايجان ضمن آن كه آيت الله شريعتمداري را مظهر (نهضت آزادي بخش ملي آذربايجان جنوبي) در مقابل مقامات ايراني ناميده بود از ايرانيان به عنوان اشغالگران آذربايجان جنوبي نام برده و آرزوي برپايي كشور آذربايجان بزرگ و رهايي آذربايجان "جنوبي" از فرمانروايي اشغالگران ايراني را كرده بود. در تابستان سال 1989 "جبهه خلق آذربايجان" در باكو در اعلاميهاي خواهان "الغا تمام مرزهاي سياسي در راه توسعهي ارتباطات فرهنگي و اقتصادي با آذربايجان جنوبي ميشود. (گفت و گو/ش/33/ص 80) و شعار "اعادهي وحدت قومي آذربايجانيها" را پيش ميكشد كه " در دو سوي مرز زندگي ميكنند" و آشكارا شعار آذربايجان واحد را مطرح ميكند و ميگويد : مردم آذربايجان بايد به مثابهي يك تماميت واحد مورد شناسايي قرار گيرند روابط اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي بايد ميان ملت تقسيم شدهي ما اعاده گردد" متاسفانه گردانندگان وزارت خارجهي ايران در برابر اين تجاوزات آشكار جمهوري آذربايجان به استقلال و حاكميت ملي ايران، سياست مماشات را در پيش گرفتند ، زيرا اميدوار بودند با صدور انقلاب به جمهوري "شيعه نشين آذربايجان يك حكومت اسلامي در باكو روي كار آورند. شعارهاي پان توركيستي و تجاوزكارانهي باكو به وحدت اسلامي تفسير ميشد، حال آن كه جبههي خلق آذربايجان از ديدگاه فكري به شدت ضد اسلامي بود. توفيق قاسموف از رهبران اين جبهه در مقالهاي نوشته بود:
مسلماني به معناي دقيق كلمه در آذربايجان نيست. بيشتر آذريها نميدانند كه در قرآن چيست. دين به صورت چنان كاملي در جمهوري ما سركوب شده كه تقريبا به دست فراموشي سپرده شده است. (گفت و گو، ص 83)
يكي از رهبران جبهه خلق آذربايجان اكرم ايليسلي – در گفت و گويي با نشريه "ادبيات و تاريخچه صنعت" در 10 ژوئيه 1988 ايران را "بزرگترين استعمارگر آذربايجان" ناميده و اعلام ميدارد : ملت هنوز خود را از شر نفوذ بزرگترين و خشنترين استعمارگر خود، ايران خلاص نكرده است. گفت و گو، ص 83
اكرم ايليسلي در همان گفت و گو به تندي بر اسلام ميتازد و اسلام را يك دين واپس گرا خوانده و ميگويد : اگر نظر مرا بخواهيد دين اسلام نه فقط هيچ روشنگري يا پيشرفتي براي زندگي مردم آذربايجان به همراه نداشت بلكه بر عكس بي دليل نيست كه بسياري از كساني كه براي ملت ما طلب ترقي و پيشرفت داشتهاند، خواسته يا ناخواسته بر ضد آن وارد شدهاند.
ابوالفضل ايلچي بيگ هم رييس جمهوري پيشين آذربايجان در تيرماه سال 1371- (1992) در گفت و گويي گفته بود:
در ايران به آذريها و زبان آذري ظلم شده و نميتوانم نسبت به سرنوشت ميليونها آذري كه در ايران زندگي ميكنند،بيتفاوت باشم . گفت و گو /ش 33/ ص 84).
ابوالفضل ايلچي بيگ – رهبر وقت آذربايجان آشكارا، از اشغال آذربايجان ايران سخن ميگويد و در يك سخنراني در باكو از برپايي يك كشور بزرگ ترك سخن گفت كه ميبايست "70 ميليون ترك آناتولي و 40 ميليون آذري" يك كشور 110 ميليوني تشكيل دهند و پس از اين وحدت به جهان بگوييم كه در اين منطقه بدون تاييد اين كشور غول آسا، هيچ كار يصورت نخواهد گرفت (گفت و گو، ص 89).
ايلچي بيگ ضمن آن كه مردم آذربايجان ايران را بخشي از آذربايجان شوروي قلمداد مي كرده اعلام كرد : تصور نشود ما فقط هفت و نيم ميليون جمعيت داريم،بيست ميليون هم در آذربايجان جنوبي داريم.
بدين سان رهبران جمهوري آذربايجان آشكارا به استقلال ايران اعلام جنگ داده و ايرانيان را "اشغالگران" و "غاصبان" آذربايجان جنوبي ناميدند.
رهبران ايراني كه ميپنداشتند با از ميان رفتن شوروي براي مرزهاي شمالي ايران امنيت فراهم آمده است،با شگفتي هرچه تمامتر با دشمني روبه رو شدند كه بيش از شوروي ايران را تهديد ميكرد. اگر در نظر بياوريم كه يك سوم مردم ايران ترك زبان هستند و گرايشات جدايي خواهانه در آذربايجان ايران، به هر حال واقعيتي است كه آن را نميتوان انكار كرد،آنگاه خطر پان توركيسم را بهتر ميتوان دريافت. ايران در آغاز سياست پشتيباني از آذربايجان را در برابر ارمنستان در پيش گرفت. برخي تندروها شعار "ارمنستان كافرستان" را فراروي سياست خارجي ايران نهادند.
رهبران ديني ايران بر اين گمان بودند كه بر پايهي انترناسيوناليسم اسلامي بايد از آذربايجان پشتيباني كنند. گذشت زمان نشان داد كه اين سياست بر خلاف منافع ملي ايران بوده زيرا مردم آذربايجان با آن كه شيعه بودند،اشتياقي به حكومت ديني از خود نشان ندادند و با همهي كمكهايي كه ايران به آذربايجان ميكرد، وحدت دو آذربايجان را بر حكومت اسلامي ترجيح ميدادند. سياستهاي ضد انساني جمهوري اذربايجان رهبران ديني ايران را سخت سرخورده ميساخت. آنها ميپنداشتند كه مذهب تشيع ميان دو كشور ايران و آذربايجان دوستي ميآفريند، اما احساسات تند ترك گرايي كه از سوي تركيه تبليغ ميشد مردم جمهوري آذربايجان را به سوي خود كشيده بود تا حدي كه ابولفضل ايلچي بيگ خود را "سرباز آتاتورك" ناميده و ايرانيان را "اشغالگران تبريز و اردبيل و زنجان" نام نهاد و در سخنرانيهايش آشكارا "از آزاد كردن" تبريز" سخن گفت.
جمهوري آذربايجان استقلال و يكپارچگي ايران را به چالش گرفته بود. سياست صدور انقلاب اسلامي به آذربايجان شكست خورد و آنگاه كه يكپارچگي ايران به گونهاي جدي از سوي آذربايجان به چالش گرفته شد، ايران راه دوستي با ارمنستان را برگزيد. از آن جا كه در جهان سياست،دشمن دشمن، دوست ميباشد، ايران براي تامين امنيت خود به ناچار به سوي دشمن سرسخت آذربايجان،ارمنستان روي آورد. رهبران ايران كه به حق نگران امنيت ملي كشور بودند، به ناچار براي از ميان بردن خطر آذربايجان، راهكار ياري رسانيدن به ارمنستان را در پيش گرفتند. اين سياست با منافع ملي ايران سازگاري داشت و ميبايست زودتر از اينها در پيش گرفته ميشد، اما رهبران ديني ايران را از ديدگاه انقلاب اسلامي با دشواري ايدئولوژيكي بزرگي روبه رو ساخت و گونهاي ناسازگاري ميان منافع ملي ايران و اهداف انقلاب اسلامي را پديد آورد و سياست خارجي ايران كه بر پايهي انترناسيوناليسم اسلامي استوار شده بد را زير سوال برد. آذربايجاني ها مسلمان و پيرو مذهب تشيع بودند، ارمنيها نه مسلمان بودند و نه شيعه مذهب، آنگاه كه بر سر قرهباغ جنگي خونين ميان دو جمهوري همسايه درگرفت، چشمداشت جهان اسلام آن بود كه جمهورس اسلامي ايران از مردم مسلمان آذربايجان در برابر نامسلمانان ارمني پشتيباني كند، اما ايران با شگفتي از ارمنيان كرد. سياست پشتيباني از ارمنستان سياستي درست بود و ما نميخواهيم بر آن رخده بگيريم.
تنشهاي موجود در روابط ايران و آمريكا از سويي و تنشهاي فراواني كه ميان ايران و آذربايجان ميباشند فعال شدن محور تهران – ايروان – مسكو را گريزناپذير ساخته است. و همگي مدارك و شواهد گوياي آن است كه ريشههاي پان توركيسم را بايد فراتر از امكانات و توانمنديهاي دولتي كوچك چون آذربايجان يا دولتي غرق در گرفتاريهاي بزرگ اقتصادي چون تركيه ديد.
هوشياري سياسي ما را بر آن ميدارد كه در وراي دولتهاي تركيه و آذربايجان، دست سازمانهاي جاسوسي آمريكا و اسراييل را ببينم. توطئه بزرگي مانند جدا كردن شش استان پر جمعيت ايران كه سرآغاز تكه تكه كردن گونهاي ايران ميباشد، طرحي بزرگتر و پر هزينهتر از آن است كه كشورهاي تركيه و آذربايجان بتوانند آن را به پيش برند. اين دو دولت سرسپرده به مانند مزدوران امپرياليسم تنها ابزار اجراي اين توطئه هستند. سرنخ پان تروكيسم و رويدادهاي اين چنين را بايد در تل آويو و واشنگتن جستجو كرد. براي نمونه روزنامه ها و مجلات پان توركيستي در تهران و تبريز و زنجان و اروميه و اردبيل با پول چه كساني و با كدام امكانات چاپ و پخش ميشوند؟ گردانندگان آشنا و پنهان اين نشريهها چه كساني هستند؟ برانگيختن ترك زبانان ايراني عليه هم ميهنان فارسي زبان و طرح شعارهاي تحريك كننده چون پان فارسيسم، شوونيسم فارس و فارسهاي نژادپرست در راستاي منافع چه كساني است؟ چه كساني هستند كه با به راه انداختن آتش دشمني و كينهي فارس و ترك زمينه را براي جنگ داخلي و تكه تكه كردن ايران آماده ميكند؟ چه كساني هستند كه در اين نشريات الفباي تركي لاتين رايج در تركيه را آموزش ميدهند. و در نوشتههاي خود واژگان و اصطلاحاتي كه در زبان تركي تركيه و نه تركي رايج در ايران به كار ميرود را به كار ميبرند؟ چه كساني هستند كه در نوشتههايشان از افراسياب تواني براي مردم آذربايجان قهرمان ملي ميسازند و به فردوسي و شاهنامه دشنام ميدهند و حماسه ي دده قورقوت و كوراوغلي را بر حماسهي رستم و سهراب و اسفنديار برتر مينهند؟ اين كارها با چه اهدافي انجام ميشود؟ همه واقعيت ها نشانهي آن است كه آمريكا و اسراييل همان توطئهاي را كه در شوروي و يوگسلاوي و افغانستان از راه برانگيختن احساسات قومي و دامن زدن به كينه ها و دشمني هاي نژادي انجام دادند، در ايران هم ميخواهند انجام دهند، آيا امريكا و اسراييل خواهند توانست به ياري مزدوران منطقهاي خود ايران را تكه تكه كنند؟
در چهارچوب اين شرايط سخت سياسي است كه ايران به ناگزير چه بخواهد و چه نخواهد بايد هرچه بيشتر به روسيه و ارمنستان نزديك شود. "خطر زرد" امنيت ملي ما را تهديد ميكند، اين خطر دهشتبار گسترش مناسبات با ارمنستان و روسيه را در دستور كار سياست خارجي ايران نهاده است. "خطر سرخ"از ميان رفته است. "خطر زرد" را جدي بگيريم.
غلامحسين مظلومي عقيلي
در تاريخ 8 خرداد 1325 هنگاميکه عليرضا رئيس سرگرم ساختن نارنجکی بود ، ناگهان مواد منفجره ، حادثه خونينی آفريد . با انفجار باروت بدن عليرضا رئيس تکه تکه شد .
و نام اولين شهيد نهضت پان ايرانيسم در تاريخ جاودانه گشت .
عليرضا همراه با بيژن فروهر و داريوش همايون و دهها تن ديگر در شاخه نظامی انجمن فعاليت می کرد . در آن هنگام ليست سياه۳۰۰ صد نفره يي شامل بيگانه پرستان و سر سپردگان بيگانه توسط انجمن تهيه شده بود و قرار بود نارنجک ها عليه آنان استفاده شود .
پس از شهادت عليرضا رئيس متنی توسط محسن پزشکپور نوشته شد که به فرمان رئيس مشهور است . اهميت اين متن در اين است که در آن برای اولين بار از نام پان ايرانيسم برای شناساندن جنبش و انجمن استفاده شده .
البته اصطلاح پان ايرانيسم پيشين توسط دکتر محمود افشار در ماهنامه ی آينده در معنای صرفاً فرهنگی آن بکار رفته بود . ولی محسن پزشکپور با غنی سازی اين واژه ، پان ايرانيسم را در معنای سياسی ـ فرهنگی و اجتماعی و حتی جغرافيايي آن مصطلح ساخت .
گفتنی است جنبش پان ايرانيسم تا کنون سه مرحله مهم را پشت سرنهاده است :
آنچه در ذیل می آید متن اصلی فرمان رییس است که در
آن برای نخستین بار نام پان ایرانیزم به کار رفته.
سرور پزشکپور
≠
فرمان رئیس
ما بنیاد گذاران انجمن که نخستین پایه های ایران پرستی را بر روی شانه های خود برپا کردیم،امروز و در این ساعت به خاطر آنکه انجمن مقدس خود را وارد یک راه تغییر ناپذیر و به سوی یک هدف مقدس جاوید رهسپار سازیم و به خاطر آنکه هرگز نگذاریم این شعله های آتش وطن پرستی که امروز از قلوب ما زبانه می کشد خاموش گردد و به خاطر آنکه آرزو و ایده مشترکی را که همگی در قلب داریم تقدیم جامعه ایرانی و مبنای تعلیمات و فلسفه و کلیه عقاید انجمن خویش سازیم،می گوییم «پان ایرانیزم»آن آرزوی مقدس است که بر قلوب جملگی حکومت می کند.
اکنون به خدای خود وبه شرافت انجمن خود و به خون نخستین شهید و سرباز فداکار انجمن «علیرضا رئیس»سوگند یاد می کنیم که برای همیشه و تا ابد جز پان ایرانیزم برای خود هدف و آرزویی تخصیص ندهیم و ایران را جز به سوی این آینده درخشان و دوست داشتنی نرانیم.
ای آیندگان ای کسانی که روزی زمام امور انجمن کنونی ما را در دست می گیرید،مردم مبارز! کسانی که برای عظمت ایران به سازمان مقدس ما می پیوندید،زمامداران!ای افرادی که بر فرزندان داریوش و سیروس حکومت می کنید،ای خواننده عزیز،شاید وقتی که این سطور را می خوانی اجساد ما خاک شده باشد.شاید که مکان ما کنج زندان باشد و شاید به جرم وطن دوستی آواره کوه و دشت باشیم یا قلوب ما را که کانون آتش ایرانپرستی است تیرهای جانگداز دشمنان میهن سوراخ سوراخ نموده باشد.اما،از تو می خواهیم و به تو می گوییم و تو را به اهورامزدا خدای بزرگ ایران سوگند می دهیم که به پاس احترام روح شهدای ایران و به یاد بنیانگذاران انجمن و به خاطرعظمت ایران و برای همیشه نیزتو یک آرمان داشته باشی و معتقد به این عقیده گردی:«پان ایرانیزم»
شاید این آرزو در زمان ما و در دوره تو به حقیقت نپیوندد.اما،باشد.تو موظفی ذره ای از این اخگر را که در سینه داری در قلوب دیگران و آیندگان وارد کنی تا سینه به سینه بگردد و خاموش نشود.مطمئن باش روزی می رسد که این آتش پلیدی ها را بسوزاند و جز پاکی چیزی بر جای نگذارد.تا آن روز،این وصیت ماست:
«شما هاله سیاه را از دور پرچم ایران برنگیرید.این هاله،نشانه عزاداری و ماتم ما است تا وقتی که به هدف مقدس خود نرسیده اید ، تا زمانی که عظمت ایران را اعاده ننموده اید،شما را به ناموس وطن سوگند این هاله را برنگیرید و نعره کشان بگویید: به پیش برای محو این هاله «سیاه» به پیش برای آن روز تاریخی و مقدس،آن روز سعادت بار فرح بخش،آن روز برای نخستین بار پرچم سه رنگ ما بدون هاله سیاه در دست جوانان فداکار ایران و سربازان غیور انجمن در اهتزاز خواهد بود.»
هموطنان،درود بر شما و شهدای ایران،درود بر قهرمان پیشاهنگ و شهید راه آزادی ایران علیرضا رئیس.
ایران را به شما می سپاریم و شما را به اهورامزدا.
در نابرابری نژادهای انسانی
تمامی جماعت پیش-آریایی,همگی نمودگاران پسرفت انسان اند.!این ابزارهای فرهنگ مایه ی ننگ انسان اند و بر روی هم مایه ی بدبینی به فرهنگ و دلیلی بر ضد آن ـ نیچه
امروزه از سوی يهوديان و سازمانهايي که مستقيم و غير مستقيم از سوی نهادهای فراماسونری ، هدايت می شوند ، مرتب بر کوس برابری و برادری کوبيده می شود .
نزديک به يک سده است که اين فريبکاران با نيرنگ و حيله مردم جهان را فريفته اند و قانع کرده اند که با يکديگر برابرند .
اگر کمی در اطراف خود دقيق شويم و با ژرف بينی به محيط بنگريم خواهيم ديد که انگاره ی يکسانی نژادها و ملل تا چه اندازه بی پايه و مضحک است . آنچه که بسياری را بر آن می دارد تا به اين برابری تن در دهند اين سخن است که : همة ما انسان هستيم و در واقعيت انسان بودن مشترک . پس همه مردمان در يک رده قرار می گيرند .
ولی بايستی گفت که تمدن بشری تا به اين نقطه برسد ، راه پر فراز و نشيبی را طی کرده است . در اين پيروزی تنها معدودی از نژادها و ملتها انباز بوده اند نه همه آنها . بقيه ملل و نژادها يا هيچ سهمی نداشته اند و يا سهمشان بسيار ناچيز بوده است . پس دسته دوم اين حق را ندارند اکنون که بشريت به دروازه های شهری گری رسيده سود يکسان با سايرين را خواهان باشند . از سوی ديگر نژادهايی هستند که نه تنها برای جهان متمدن سود بخش نبودند بلکه هستی شان همواره همچون سدی بوده است در برابر پيشرفت شهر آئينی .
بنابراين از ديد خود و انصاف بنگريم بسيار عادلانه است که نژادهای گوناگون را نشمرده و بر حسب سوابق گذشته به هر يک امتياز ويژه ای قائل شويم .
تنها و تنها انسان ستيزان و جنايتکاران هستند که ندای برابری و برادری انسانها را سر می دهند . اين نکته که ميزان ضريب هوشی و توانايي آفرينندگی مردمان وابسـته به نژاد و پاکی خون آنان است مطلبی است ثابت شده و آزموده .
کسانی که نابرابری نژادها را انکار می کنند يا خود دارای خلوص نژادی نمی باشند و يا می خواهند از ايجاد اين برابری منافع مادی برداشت کنند و البته دستة سومی نيز متصور است و آن کسانی هستند که فريب مظلوم نمايي گروه نخست و افسون گروه دوم را خورده اند .
کسانی که از برابری انسانها دم می زنند ، آگاهانه ما را به سوی ناکجا آباد توحش و ستم کشی راهنمايي می کنند . آری برابر دانستن برگزيدگان و نژادگان با فرومايگان و بردگان بزرگترين ستمی است که تا کنون بشريت به خود ديده .
ما برای ايستادگی در برابر مشکلات و رسيدن به يک پيروزی قطعی ، ناچاريم که امور کشور را به دست برگزيدگان و اويژه گانی از نژاد برتر دهيم .
شادکامی و بهروزی ساير نژادها منوط به اين است که نژاد برتر بتواند به زندگی سروری خود ادامه دهد . نژادهای پست به تنهايي و بی رهنمون نژاد سرور نمی توانند به زندگی اجتماعی خود ادامه دهند . ( برای نمونه بنگريد به تاريخ سر رشته داری عباسيان و هنايش ايرانيان در آن ، و يا چگونگی استوار شدن سيستم اداری و مديريت خلافت عثمانی و کمک يونانيان و غربيان مسلمان شده در آن سر رشته داری ) .
همچنين بر حذر باشيم از اين پندار نادرست که لابي ها ( طبقات ) و افراد يک ملت را از نظر ارج و ارزش يکسان پنداريم . به هيچ روی چنين نيست . کسانی که زندگی خود را در پوچی و هرزه گی سپری می کنند با کسانی که عمر خود را وقف پاس داشت از مرز و فرهنگ و دانش می کنند يکی نيستند .
نا برابری در گوهره و خميرة انسان هاست و نژادهای پست به حکم ذات خود محکوم به حرکت در مسير بد سرشتی هستند . چه از آغاز آفرينش دارای فطرتی پست و درنده بوده اند .
نيز از ياد فراموش نکنيم که تبعيض گر اول طبيعت است و برخی تبعيض ها عين دادگری .
چکیده یی از گفتگوی سرور پزشکپور با تبریز نیوز پیرامون سرزمین ایرانی قفاز و مردمان آن سامان.
تبريز نيوز:جناب پزشكپور به عنوان سرآغاز ، در مورد ماهيت قرار دادهاي ننگيني چون "تركمن چاي"، كه به مردم ايران تحميل شده توضيحاتي داده و بفرماييد مواضع حزب پان ايرانيست در قبال اينگونه عهد نامه ها چيست؟
"محسن پزشكپور": ما اين گونه عهدنامه ها را در واقع با بيان پسوند تحميلي معرفي مي کنيم، براي اينکه اين گونه قراردادها چه از نظر حقوق بين الملل و چه از نظر حقوق داخلي هر ملت داراي ارزش ، اعتبار و رسميت نيست، پس بايد در نظر داشته باشيد در مورد قرارداد شوم "ترکمن چاي" و يا قبل از آن ، قرارداد "گلستان" و يا قراردادهاي مشابه بدانيم که اين ها بر ملت ايران تحميل شده است.
بنابراين چنين قراردادهايي تحميلي هستند و قراردادهاي تحميلي در هيچ نظام قضايي اعتبار قانوني ندارد.هر ملتي با لغو اين نوع قراردادها بايد براي اعاده حقوق از دست رفته خود اقدام عاجل و مؤثر انجام دهد و اين راهي است که "پان ايرانيسم" طي کرده و مي كند.به همين دليل است که "پان ايرانيسم" نهضتي ضد استعماري بوده و ما در تمام اعلاميه ها و گفتگوها باطل بودن چنين قراردادهاي استعماري را بيان کرده و مي کنيم.
تبريز نيوز:در همان سال هاي نخست مردم مسلمان و ايراني فرهنگ اران و قفقاز پس از آن كه از مام ميهن جدا شدند ، چه اقدامات عملي براي پيوستن دوباره ايران انجام دادند؟
"محسن پزشكپور": نخست اين موضوع را بايد يادآور شوم، و همه ميهن پرستان و مبارزان ضداستعمار بدانند، که پان ايرانيسم از ابتدا مسايل را به اين کيفيت بيان داشته كه ما نمي گوييم جدايي از سرزمين و يا ساختار سياسي و حکومتي ايران و يا جدايي از دولت ايران، بلکه تفسير ما بر اين اساس قرار دارد که اصولاً مناطق ، اقوام و سرزمين هاي ايران را از يکديگر جدا کردند ، چون هر کجاي " ايران زمين " خودبخود و بدون اينکه ما بخواهيم جزيي است از ميهن بزرگ "ايرانيان" .چرا كه اگر بگوييم " از ايران جدا شده اند " يعني ايران و آن مناطق تجزيه شده را از ايران، جدا بدانيم. پس بطور قطع بايد اين مسيله را در نظر داشته باشيم که " ما مي گوييم مناطق ايراني نشين از يکديگر تجزيه شده اند "، نه از يک مقوله اي به نام محور مرکزي ايران.
به همين مناسبت است که ما در مورد " بادکوبه " ( باکو ) همان پيوندها را داريم که با مردم ساير نواحي و چه بسا ممکن است در جنبش هاي آزادي بخشاينده، نواحي مختلف ايران که شامل " جامعه بزرگ ايراني"هستند به حرکت بيايند و رستاخيز (رستاخيز وحدت بخش ) از آن جا آغاز شده و حرکت کند. پس بايد اين سيوال را اين گونه تصحيح کرد كه ؛ مناطقي که از يکديگر جدا شده اند چه سرنوشتي خواهند داشت؟.
افغانستان هم اکنون توسط فرزندان ايراني به حرکت خود ادامه مي دهد ، و يا تاجيکستان . ما تاجيکستان را به هيچ وجه کمتر از تهران نمي دانيم که هيچ ، بلکه من صراحتا اعلام مي کنم که تاجيکستان در واقع ايراني تر از ايران کنوني است .
"تاجيکستان" نمونه خوبي است. "تاجيکستان" سرزميني است که در اختيار ايراني نژادان بوده و هم اکنون از هر جهت ايراني تر از " ايران " کنوني است . آن ها مجسمه "لنين" خون خوار را به پايين کشيدند و مجسمه "فردوسي" را جايگزين کردند، در ساير مناطق ايران هم اوضاع همين گونه است. منطقه ميانرودان (در عراق) ، "کاخ عظيم تيسفون" و "طاق کسرا" ، از روابط ديرين مردم اين مناطق در محدوده ايران بزرگ حکايت كرده و دلالت دارد بر اين که آن جا پايتخت "ايران" بوده و سرزمين همه اقوام ايراني است. . پس اولين درسي که ما پان ايرانيست ها بيان کرديم اين بود که نمي خواهيم به عنوان يک سرزمين اشغال شده مناطق ديگر ايران بزرگ را نجات دهيم . زيرا ايراني ها در آن مناطق ساکن هستند. پس آرمان ما پيوند مجدد با مناطق تجزيه شده از "ايران" است.
شعار ما بايد اتحاد و يگانگي و نيرومندي و آزادگي همه اقوام ايراني بوده و به اين سمت حرکت مي کنيم که دولت بزرگ اتحاد و يگانگي همه اقوام ايراني در چهارچوب جامعه بزرگ ايران برپا کنيم.
تبريز نيوز: نقش "آقا محمدخان قاجار" و "عباس ميرزا"، در خنثي كردن توطيه هايي كه در قفقاز در جريان بود،چه بود؟
"محسن پزشكپور": "آقا محمدخان قاجار"، آخرين فرمانرواي جامعه بزرگ ايراني بود كه پيش از اعلام پادشاهي براي درهم کوبيدن توطيه هايي که در قفقاز در جريان بود به پا خاست . و زمانيكه در شهر شوشی به جان او سو قصد كردند و او را به قتل رساندند ، در همان حال به قاتلان خود گفت ، "شما آقا محمد خان را نمي كشيد بلكه ايران را مي كشيد". كه همين طور نيز شد و آن حوادث پيش آمد. بطوريكه با امضا قرار داد ننگين " گلستان " در دوران "فتحعلي شاه" ، مناطق عمده اي از ايران جدا شد كه سپس نوبت رسيد به قرارداد شوم "ترکمن چاي".
تبريز نيوز:تا آن جا كه تاريخ به ياد دارد، سرزمين اران و شمال رود ارس همواره بخشي از خاك سرزمين ايران بزرگ بوده است.از نظر طبيعي هم اين ناحيه قسمتي از فلات ايران به شمار مي رود ، به نظر شما چه اقدامات عملي و قاطعي براي بازپس گيري اين سرزمين بايد انجام گيرد؟
"محسن پزشكپور": همانطوريکه از آغاز مبارزاتمان بيان کرديم،توجه داشته و داريم که مي بايست ابتدا کوشش کرد حکومت ها در جامعه ايراني به يک "حکومت آرمان خواه" ، تبديل شوند. يعني آن ها هم اهداف "يگانگي جامعه ايراني"، را دنبال کنند . ما در هر مقطعي از زمان اين هدف را پيگيري کرده ايم.
عقيده ما بر اين است که حاکميت ملت قابل تجزيه نبوده و سرزمين هايي که در محدوده ملتي قرار گرفته همواره متعلق به آن مردم مي باشد. اين قراردادها عموماً تحميلي است.اين نکته را بايد بيان بکنم که خوشبختانه به دلايل گوناگون و شايد بيشتر به دليل مقاومت ملت ايران و مردم جامعه بزرگ ايراني هيچ يک از قراردادهاي تجزيه سرزمين ايران از يکديگر در يک مرجع قانوني به تصويب نرسيده و از جمله اين که در مورد "بحرين" هم کار بزرگ ما اين بود که نگذاريم برنامه شومي که بصورت تقديم طرحي از سوي نمايندگان به مجلس شوراي ملي بود و به صورت قانون درآيد و دولت خاين وقت ( هويدا ) ، تنها يک گزارش را به مجلس آورد (گزارش نمي تواند جاي قانون را بگيرد) و به همين ترتيب هيچ يک از قراردادهاي ديگر از جمله قرارداد "گلستان" و "ترکمن چاي" در يک مجلس ايراني _ حتي مجلس غيرايراني_ ، مطرح نشده و به تصويب نرسيده است .
پس چنين قراردادهايي نفوذ تاريخي و قانوني ندارد. قوانيني كه از مجالس ايران نگذشته طبق اصول حقوق بين الملل قابل اتکاء نبوده و مبناي حقوقي و تاريخي هم نداشته و محکوم به ابطال است. بطور قاطع "پان ايرانيسم" و "حرکت جامعه بزرگ ايراني"، در اولين شرايطي که پيش آيد باطل بودن چنين قراردادهايي را ( بطور عملي ) اعلام خواهد كرد.
تبريز نيوز:به نظر شما رژيم فعلي باكو تا چه ميزان از نظر مردم ايران مشروعيت دارد و آيا اصولا چنين رژيمي ، شايسته به رسميت شناخته شدن از سوي ما بود؟
"محسن پزشكپور": رژيم کنوني "باکو" و برخي ديگر از رژيم هايي كه در مناطق "ايران بزرگ"، مستقر هستند، مشروعيت لازم قانوني و تاريخي ندارند.
مسيله مشروعيت يکي از مهم ترين مواردي است که بايد به آن ها توجه شود. مشروعيت دولت ها در هر بخش از جامعه بزرگ "ايران"، منوط به اين است که از نظر مقررات بين المللي و احکام تاريخي از مشروعيت لازم برخوردار باشد. بنابراين بررسي سير حوادث نشان مي دهد که اين مناطق فاقد مشروعيت هستند .
آنچه که بايد مورد توجه ما باشد اين است که برابر مقررات و اصول تاريخي و بين المللي ساختارهاي سياسي چگونه برپا شده اند. اولين شرطي که هر نظام سياسي و اداري بايد دارا باشد این است که مغاير با " حاکميت ملي " نباشد. حاکميت ملي عبارت است از اصولي که طي سال ها و دوره هاي تاريخي به يک ساختار سياسي و حکومتي منتقل مي شود و اگر حسب مقررات معقول تاريخ آن ملت و اهداف تعيين شده از سوي جامعه شناسي جهاني ، دولت هاي منطقه نتوانند ثابت کنند که بر چه خواسته و مبنايي مستقر شده اند، مشروعيت خود را از دست خواهند داد.
من با خواندن چند بيت از "نظامي گنجوي" بسنده مي کنم، تا پيام ام را به تمام مردم آذربايجان چه در اين سو و چه در آن سوي ارس ـ که سرزمين " اران " ناميده مي شد و مي شود ـ رسانده باشم.
همه عالم تن است و ايران دل
نيست گوينده زين قياس خجل
چون که ايران دل زمين باشد
دل ز تن به بود، يقين باشد
تبريز نيوز:حزب پان ايرانيست به عنوان نهضتي پيوند دهنده – كه خواستار وحدت ايرن زمين در چهار سو مي باشد- در آينده چه سياست هايي را براي همكاري بيشتر با ساير كشورهاي برادر و همراه منطقه كه به هر حال بخشي از ملت ايران مي باشند در پيش رو دارد؟
"محسن پزشكپور": "ارمنستان" و "گرجستان" که دو منطقه مسيحي نشين بوده و هستند همواره به عنوان دو فرزنده خوانده ايران بوده اند. ملت ايران و حکومت هاي آگاه ايران ـ اگر بودند ـ در هر زماني اين دو فرزند خوانده را مورد حمايت و پشتيباني قرار مي دادند. و روابط اين ها با ديگر فرزندان جامعه بزرگ ايراني، روابطي بسيار حسنه بوده _اکنون هم چنين است_.
بنابراين در مبارزات ضد استعماري، "پان ايرانيسم"، نگاه بسيار نزديکي به سرزمين هاي "ارمنستان" و "گرجستان" ، داشته و امروز هم بايد همين گونه باشد. در آغاز مبارزات (پس از 1320 ) ارامنه هم به مانند ساير ايرانيان ميهن پرست در کنار پان ایرانیسم بودند و در نتیجه حزب داشناک در کنار پان ایرانیسم مبارزات هماهنگی داشت.
ما اين دو فرزند خوانده تاريخ ايران را هرگز فراموش نمي کنيم. آن ها را به يک مبارزه هماهنگ در سرزمين قفقاز براي برپايي يک نظام (همه ايراني) و "متکي به فرهنگ و جامعه بزرگ ايراني" فرا مي خوانيم. توصيه من اين است که فرزندان پان ايرانيست نسبت به دو فرزند خوانده ايران در سرزمين قفقاز توجه و همدلي بيشتري نشان دهند.

خطر زرد
( نگاهی گذرا به بايستگی تحکيم پيوندهای منطقه يي )
هزاره يي که گذشت هزاره ی جنگ ها و خونريزی ها بود . اين جنگ ها نتيجه يي جز کشتار و شکنجه برای انسانيت در برنداشت . بيشترينه ی اين جنگ های بنيانکن جنگ های مذهبی ميان پيروان اديان سامی بود . يا به عبارت گويا بايستی گفت جنگ هايي بود برای در دست گرفتن قدرت بيشتر و ارضای جاه طلبی های فرمانروايان که زير لوای مذهب رخ می داد . بايد بی باکانه و بدون تعارف گـفت کـه هزاره ی گذشته هزاره ی استيلای ديو تعصب مذهبی بود . ديوی که توسط اعراب از شيشه بيرون آمد و در ايران و افريقا و جنوب و مرکز اروپا دست به خونريزی و دژآگاهی زد . حاصل اين جنگ های ضد فرهنگ در سده بيستم صدام حسين ها ، بن لادن ها و ملاعمرهاست .
ولی در سده های آينده جهانيان با مشکل ديگری ربرو خواهند شد . و دريغا کـه ايـن دشمن بشريـت دوبـاره از خـاورميانه برخواهد خاست . اين خطر نيست مـگر " اختـاپـوس زرد" . نزديـک هـزار سـال است کـه تيره هـای اورال ـ آلتایی(از شاخه ی تورکان) از غرب چين به آسيای ميانه و قفقاز و آناتولی آمده اند . و همراه خود چيزی جزکشتار و تجاوز و ناله ی مظلوم ارمغانی به همراه نداشتند . اين اختاپوس کوچک هم اکنون اندک اندک در خال فربه شدن است . و در آينده بازوان نيرومندتر اما اهريمنی تری خواهد داشت .
اين طوفان همچون طوفان بنيادگرايي عرب ، نخست منطقه ی ما را فرا خواهد گـرفت و نخستين قـربانيان آن نيز مـردم منطقه بـه ويـژه مـردم فلات ، ( ايران ) خواهند بود . همة مردم منطقه کمابيش با اين اختاپوس روبرو خواهند گشت و قربانی خواهند داد . همانطور که ارمنيان و يونانيان آناتولی در نخستين بامداد بيدار شدن ديو زرد قربانی شدند . اقوام تورک(زرد نژاد) در صورت قدرت گرفتن حتی و می توانند از عرب و بنيادگرايي عرب نيز ويرانگرتر و مُخرّب تر شوند . چه اينان خود را وارثان ميراث چنگيز و تيمور می خوانند . پس بَدا به حال تمدن جهان اگر اختاپوس زرد گيره از ساير دستانش نيز بگشايد .
دشمن و خطر مشخص است . پس بايد چاره انديشيد . از آن جا که خطر در آغاز منطقه يي است ، راهکارهای دفع آن نيز بايد منطقه يي باشد . از ياد فراموش نکنيم که اين منطقه زمين و سرزمين ماست . قفقاز و فرارود و همواره بخشی از ايران زمين و فلات ايران بوده و است . جدايي سياسی اين سرزمين شوند آن نخواهد شد که ما از سرنوشت آن مناطق غافل شويم هر رخدادی در اين مناطق پيوند مستقيم دارد با سرنوشت کشور ايران کنونی . پس برای گام نخست و بنيادين هماهنگی بيشتر با ساير دولت ها و تيره های ايرانی منطقه ضرور به نظر می رسد .
نخست بايد مناطق خطرخيز و دولت های خطرناک را شناخت . در درجه اول دولت و ملت ترکيه و رژيم باکو هستند که بصورت آشکار و نهان پتانسيل خطر را دارا هستند ؛ اما رژيم باکو ناتوان تر از آن است که بتواند در عمل کاری از پيش ببرد . اين حکومت بدون حمايت های اسرائيل و ترکيه طعمه کشورهای منطقه است . هم اکنون نيز قادر به حراست از سرزمين های غصب کرده اش نيست و اگـر بهانه يي به دست ارمنستان بدهد کارش با کرام الکاتبين خواهد بود . از اين سو اگر فروپاشی شوروی و سالهای 90 مصادف با پايان جنگ ايران و عراق و بازسازی کشور جنگ زده ما نبود ، و اگر گرداندگان کشور در آن زمان به جای دلشعولی فرا منطقه يي به قفقاز نظر بيشتری داشتند ، دولت علی اُف ، دولتی نبود که بتواند در برابر نيروی ارتش جمهوری اسلامی ايران پايداری کند . اکنون نيز بطريق اولی رژيم باکو ( به تنهايي ) بسيار ناتوان تر از آن است که بتواند در برابر حاکميت ملت ايران و اراده جامعه بزرگ ايرانی ايستادگی کند .
و اما ترکيه . ترکيه اکنون در منطقه خود با دو کشور قبرس نيمروزی و يونان درگير است . مردم قبرس و يونان حقوق پايمال شده ی خود را خواهان هستند ولی دولت ترکيه هنوز با افيون تزريقی ی « آرمينوس وامبری » سرخوش . ( البته بخشی از حاکميت آن که در کمينگی هستند ) .
از طرفی ترکيه روزانه ناچار است با چندين ميليون ايرانی کرد در استانهای خاوری دست و پنجه نرم کند . و در نيمروز نيز با کردهای شمال عراق رو در رو شود .
دولت های ازبکستان و ترکمنستان در درجه های چندم اهميت قرار دارند و بسيار ناتوان تر از دو دولت نخست .
پس با اين اوصاف خويشکاری ما اين است که جبهه يي تشکيل دهيم تا هم نگهـدار منافع ايـرانيان منطقـه باشد و هم دفع کـننده ی خطر زرد .
به نظر می رسد تشکيل هر چه سريع تر يک کنفدارسيون سياسی ـ نظامی ميان ايران ، ارمنستان و تاجيکستان بهترين و اساسی ترين روش منطقه يي باشد . اين کنفدراسيون که تمام ويژگی های سياسی و حقوقی اين نهاد را خواهد داشت بايستی دارای قدرت تصميم گـری در امور منطقه يي باشد و تصميمات گرفته شد در پارلمان آن برای کشورهای هموند لازم الاتباع . در وهلة های پسين يونان و قبرس و حتی افغانستان و گرجستان نيز می توانند به اين کنفدراسيون به پيوندند .
ارمنستان و تاجيکستان دو سرزمين ايرانی اند که به کمک ها و ياريهای هر چه بيشتر سرزمين مادر برای نيرومندتر شدن نياز دارند . ملت ما با مردم هایستان ( ارمنستان ) و تاجيک هيچگونه جدايي و تفاوت ندارد . در نتيجه کمک به اين دو دولت در حکم به مردم ايران درونی خواهد بود .
ما در منطقه چاره يي نداريم جز يکپارچگی و وحدت بيشتر برای رودررويي با اختاپوس زرد . همه ی مردم منطقه و جهان در صورت اقدام نکردن ما ايرانيان دگر باره شاهد 11 سپتامبرها و فجايعی از اين دست خواهند بود . و اين باره نه از سوی بنيادگران که از سوی تورکان منطقه . حتی اگر چنين خطری هم وجود نداشته باشد ـ که دارد ـ تشکيل کنفدراسيون منطقه يي خالی از فايده نخواهد بود چه همه سرزمين های منطقه ما از آرارات و قفقاز گرفته تا هرات و آمودريا به وسيله فرهنگ ايرانی و نام ايران يا پرشيا/ پارس به همديگر پيوند داشته و دارند . وليکن اين پيوند سياسی چند صباحی است که توسط استعمار کهن و استعمار نو ( امپرياليسم ) از هم گسسته يي پيوند دوباره سياسی ما با تشکيل چنين کنفدراسيونی تأمين خواهد شد .
نکته دیگری که از نظر شکلی حایز اهمیت است مسیله ایرانی های کورد میباشد.نبود دولت کورد مستقل در ایران بیرونی شوند این نخواهد شد که ما نقش کوردها را فراموش کنیم. به همین مناسبت است که در این کنفدراسیون بایستی نمایندگانی از سوی تیره ی کورد باشنده باشد تا آرمانهای پارتیزانهای شهید ایرانیان کورد در مقابله با استبداد جاودان بماند.
ح.پیرمراد
تبریز.۱۳۸۵ خورشیدی