|
يكپارچگي فلات ايرانزمين را مي بينم.آنرا باور دارم
|
ابر مرد کیست؟

.کنیم
بلکه زندگی آن است : بموقع بمیریم و راه را بر بهتر از خود نبندیم.
نیچه از زبان زرتشت سخن می گوید وبه ما می آموزد که باید خادم زمین باشیم. تا مرد برتر یا ابرمرد آفریده شود.
در بیان ساده تر ، باید دانست که از آغاز پیدایش عقاید بشر درباره هدفهای زندگی و تربیت دو گونه اندیشه پدیدار بوده است. نخست آنانکه می اندیشیده اند که افراد بشر یکسان آفریده شده اند و استعداد آنان در خلق و ایجاد یکسان و همپایه است. این گروه همیشه از عدم تساوی ها نالیده اندو در رویاهای خود سخن از جهان یکسان و سرد و بی تفاوت بمیان آورده اند
گروهی دیگر بر این اندیشه بوده اند که افراد آدمی باهم یکسان نیستند و شما نیز اگر از این عدم تساوی بگذرید بی شک با آنان همصدا خواهید گشت.حتی دوبرادر باهم یکسان و شبیه نیستند. علت هرچه هست بحثی جداست ولی در عدم تشابه هیچ شک و تردید نیست.ولی
چون افراد خو پذیرند وقتی هنری از برگزیدگان دیده شد دیگران نیز آنرا می آموزند وفرا میگیرند و ناپختگان دیروز از ثمره تعلیم برگزیدگان ،آزموده می شوند.پس حقیقت اینست که بهتری ها و پیشرفتها را در آغاز معدود انگشت شماری پدید آورده اند و سپس دیگران فراگرفته اند و دامنه انرا وسعت بخشیده اند .
شما زندگانی کنونی خود را با زندگانی صدسال پیش بسنجید و تمام عوامل را که زندگانی صدساله شما را دگرگون کرده اند دربرابر چشم آورید.بی شک خواهید یافت که هریک از تازه گی ها را نخست مرد نیرومند و هنروری بچنگ آورده و با رنج خویش بردیگران عرضه کرده است و سپس از برکت آن وجودها اکنون پیرامون زندگانی شما رنگین گشته وشما خود را از مردان سده پیش بهتر میدانید. پس راه بهتر ساختن آن نیست که هستی کنونی را بین جنبندگان بخش کنیم،بلکه ره حقیقی وراه طبیعی آنست که از میان خود استعدادهای نهفته را بیابیم و در نیرومندی آنان بکوشیم تا برتران پرورده شوند و بهترین ها را خلق کنند. به بیانی دیگر خوبی ها در ساخته ها نیست،در سازنده هاست، اگر می خواهید بهتر ساخته یی داشته باشید بهتر سازنده یی لازم است. شما از آنچه ساخته اید بهتر نتوانید ساخت مگر آنکه به موقع بمیرد و از شما بهترها بیایند و از ساخته های شما بهتر بسازند.
ابرمرد آن بت ایده آلی است که شما باید خون خود را نثار وی سازید ، او از زمین شما برخواهد خواست. شما زمین را بپرورید تا تا ابرمرد آفریده شود.
نیچه می گوید گمراهی بس است .دیگر راه روشن شده و گوهر حیات نه در ظلمات بلکه در میان شماست. خلاق و خداوندگار آسمانی سالهاست در گذشته، و در میان شما خلاق و آفریدگار در انتظار است. یعنی جای آن دارد که اگر در زمان گذشته نیروی خویش را در راه آفریدگار ولی به خاطر خویش به کار می انداختید امروز همان آفریدگار که در طبع دگرگونی ها جلوه گر است فرا راه شما آگاهی و بینشی نهاده که آنچه از آن اوست با آنچه از آن شماست از هم فرق گذارید.
.یک زمان بت دلارای شما جلوه ی خدایی داشت
شما آنرا می پسندیدید وبسویش می رفتید و بت خود را در جلوه خدا می ستودید.اما گذشت زمان و تیرگی های تاریک تاریخ لعبت طناز شما را از پس چهره خدا دور کرد و دیو مردم گزای یهود با دستهای عیسی جای آنرا گرفت.
اگر خدای زرتشت باو می آموخت درست تیر بیانداز ، خدای یهودی ها حافظ سردیها و یکسانیها و بیچارگان گشته است.
مگر معبود شما هنوز آنجاست ؟خیر.معبود شما مدتی است که از کوهها گذشته وبمیان شما آمده است و زرتشت در نخست گفتار خود دیگر نه از خدا بلکه از ابرمرد سخن می گوید.
آیا برای او هم باید گفت ابرمرد کیست؟ بهتر نیست به رسم رندان جامی از شراب ایرانی بنوشد؟
نوشتاری دیگر از سرور عاملی تهرانی( آژیر): نام آذربایجان
ریشه های ایران ستیزی پان تورکها ( + )
قوم گرایی یک قتنه ی غربی است: منوچهر یزدی
سرچشمه ناسیونالیسم ایرانی (+ )
درود بر ايرانيان و خوانندگان اين تارنگار.
همانگونه كه در آغازيه اين ماه گفتبم ، نوشته ها و پست هاي نيمه ي نخست شهريور ماه اويژه ي روز بنياد نهضت پان ايرانيسم( 15 شهريور) و آشنايي با تشكيلاتي و حزب پان ايرانيست بر بنياد مكتب پان ايرانيسم شد. اما در اين 20 روز منسبتهاي تاريخي يي بود كه به دستاويز اين مناسبتها پيشين مطابي تهيه گشته بود. يكي از مهمتريت آنها رويداد شوم سوم شهريور ماه 1320( روز يورش اهريمن) مي باشد. به همين مناسبت دو نوشته ارجدار و مستند آماده كرديم ت شايد بتوانيم به بسياري از پرسش هاي اذهان جستجوگر و كنجكاو نسل جديد ايران پاسخ داده باشيم.
به راستي چه شد در آن سال ارتش نوپا ولي ورزيده ي ايران كه به دست رضاشاه پايه گذاري شده بود بدون هرگونه پايداري جدي از پا افتاد و نتوانست در برابر نيروهاي متفقين ايستادگي كند؟ چه شد كه در كشوري كه در آن بيش از يك دهه بود تبلغ ناسيوناليسم مي كردند ، از اسلحه هاي لشكري و يا گرداني بسوي مهاجمان تيري شليك نشد؟
در اين دو نوشتار بيان خواهيم كرد كه چگونه سرلشكر نخجوان و ايادي وي با خيانت خود تاريخ سير يك ملت را تغيير دادند و اميد مردم ايران را به ياس دگر كردند و چگونه از پي آنان تاريخ نويسان خيال پرداز و چپگرا و... رويدادهاي تاريخ همروزگار كشورمان را وارونه جلوه دادند.
در پايان از مهر و همكاري سرور كاوه ايراني ، كه نوشتارهاي ارجدار خود را در دسترس ما گذاردند سپاسگذاري نموده، آرزو مي كنيم كه بتوانيم در آينده نوشته هاي بيشتري را از ايشان بازتاب دهيم.
پاينده ايران
توجه: اين پست - كه شامل نوشتارهاي تاريخيست- براي ابراز ديدگاههاي ناهمسو باز نيست. صاحب نظران مي توانند انديشه هاي و ديدگاهاي خود مخالف و يا تكميلي خود را به آدرس پست الكترونيك ايميل كنند.
پرسش از تاریخ
روز شوم سوم شهریور 1320
کاوه ایرانی
در تاریخ هر ملتی روزهایی است قابل تعمق؛ و مردم ما هم چنین روزهائی را بسیار در تاریخ خود ثبت کرده اند. اما شوربختانه باید گفت که تاریخ معاصر و خصوصا وقايع هشتاد و پنج سال گذشته آنقدر با تحریف و وارانه گویی عده ای تاریخ نویس فراماسون تغییر یافته که بيشتر به داستان های سفارشی تبدیل شده است تا بازگو کردن وقایع تاریخی. یکی از این روزها هم روز شوم سوم شهریور 1320 است.
وارانه گویان و داستان سرايان قلم به مزد ( نه مورخین ) در خلق آثار ضد ملی با استفاده از امکانات و شر ایط زمانی آنقدر گزافه گویی کرده اند که امروزه حتا با ذهن جستجو گر و اندیشمند یافتن حقایق تاریخی و بازگو کردن این حقایق خالی از مشکل نیست.
در داستان پردازی هایی که به سفارش بيگانگان از جمله وابستگان به شرق و ماسونها انجام شده است يکی هم روز سوم اسفند 1299 است. تاريخی که همواره به ظهور مردی اشاره دارد که بر خلاف آنچه در ذهن کوچک و بی خرد عده ای خائن نقش می بندد او بیش از حد ملی و میهن پرست است. شدت ميهن پرستی اين مرد به آن حد است که کسی را يارای مقابله با او نيست. اما این قلم به مزدان وابسته به چپ و ماسونها با زيرکی ای از موقعيت زمانی بهره گرفته و آن روز که شرایط زمانی جامعه بر اين بود که اکثريت مردم بیسواد و از حداقل امکانات هم بی نصیب بوده اند را فریب داده اند. اينها توده های مردم را با کشيدن مار بجای نوشتن مار گول زده اند. در آن شرائط اينکار توسط این خائنین بسیار آسان بود.
برای وارانه گویی رستاخيز ملی که در سوم اسفند آغاز گردید از واژه " کودتا " استفاده کردند چرا که مي خواستند برای مقابله با یک حرکت ملی خود را واکسینه کنند و تاثیر گذاری بر توده هائی که به گمان آنها رعیت نام داشت و بر آن بودند که به خيزش ملی بگروند. اينها برای خوش خدمتی به اربابان خود با بافت داستان به مقابله با یک خیزش ملی بر خواستند.
کودتا در تعریفی که روانشاد دهخدا ارائه داده است یک واژه فرانسوی است. در جلد 11 صفحه 16480 اينگونه معني مي شود:
كودتا – يك واژه فرانسوي است وبرانداختن حكومت با استفاده از قواي نظامي كشور و تسلط بر اوضاع و روي كار آوردن حكومتي نو ، رجوع شود به لاروس
و حكومت را هم در جلد 6 صفحه 8049 اينگونه معني كرده است :
" حكومت - قضا ، قضاوت كردن ، داوري كردن ، حكم راندن ، ديوان كردن ، فرمانروايي كردن – سلطنت كردن – پادشاهي كردن ، فرماندهي ، حكمراني ، سلطنت ، سلطان ،
در حالی که بر اساس اسنادی که در دست است؛ حکومت پادشاهی ایران در روز دوم و يا روز سوم اسفند و حتا روزهای پس از آن تغییر نکرد. با توجه به روند تغييراتی که در جريان بود، و با ترتيباتی که آيرون سايد فراهم آورده بود حکومت سلطنتی قاجاریه و همچنين احمد شاه کماکان شاه ایران بود؛ بعداز وقايع سوم اسفند 1299 (21 فوريه 1921) سيد ضيا الدين طباطبائی فرمان نخست وزیری خود را از احمد شاه دریافت نمود و رضا خان مير پنج سردار سپه فرماندهی فوج قزاق را بعهده داشت. سيد ضيا در تاريخ 7 ارديبهشت 1300 ( 27 آوريل 1921) ( يعنی تقريبا سه ماه پس از سپه خیز سوم اسفند ) رضا خان سردار سپه را که مورد تائيد احمد شاه هم بوده است به عنوان وزير جنگ به حضور احمد شاه معرفی می کند. کابينه سيد ضيا در تاريخ 4 خرداد 1300 ( 25 مه 1921 ) ساقط می شود. در تاريخ 9 خرداد 1300 (30 مه 1921) ميرزا احمد قوام السلطنه به نخست وزيری منصوب می شود و کماکان رضا خان در پست وزير جنگی ابقا می شود. دولت قوام السطنه در 28 دی 1300 (19 ژانويه 1922) ساقط گرديد و ميرزا حسن مشير الدوله مجددا ميرزا احمد قوام السطنه و سپس ميرزا حسن مستوف الممالک و بالا خره در تاريخ 24 خرداد 1302 ( 14 ژوئن 1923 ) ميرزا حسن مشيرالدوله در پست نخست وزيری ايران تکيه می زنند و رضا خان سردار سپه همچنان در همه اين کابينه ها به عنوان وزير جنگ باقی مي ماند. رضا خان سردار سپه در سوم آبان 1302 ( 27 اکتبر 1923 ) از سوی احمد شاه به نخست وزيری گمارده می شود.
حتی رضا خان احمد شاه را که در تاريخ 4 نوامبر 1923 قصد سفر به اروپا را داشت تا مرز عراق همراهی می کند.
طی ماده واحده روز 9 آبان 1304 ( 31 اکتبر 1925 ) دوره پنجم مجلس شورای ملی انقراض سلطنت قاجاريه را اعلام و حکومت موقتی را در حدود قانون مملکتی به " آقای رضا خان پهلوی " واگذار می کند.
همانطور که مشاهده می شود تا چهار سال پس از وقايع سوم اسفند 1299 احمد شاه هم چنان شاه بوده و حکومت نوئی که غير از قاجاريه باشد بر سر کار نمی آيد. منتها در تمام مدت رضا خان که از لياقت ها و درايت و زيرکی های خاصی بهره برده بود با خیزش های حساب شده ای از سرتیپ رضا خان افسر لایق و شایسته و میهن پرست که در فوج قراق خدمت می کرد خود را به پادشاهی می رساند. با روشن شدن اين قضيه بر اساس اسناد این پرسش پيش می آيد که وارنه گویان تاریخ در باره چه پاسخی دارند بدهند.
تنها پس از سپه خیزی سرتیپ رضا خان بجز لقب سردار سپه چیزی دیگری عاید رضا خان نگردید و کسانی که سخت می کوشیدند ایران را تجزیه و مستعمره دولت انگلیس نمایند به فردی شایسته از تبار ایرانی برخوردند و مانعی یافتند برای آمال خود. بالطبع ارباب آنها انگلیس نیز برای غلبه بر این رویداد نقشه های خود را یکی پس از دیگر پیاده نمود. یکی از اقداماتی که به سرکردگی انگلیس صورت گرفت این بود که چپی ها و ماسونها رضا خان را عامل انگلیس معرفی کنند و خود را ملی قلمداد نمايند زيرا اين امر کمک مي کرد رضا خان کنار رفته و راه را برای ايادی انگليس باز بگذارد. با امکانات مالی بسیاری که شاهزاده ها و درباریان قاجار در اختيار داشتند و مردمی که همچنان پس از نهضت مشروطیت هنوز رعیت آنها محسوب می شدند؛ عکس آنچه تاریخ نويسان به دروغ رقم زده اند، هنوز هم پس از هشاد و پنج سال بر همان طبل باطل می کوبند.
در آن روزگار برای اینکه مانع از رشد و نمو " عرق ملی " در میان مردم شوند رضا شاه را قلدر و دیکتاتور و کودتاچی معرفی می کنند؛ جالب اينکه همين شخص قلدر و ديکتاتور به یکباره پس از روز شوم سوم شهریور یک فرد ضعیف عنوان می شود. همين تاريخ نويسان تحريف گر می نويسند انگلیسی ها گوش او را گرفتند و از کشور بیرونش انداختند، و همصدا با بنگاه سخن پراکنی انگلستان، بی بی سی B.B.C. کوشیدند تا چهره یک قهرمان ملی را تبدیل به عنصر حقیر نمایند.
کسی نيست از اين وارونه گويان تاریخ بپرسد اگر رضا شاه " آدم " انگليسی ها بود چرا گوشش را گرفتند و بيرونش راندند، اگر پسرش محمد رضا شاه عروسک خيمه شب بازی آنها بود چرا او را با آخوند جايگزين کردند...؟
این وارونه گویان با نت خیانت، آهنگی را نواختند که نسل های ایرانی را سوزاندند و هم چنان هم دست بر نمی دارند. در حالی که آن روز « سال های 1320 » دو ابر قدرت یعنی انگلیس و روسیه در سحرگاه سوم شهریور بدون اعلام قبلی از زمین، هوا و دریا به میهن مان حمله کردند تا انتقام سپه خیزی سردار و قهرمان ملی ایران رضا شاه بزرگ در سوم اسفند 1299 را از پادشاه ایران و از ملت تازه رها شده از یوغ استبداد قاجاری و استعمار انگلیس را بگیرند.
آن زمان نیروی های آرتش نو پای ایران چه در سواحل خلیج هميشه پارس تا آخرین نفر که حدود شصت و پنجاه نفر به فرماندهی دلاور دریادار بایندور انجام وظيفه مي کردند و چه در مناطق جنوب در لشگر اهواز تا آخرین نفر و نفس و حتی با سر نیزه در مقابل اشغالگران اهریمن ایستادند و جان به میهن سپردند. امروز کسی نيست از بايندر ها و سربازان ميهن پرست آن روز به عنوان قهرمان ملی ياد کند در حاليکه وابستگان به رژيم آخوندی که مخالف پادشاهی در ايران هستند با واژه " قهرمان " معرفی می شوند!
امروز روز شاهراه اطلاعاتی است و با همه کوششی که بعمل آمده تا حقایق آن روز از مردم ایران پنهان بماند و بر روی حماسه های مقاومت ملی ایرانیان گـَرد سیاهی بنشاند و فقط طرحی که نقشه های آن توسط استعمار کشیده شده که طی آن مردمان ایران را ملتی شکست خورده و سر افکنده و بی روح نشان می دهند بازگو شود. با اينکار مي خواهند روحیه مقاومت بیشتر را از مردم ایران بگیرند و خیانت سرلشگر خائن احمد نخجوان را پنهان سازند. او به دستور اربابان خود با انحلال آرتش و راهی کردن نظامیان همانند قشون شکست خورده به ده ها و شهر های خودشان و بخصوص در پایتخت روحیه هر گونه مقاومت را از مردم ایران گرفت.
ملال آور اینکه مشابه همين این رویداد و خیانت ملی بار دیگر در سال های 1979 توسط تیمسار آ سید احمد مدنی روی داد که انحلال آرتش نیرومند را بعهده می گيرد و با کشتن سرداران ملی آرتش یکی پس از دیگری هر گونه روحیه ملی را تبدیل به یاس و نا امیدی می کند. گر چه در نظر برخی آ سید احمد مدنی دستمزد خود را از C.I.A. دریافت کرد ولی آنچه بر جا ماند کشوری در اشغال استعمار نوین، سرخورده، و نسل های سوخته ای است که فقط کسانی مثل نخجوان ها و احمد مدنی ها می توانند باعث آن باشند. اگر اين افراد خائن نيستند پس چه کسی هست؟
در روز شوم سوم اسفند رضا شاه در سفر اصفهان بودند؛ سرلشگری خائن بنام احمد نخجوان که ریاست ستاد را به عهده داشت دو اعلامیه از سوی نيرو های مشترک آرتش نو پای شاهنشاهی ایران را صادر کرد.
اعلامیه نخست خبر حمله نیروی متفقین به ایران بود؛ و در اعلامیه دوم آرتش را منحل و از سربازان خواسته شده بود که پادگان ها را تخلیه و به خانه هایشان بروند.
سوالی که از تاریخ می شود این که پس رضا شاه بزرگ با آن قدرت در آن روز چه می کردند؟
کوته اندیشان که همواره با ژست روشنفکری در این هشتاد و پنج سال کوشیده اند تا تاریخ را تحریف نمایند و یا وارنه گویی کنند بیش از این دیگر قادر نخواند بود حقایق را پنهان نگه دارند؛ پاسخ تاریخ اینگونه است.
آن روز فرمانده کل قوا؛ اعلیحضرت رضا شاه بزرگ در مرکز نبودند و نیروهای میهن پرست مشغول دفاع از آب و خاک ايران، حتی با سر نیزه هایشان پس از اتمام مهماتشان بودند.
پادشاه با شنیدن این خبر سفر خود به اصفهان را نیمه تمام می گذارند و به تهران مراجعت می نمایند. ولی گویی کار از کار گذشته بود. شاه ميهن پرست با اینحال با دیدن سرلشگر خائن احمد نخجوان از خشم چنان با چوب تعلیمی خود که معمولا همراه داشتند بر سر آن سرلشگر خائن می زنند تا در تاریخ ثبت گردد.
امروز نسل های ایرانی به یاد می آورند که خیانت آن روز چگونه خشم رضا شاه بزرگ را در پی داشت؛ در حالی که کار از کار گذشته بود و دیگر کاری نمی شد کرد زیرا دو ابر قدرت کشورمان را اشغال کرده بودند و این تسلیم ضربه ای بود که نه تنها از آن سردار بزرگ ملی کاری بر نمی آمد بلکه کسی را يارای باز گرداندن به عقب نيرو های اشغالگر نبود.
کار بدين جا تمام نمی شود سپس رضا شاه بزرگ را دستگیر و ایشان را به قصد بمبئی به جزيره موريس تبعید می کنند و شاه ميهن پرست بتدريج در آن کشور در تنهائی دق مرگ می شود ( در حقیقت کشته می شود ) و این ننگ تا ابد بر پیشانی این دو کشور و همچنین سازمان های مدافع حقوق بشر بر جای می ماند، این سازمان ها تا زمانی که این حمله دد منشانه و اسارت پادشاه و ملت ایران را محکوم ننمایند هرگز این ننگ از چهره آنها پاک نخواهد شد.
پس از آن روز شوم مردم تحقیر شده ایران بار دیگر در اندیشه بدست آوردن هویت ملی خود برآمدند و نهضت های میهن پرستانه ای شکل گرفت. روانشاد گل گلاب این غم را با سرودن سرود جاودانه ای ایران ای مرز پرگهر بر برگ برگ تاریخ این مرز و بوم حک کرد و از آن سال تا سال 1340 بسیار کوشش شد تا جرقه های پیشرفت از این سال به بعد حرکت نوینی بخود بگيرد. استعمار به اين بسنده نکرد؛ تا اینکه بار دیگر ننگی دیگر بر پیشانی استعمار پیر و دستيارش امریکا، که آلات دست انگلیس قرار گرفتند در گوادلوپ با سازمان های حقوق بشر (!) تبانی می کنند و روز شوم دیگری در تاریخ ملی ایرانیان پدیدار می شود. و آن روزی است که گروهی به اصطلاح روشنفکر به ياری فرزندان خلف خائنانی مثل نخجوان که در جرگه مذهب و ايدئولوژی مارکسيست لنينيست گرفتار آمده بودند يورش و آشوب خمينی را به کشور ما هديده می کنند.
در این روز شوم یاد کسانی که در راه رهائی میهن جان سپرده اند از جمله تيمسار خسروداد، تيمسار نشاط، و تیمسار رحيمی و زنده ياد دریادار بایندور و همچنين سربازان غیور میهن، که با دست خالی با متجاوزین جنگیدند و به مرگ با افتخار در راه میهن رسیدند گرامی مي داریم.
ایران هرگز نخواهد مرد
سقوط رضا شاه
و خيانت سرلشكر احمد نخجوان
مجيد مهران
ماهنامه حافظ. شماره 7. مهر 1383
پس از حمله نيروهاي شوروي و انگليس به ايران و عبور از مرزهتي شمالي و غرب و جنوبغربي، اعلاميه زير از طرف ستاد ارتش صادر گرديد:
اعلاميه شماره يك ستاد ارتش:
1- ساعت چهار روز سوم شهريور ماه ارتش شوروي در شمال و ارتش انگليس در باختر و جنوب باختري، مرزهاي كشور را مورد تجاوز قرار دادند.
2- شهرهاي تبريز ، اردبيل، رضائيه ، خوي، اهر، مياندوآب ، ماكو، مهاباد، بناب، رشت، حسن كياده، و اهواز و بندر پهلوي، مورد بمبارن واقع و تلفات وارده نسبت به مردم غير نظامي زياد ،نسبت به نظاميان با وجودي كه سربازخانه ها را بمباران مي كنند مع ذالك تلفات نسبتا كم بوده است. يك هواپيماي مهاجم در ناحيه تبريز در نتيجه تيراندازي توپخانه ضدهوايي سرنگون شده است.
3- نيروي موتوريزه و مكانيزه شوروي در محور جلفا مرند و ماكو ، قره ضياء الدين و نيروي مكانيزه و موتوريزه انگلستان در محور خانقين ، قصرشيرين، نفت خانه، گيلان، آبادان و بندر شاپور و قصر شيخ به تعرض پرداختند.
4- نيروي دريايي شوروي در كناره هاي درياي خزر و نيروي دريايي انگلستان در بندر شاهپور و خرمشهر عرض نمودند.
5- واحدهاي ارتش شاهنشاهي كه غافلگير شده اند در حدود امكان به استقبال آنها شتافتند و در نقاط مختلفه با آنها تماس حاصل نموده و به دفاع پرداختند و دو ارابه زرهپوش مهاجم در منطقه باختر مورد اصابت قرار گرفته و از كار افتاده و پيشروي مهاجمان را متوقف ساختند.
6- در كليه منطقه شمال و شمال باختري روحيه اهالي بسيار خوب و عموما تقاضاي دخول در در صف ارتش و حركت به جبهه را براي دفاع از ميهن مي نمايند.
مرخص كردن سربازان طبق تصميم شوراي عالي نظام
بامداد نهم شهريور ، رضاشاه از پادگان تهرام بازديد ميكند .همه جا را خالي از سرباز و انبارها را تخليه شده وهمه را به سرقت رفته مي بيند. اسب هاي مجار كه نزد شاه بسيار عزيز بودند در محوطه باغ شاه بدون سرپرست براي سير كردن شكم هاي خود از برگ درختان استفاده مي كردند. شاه از ديدن اين مناظر اسفناك به شدت عصباني مي شود و به كاخ باز ميگردد و از سرلشكر عزيزالله ضرغامي رئيس ستاد ارتش سئوال مي كند: پس از مرخص كردن سريازها براي محافظت پادگانها و مالاً شهر ها چه تصميمي اتخاذ كرده ايد.؟ ضرغامي در پاسخ اظهار مي دارد: دراين مورد طرحي شده است اگر اجازه بدهيد ، به اتفاق وزير جنگ به عرض برسانم.
در ساعت موعود ، سرلشكر احمد نخجوان در حالي كه پوشه يي زير بغل داشت ، طرحي را كه شوراي عاي نظامي تصويب كرده بود تقديم فرمانده كل قوا مي كنند.
طرح از اين قرار بود كه ارتش به جاي سرباز وظيفه فعلا سي هزار سرباز پيماني با ماهي سي هزار تومان استخدام كند تا جهت سازمانهاي دولتي و ايجاد نظم و امنيت مورد استفاده قرار گيرند. شاه به دقت گزارش را مطالعه نموده و نفيا و اثباتا چيزي نمي گويد و نام امضا كنندگان صرح را به شرح زير از نظر ميگذراند:
سپهبد امير احمدي، سرلشكر احمد نخجوان، سرلشكر ضرغامي،سرلشكر يزدان پناه، سرلشكر كريم بوزجمهري،سرلشكر اميرعلي اصغر نقدي، سرتيپ علي رياضي و سرتيپ احمد خسرواني.
سرتيپ علي رزم آرا، رئيس ركن ستاد يك جنگ معاون دانشگاه نظامي و سرتيپ عبدالله هدايت، رئيس ركن سه ستاد نيز در جلسه حضور داشتند، ولي از امضا صورت جلسه امتناع نمودند.شاه بدون اينكه عكس العملي نشان بدهد، دستور مي دد سه ساعت بعد از همان روز ، كليه امضا كنندگان طرح درسعدآباد حاضر شوند و فورا سرلشكر محمد نخجوان معروف به امير موثق مسئوليت وزارت جنگ را برعهده بگيرد و در هيئت دول شركت كند. وقتي كليه امضا كنندگان طرح مذكور در سعدآباد حاضر مي شوند، شاه در حاليكه فوق العاده غضبناك بود به افسران عالي مقام چنين ميگويد:
« چرا به كشور خيانت كرديد و ارتشي را كه با خون دل تهيه كرده بودم از بين برديد؟ نظام وظيفه را ملغي كرده ايد و حالا مي خواهيد سرباز پيماني استخدام كنيد.با كدام بودجه؟ از كجا؟»
ضرغامي تصويب طرح را منسب به احمد نخجوان و سرتيپ رياضي ، رئيس اداره مهندسي و سرپرست ركن دو ستاد مي نمايد. آن دو در مقام دفاع توضيحاتي مي دهند،ولي نه تنها شاه قانع نمي شود ، بلكه بيشتر عصباني شده و با عصاي خود چندين ضربه به سر و صورت آن دو مي كوبد و دستور توقيف هر دو را مي دهد. سپس با يكايك امراي ارتش به {گفتگو} پرداخته و سيلي بر سر و صورت وبا عصا بر كتفشان ميزند. و گويا دست راست خود را با باند چند روز بسته بود.
سپهبد احمدي صراحتا ميگويد: من با اين طرح مخالف بودم و آنرا اضمحلال كشور ميدانستم و از امضا خودداري نمودم ، ولي آقاي نخجوان به من گفت امر اعليحضرت همايوني است، اگر امضا نكنيد خود پاسخگو خواهيد بود. لذا من هم در امتثال اوامر ملوكانه به امضاي صورت جلسه پرداختم. شها از شنيدن سخنان اميراحمدي آتش خشمش شعله ور تر شده با شمشي به وزير جنگ و سرتيپ رياضي حمله ميكند.بطوري كه سر و صورت هر دو به سختي مجروح مي گردد و دستور مي دهد اسلحه او را بياورند تا شخصا آنها را اعدام كند. به افسري كه نگهباني ميداد دستور مي دهدآن دو را به زندان ببرد و به سرلشكر محمد نخجوان ( امير موثق) مي گويد دادگاهي تشكيل دهد كه اين خائين محاكمه شوند و رياست دادگاه با خود من خواهد بود.
بعدا فروغي سرلشكر نوجوان را احضار و به او مي گويد مصلحت نيست كه شاه رياست جلسه دادگاه را عهده دار شود.غير از اينكه خلاف قانون است در محافل داخلي و خارجي سوء اثر زيادي به جاي خواهد داشت. برويد و از قول من به ايشان بگوييد كه : يكي از امراي ارتش را براي اين كار انتخاب كنند و از طرفي امر بازجويي را طولاني كنيد شايد فرجي حاصل شود.
امير موثق روز بعد به اتفاق سرتيپ عبدالحميد( رئيس دادرسي ارتش) و حسن معاصر( دادستان ارتش) نزد شاه مي روند و رضايت او را به اين نكته جلب مي كنند كه شاه نمي تواند رئيس دادگاه باشد... .
سرلشكر اسمعيل اميرفضلي رياست دادگاه افسران امضا كننده طرح را بر عهده گرفت.ليكن با استعفاي رضاشاه از سلطنت موضوع منتفي گرديد و جاي تعجب همه شد.
در كابينه يي كه فروغي پس از عزيمت رضاخان از ايران ترميم كرد، همان سرلشكر احمد نخجوان را كه قرار بود به جرم خيانت محاكمه و به اشد مجازات محكوم گردد به عنوان وزير جنگ به مجلس معرفي شد و سرتيپ رياضي هم به مقام قبلي خود بازگشت. اين مطلب به خوبي روشن مي سازد كه انگليس ها تا چه اندازه در ارتش ما نفوذ داشتند و رضا شاه به اشتباه فكر ميكرد كه فعال ما يشاء است.***
ماجراي نابود كردن نيروي دريايي ايران
در پايان وقايع شهريور 1320 بد نيست به داستان اضمحلال نيروي دريايي ايران نيز بپردازيم. حيله يي كه انگليس ها براي از بين بردن نيروي دريايي ايران در جنوب به كار بردند ، از اين قرار بود:
همان شب سوم شهريور ماه ، از تمام افسران عالي رتبه ي نيروي دريايي ايران ، از جانب شركت نفت در آبادان براي ضيافت شام دعوت كرده بودند. اين پذيرايي تا بعد از نيمه هاي شب به طول انجاميد. تا افسران نيروي دريايي از جمله دريادار غلامعلي بايندر كه افسري تحصي كرده و وطن پرست و فرماندهي نيروي دريايي جنوب كشور را داشت و تاليفاتي از خود به جا گذاشته است اغفال شوند. هنوز اين مهمانان به خانه ي خود نرسيده بودند كه ناوهاي ببر و پلنگ هدف توپ هاي دور برد نيروي دريايي انگلستان قرار گرفتند وغرق شدند و دريادار بايندر هم همراه افسران ديگر نيروي دريايي ايران به شهادت رسيد.
ضمنا مطلب بسيار مهمي به يادم افتاد كه در پايان مقال علاوه نمايم. اينكه مي گويند رضاشاه پس از اشغال ايران و ملاقات با سفراي روس و انگليس خود را غافلگير نشان داد طبق شواهد و قرائن مقرون به حقيقت نيست.زيرا در روز 29 مرداد 1320 به دستور شاه به دانشجويان دانشكده ي افسري اطلاع دادند: « امسال تعطيل تابستاني نخواهند داشت و دانشجويان فارغ التحصيل بدون استفاده از تعطيلات پس از دريافت ترفيع و پس از تقسيم در واحدهاي خود مشغول به كار شوند.» به همين جهت دستور داده بودند عصر همان روز مراسم مختصري در اقدسيه برگذار شود. رضاشاه پس از گوش دادن به گزارش رئيس دانشگاه با قيافه يي سخت گرفته نطقي به اين مضمون ايراد مي نمايد:
به شما دانشجويان دانشگاه افسري كه تحصيلات خود را در دانشكده تمام كرده و امروز به دريافت گواهي نامه نائل مي شويد، تبريك مي گويم.اميدوارم در آينده به واسطه ي حسن خدمت و انجام وظيفه، به درجات عالي و مقامات بالاتر نايل گرديد.شايد بعضي پيش خودشان تصور كنند كه امسال از يك ماه مرخصي داشگاه محروم شده اند ف ولي البته بعد كه علل و جهات آنرا فهميدند تصور مي كنم كه حس فداكاري شما تحريك شود ...
همان روز عليرضا پهلوي هم گواهي نامه خود را از دست پدر گرفتف ولي رضاشاه اعتراض نمود كه چرا مدرك او را قاب گرفته اندو علاوه كرد مگر پسر من با سايرين چه فرقي دارد؟
ضمنا بايد اضافه كنم كه كليه افسران احتياط سالهاي قبل را در همان روزها براي انجام خدمات فراخواندند وبه مراكزي كه سابقا خدمت افسري خود را انجام داده بوند اعزام شدند.
اين مدارك و شواهد اثبات مي كند كه رضاشاه از حمله قريب لاوقوع متفقين بي اطلاع نبوده است. ولي از موضوع مهمي مطلقا خبر نداشت كه عوامل بيگانه در لباس كفيل وزير جنگ و مقام هاي حساس ديگر قرار گرفته بودند تا با يك تصميم آني و طي يك اعلاميه كه قبلا به نظر خوانندگان ارجمند رسيد ارتش را متلاشي كردند و ديگر محلي براي دفاع از ميهن باقي نگذاشتند.
ماهنامه حافظ. شماره 7. مهر 1383
گرامی باد ۱۵ شهریور روز بنیاد پان ایرنیسم
به مناسبت فرارسیدن شهریور ماه و نزدیکی روز بنیاد پان ایرانیسم و جشن بنیاد این چند هفته را اختصاص می دهیم به آشنایی بیشتر با حزب پان ایرانیست و جزئیات بیشتری پیرامون همین موضوع.
ولی بیش از هر چیز درگذشت بانوی گرانقدر سرور منوچهر یزدی به ایشان وخانوادی انوشه روان تسلیت می گوییم.
پیش از آغاز جستارها توجه شما را به دو موضوع مهم جلب میکنم:
۱) سرور محسن پزشکپور در ماه گذشته ضمن گفتگویی که با سایت بردیا نیوز داشتند به بیان استراتژی های مهم حزب در سالهای ۳۰ پرداختند. با توجه به این گفتگو می توان بسیاری از مرحل راهبردی و واکنش های حزبی در آینده را نیز دریافت. پان ایرانیست ها و سایر میهن دوستها را به مطالعه این گفتگو فرا می خوانیم. +
۲) سرور منوچهر یزدی نیز در گفتگویی با همین سایت به یادآوری موقعیت کشور در سالهای حساس دهه ۳۰ پرداختند. +
۳) صفحه ویژه ی مقالات سرور یزدی که پیرامون نقش روشنفکران در تاریخ معاصر افشاگری های همهی را کرده اند نیز به روز شده. دوستانی که به جریان شناسی گروههای سیاسی علاقه مندند را به مطالعه این صفحه فرا می خوانیم.
جشن روز بنیاد پان ایرانیسم
برگزار شد

جشن روز بنیاد نهضت پان ایرانیسم
ایرانی ها می آیند
جشن روز بنياد نهصت پان ايرانيسم 15 شهريور ماه سال 1385 خورشيدي در دفترمركزي حزب پان ايرانيست در تهران برگزار شد.
اين مراسم كه اندامان حزبي از سرتاسر ايران در آن شركت داشتند ساعت 5:30 پسين با آواز دسته جمعي سرود اي ايران گشايش يافت و سروران محسن پزشكپور( بنيانگذار مكب و حزب پان ايرانيست) سهراب اعظم زنگنه ( دبيركل حزب پان ايرانيست) منوچهر يزدي ، رضا كرماني، هومن اسكندري ، به سخنراني پيرامون تاریخچه پان ايرانيسم و مسايل روز پرداختند .
در آغاز عليرضا بوربور به خواندن سرآغاز حزبي پرداخت. سپس سهراب اعظم زنگنه در سخناني كوتاه به ميهمانان و باشندگان در نشست روز بنياد را شاد باش گفت و از از سرور معدلت پيش كسوت پان ايرانيست و از ياران دوران نهضت و رئيس سنديكاي ملي لكوموتيورانان در دوره نهضت ملي تجليل به عمل آورد
خواهد گر نخواهي حق آسان توان زيست
سرور منوچهر یزدی
در ادامه برنامه سرور منوچهر يزدي با نام خدا ، به نام ايران و نام خداي بزرگ ايران سخنان خود را آغازيد.
منوچهر يزدي اينگونه سخنان اساسي خود را ادامه داد كه: ما تا كنون در مكتب و حزب پان اير انيست اين خوشبختي را داشته و داريم كه در طي اين 60 سال محسن پزشكپور (پندار) را همواره در كنار خود داشته ايم. و جاي اين افتخار و سپاسگذاري در نيايش ها و سرآغازهاي حزبي همواره خاليست.
منوچهر يزدي ادامه داد: حزب پان ايرانيست اساس ايده ي خود را بر اساس ملت ايران و ملت گرايي نهاده است به همين دليل است كه تاكنون توانسته است به راه خود ادامه دهد و هيچ توفاني نتوانسته اين نهضت را براندازد.وي خاطر نشان كرد كه بايستي بين ميهن دوستي و ميهن پرستي جدايي قايل شويم . چرا كه ميهن پرستی براساس يك آگاهي عميق و ژزف شكل ميگيرد و براي او مسيوليت ايجاد مي نمايد. تفاوت يك ميهن پرست و ميهن دوست در اين است كه ما براي رسيدن به هدف خود( سربلندي ميهن) برنامه داريم .اينجاست كه ناسيوناليسم علمي معني پيدا ميكند.
آن ملتي مي تواند به اصالتش ببالد كه داراي اقتدار باشد. وبراي رسيدن به اين هدف است كه ما تاكنون به دنبال رسيدن به شعارهاي فريبنده آزادي و دموكراسي نبوديم. بلكه در پي برنامه ريزي بوديم براي براي رسيدن به اقتدارملي.
...در جهان امروز ملت ها اسير دولتها و قدرتهاي سرمايه داري و مافيايي شده اند. سي سال است كه سرمايه داري غرب در منطقه خاورميانه در پي برانگيختن جنگ و خونريزي است... سرمايه داري غربي تلاش ميكند جريانهايي را حمايت كنند كه با ناسيوناليسم بيگانه اند و برانگيختن انديشه هاي انترناسيوناليستي هم به اين خاطر بوده است كه بتوانند به آساني ملل را غارت و استعمار كنند.
این بار هيچ هواپيمايي نه از پاريس و نه از لس آنجلس حق ندارد وارد ايران شود
سرور رضاكرماني
سرور رضا کرمانی عضو شوراي عالي رهبري حزب و شهردار اسبق خرمشهر پيرامون روز بنياد و تاريخچه آن گفتگو كردند.مهندس كرماني در خصوص روز بنياد حزب گفت: روز بنياد حرب پان ايرانيست روزي است براي همه ملت ايران. و پان ايرانيسم نيز همچون يك دانشگاه است كه افراد بسیاری در طی اين 60 سال در آن پرورش يافته اند. پان ايرانيسم همچون درختي تنومند است كه ريشه ها و شاخه هاي فراوان دارد .
مهندس كرماني چنين ادامه داد كه من يك ايرانيم و به جز ايران ميهن ديگري ندارم و بايد با تمام خوبي ها و بدي هاي آن بسازم. و آن را آباد كنم.
وي در خصوص نظر حزب پيرامون وضعيت بين المللي ايران گفت : ما به حكومتمان ايراد داريم ولي با دشمنان ايران هم نبرد ميكنيم... . تنها يك راه داريم و آن اينكه قيد بيگانگان و بيگانه پرستان را بزنيم.
خاورميانه در آينده ، خاورميانه يي نخواهد بود كه آمريكا روياي آنرا دارد
سرور هومن اسکندری
در ادامه سخنراني ها سرور هومن اسكندري از سوي جوانان حرب به ايراد سخناني پيرامون اوضاع منطقه و ايران پرداخت.
وي يادآور شده كه: سياستهاي استعماري و هيئت هاي حاكمه فاسد اصلي ترين عوامل تجزيه و پراكندگي سرزمين ها و تيره هاي ايراني از يكديگر بوده اند و پان ايرانيست ها از همان آغاز با اين دو، در نبرد تنگانگ بوده اند (با توجه به امكانات در هر دوره )از زمان استيضاح دولت هويدا گرفته تا پشتيباني از دلاوران كورد و همكاري با ملامصطفي بارزاني. اسكندري پس از تجليل از تلاشهاي ايران پرستانه ي ملامصطفي گفت ما از حقوق حقه همه كوردها چه در ايران ،چه در تركيه و چه در ميان رودان حمايت كرده و خواهيم كرد. كمااينكه در گذشته از شيعيان عراق و لبنان پشتيباني كرده ايم. وي گفت اين پان ايرانيست ها بودند كه در جريان واگذاري خليچ گواتر به پاكستان از سوي حاكميت فرقه يي فرياد واخواهي خود را بلند كردند، پان ايرانيستها تنها گروهي بودند كه به هنگام ادعاهاي پوچ دولت استعمار ساخته امارات عربي دست به اعتراضات جدي و حتي خياباني زدند.... .
هومن اسكندري افزود ملت ايران در يك ناحيه خطر خيز واقع شده بنابراين اين ملت حق دارد به هر سلاحي مجهز شود ولو سلاح هسته يي. ( اين گفته با تشويق و درود و تاييد حضار مواجه شد)... معاهدات هسته يي بين المللي پيرامون انرژي هسته يي بسيار ضعيف و ناتوان هستند و ساخته دول استعماري، ولي هرگونه عقب نشيني از سوي حاكميت در برابر فشارهاي اروپا زيانهاي فراواني را به حقوق حقه ملت ايران خواهد رسانيد.
هومن اسكندري سخنان خود را چنين پي گرفت كه: جمهوري اسلامي و حتي اپوزسيون آن هرگز نتوانست از حقوق ايرانيان كورد در تركيه و عراق و مردم چچنستان و... دفاع كند.
وي با اشاره به پتانسيلهاي اقتصادي، انساني،سياسي و ... جامعه بزرگ ايراني( ايران بزرگ) در منطقه و جهان گفت: جامعه ايراني و منطقه ايراني در خاورميانه نياز به تزريق ايدولوژي ناسيوناليستي و پان ايرانيستي دارد.... . در نتيجه خاورميانه در آينده، خاورميانه يي نخواهد بود كه اعراب و امريكاييان روياي آنرا دارند. بلكه اين منطقه يك خاورميانه پان ايرانيستي خواهد بود.
گفتني است سخنان هومن اسكندري بارها توسط باشندگان با فريادهاي تاييد آميز پاينده ايران و درود و تشويق حاضران قطع شد.
ايراني ها مي آيند
سرور سروران محسن پزشکپور
در دنباله مراسم ، سرور محسن پزشكپور( پندار) نخستين سرباز پان ايرانيست و پيام آور نهضت و مكتب پان ايرانيسم ضمن تاييد سخنان هومن اسكندري آغاز به سخن نمودند. محسن پزشكپور پيرامون انديشه پان ايرانيسم گفت: پان ايرانيسم يك انديشه برون شده از ذهن ما نيست، بلكه اين انديشه ها در تاريخ ثبت شده و ما اين انديشه ها را درمي يابيم و از دل تاريخ برون مي كشيم.و سپس به جامعه ايراني ارايه مي دهيم. بنابراين ما خلق انديشه نمي كنيم بلكه ابلاغگر هستيم.
ايشان طي سخنان مبسوط خود از دومبارز به عنوان دو انسان آزاده و شريف يادكردند. يكي ملا مصطفي بارزاني ، كه همواره بيان ميداشت هرجا كورد است ،آنجا ايران است و خواستار تجديد عظمت آئين پادشاهي ايران بودند و ديگري بزرگمرد روحاني آيت الله حكيم كه پس از سالها توانست در سرزمين ميانرودان ، كوردها و شيعيان را با يكديگر متحد سازد.....
ايشان فرمودند: خاورميانه بزرگي كه از آن دم مي زنند در داخل مرزهاي ايران بزرگ قرار دارد و قدرت ملت ايران قدرت منطقه است. پس تا زماني كه ايران نيرومند نباشد در منطقه نيز ثبات برقرار نخواهد شد.
محسن پزشكپور در ادامه سخنان زيبا و رهگشاي خود يا آور شدند كه ايران بدون ارتفاعات داغستان و چچن ايران نيست. ايران بدون خليج فارس ايران نيست.ما موضع را ترك نخواهيم گفت ،بلكه حركت را شديدتر دنبال خواهيم كرد... .
ما بايستي وضعمان را با كساني روشن بكنيم. بويژه با كساني كه وقتي حكومت با آنان قهر ميكند يا آنان از بدنه حكومت جدا مي گردند، تبدیل مي شوند به آزاديخواه ، انقلابي ،اصلاح طلب و ...
و اما هدف ها و خواسته هاي ما چيست
اتحاد. اتحاد اعضاي جامعه بزرگ ايراني( ايران دروني و بيروني). ايران دروني ايجاد قدرت ميكند و ايران بيروني( يعني همه آن مناطقي كه زبان و فرهنگ فارسي رفته) ما را معتقد ميسازد.
... ما پان ايرانيستها عناصر زنده ي اين جامعه هستيم.ما مي خواهيم جامعه ايراني نيرومند باشد....ما مي خواهيم درآينده انديشه هاي پان ايرانيسم – كه برگرفته شده از تاريخ است – انديشه هاي حكومت آينده باشد. بنابراين ما براي پان ايرانيسم يك بسيج مجدد را خواهيم داشت.
پس از سخنان محسن پزشكپور جشن روز بنياد با فرياد هاي پاينده ايران و خوانش دسته جمعي سرود ملي( اي ايران) به پايان رسيد
پانزدهم شهریور ماه 1385 خورشیدی
تهران. دفتر مرکزی حزب پان ایرانیست
پاینده ایران
Akhgar@HafeZ.net dr_sohrab_zangeneh@yahoo.com mashalemehr@yahoo.com
عکس ها و گزارشات بیشتر:
مشروح سخنرانی ها در تا چند روز در همین ایستگاه
حزب پان ايرانيست گشايش مجتمع آب سنگين اراك را به ملت ايران شادباش گفته و هر گامي در جهت گسترش فناوري هسته اي را كه از حقوق مسلم ملت ايران است تأييد و تحسين مي نمايد گرچه معتقد است نيرومندي واقعي ملت ايران به دور از استقرار حاكميت ملي و دمكراسي ميسر نمي گردد و افسـانه پردازي هايي را كه دربـارة گران بودن و بي حاصلي و غير مفيد بودن انرژي هسته اي بيان مي شود خيالپردازانه و منحرف مي داند.
پاينده ايران
حزب پان ایرانیست. چهارم شهریور ماه ۱۳۸۵ خورشیدی
در دل پاينده ايران پيامي نهفته است
پياميست به روشني خورشيد آريايي و خروشندگي شيرانش و به گستردگي همه دشت ها و كوهها و درياهايش. به فره هي و شكوهمندي تاريخ ديرينه اش و فرازمندي و گستردگي نخستين شهرآييني اش.
پياميست به تو اي كسي كه خود را ايراني ميداني ولي ايران را نمي شناسي به تو اي كسي كه ميهن بزرگت به نيرنگ دشمنان به كشورهاي كوچكتر تكه تكه گشته است .
به تو اي فرزند رشيد ميهن كه در ايرانستانهاي جدا گشته از پيكر سرزمين مادر، روزهاي اسارت را سپري مي سازي و جداي از هم ميهنان، جور بيگانگان را بر دوش مي كشي. به تو اي ايراني كه در شهرهاي پرافتخار و تاريخي مام ميهن، بخارا و سمرقند بسر مي بري و زنجير بندگي حكومتهاي ستمگر را بر گردن خود استوار مي بيني. به تو اي هم ميهن كه زندان جدايي را به نيرنگ ميهنت افغانستان ناميده اند. و بتو اي كرد دلير كه نياكانت نخستين پرچمدار پادشاهي ميهنت بودند و امروز با پراكندگي ات آرمانهاي ايران بزرگ را در جدايي سياه مي بيني .
پاينده ايران سرود نگهداشت پاسارگاد و پارسه را در برابر ويرانگريهاي نيروهاي اهريمني مي سرايد. پاينده ايران چكامه پيروزي ايرانيان بر انيرانيان ،آزادگي بر بندگي ،نيك فرجامي ر بد فرجامي ايرانيان است. پاينده ايران ستايش است .سخن گفتن با نوشين روان كورش است كه اندر آن واژه ي دوباره مي سازمت ايران نگاشته شده . دروديست بر همه ايرانيان از كيومرس تا سوشيانس وفروغيست بيكران در ژرفاي پندار ،گفتار و كردار سپنتايي ي ايرانيان باستان ،كه ايدون مي خروشند: دگرباره نام ايران و ايراني در جهان به درخشش درخواهد آمد .
دوبار ايران ،ايران خواهد شد و ايرانيان ،ايراني.
پاينده ايران سلام آريايست، درود و بدرود ايرانيان است.
نوشته ی سرور فریدون ( پایگاه اهواز)
پاينده ايران
≠
چرا پان ايرانيست شدم !
گوشم شنيد قصه ي ايمان و مست شد
كو قسم چشم؟ صورت ايمانم آرزوست
سرور حوريه رستمي
مي گفتند ارتش شاهنشاهي به قتل رسيده است.چند تا از فاميل هاي خيلي انقلابي ما با هيجان اين موضوع را نقد و تفسير مي كردند. اما همه ي اين شور و هيجان ها زود فرو نشست .با خواهرهايم توي كوچه سرگرم بازي هفت سنگ بوديم، كه ناباورانه سقوط هواپيما ها را ديديم.جنگ شروع شده بود.ديگر كار بازي نبود. روزهاي تهمت و سختي و ترس. جنگ شهرها. گويي اميد رخت بر بسته بود .هر روز پياده به مدرسه م رفتيم. هر روز جمله يي بر خانه يي مي ديدم و ضجه يي مي شنيديم. هر روز مي ديديم امام جماعت شهرمان سوار بر ماشين آخرين سيستم موجود به نماز مي رود.
روزي زمزمه يي شنيدم. باوري جاويدان : شاد باد. شاد باد ، شاد باشيد اي شهيدان راه ايران كه به قرن ها در دل دشت ها ، كوه ها و درياهاي ميهن به خون خود كفن پوشيده ايد و خفته ايد. نام شما و ياد شما افتخار ماست و درس زندگي ما.
جهاني گشوده شده بود. جهاني كه مال خودم بود و براي كودكان آينده ام و همه كساني كه دوستشان داشتم و آب و خاكي كه ياد گرفته بودم عاشقش باشم.ديگر من وجود داشتم. در كنار سي سال رنج ِ عشق نوشتن فردوسي. در لحظه هاي شيرين اميد نهضت ترجمه، با برهان قاطعي كه حضور هيچ بيگانه يي را نمي تابد. من با انديشه يي وسيع از مقاومت و مبارزه آشنا شده بودم كه شايد همكلاسي هاي من از آن چيزي نمي دانستند. زماني در برابر اسكندرو اعقابش. وقتي حمله اعراب و تهاجم ددمنشانه ي مغول. اما اين فرهنگ ايرانزمين است كه در اوج است. كتاب مي نويسد. ترجمه مي كند. فيلسوف ِ طبيبش شهر به شهر مي گريزد تا مجبور به انكار فلسفه اش نباشد. منصور حلاجش پاي كوبان و دست افشان به خاطر عشق شهيد مي شود.هر دم سرداري برخاسته ،بني عباس را مضطرب و نگران مي سازد.
در تجزيه وحشتناك پاره تن وطن اين بار نام پان ايرانيست ولوله مي كند.فرياد بر مي دارد تا به امروز پي در پي دست استعمار را در جدايي بحرين از مام ميهن محكوم ميكند.
امروز نيز در برابر فرمان تاريخ ، منقاد نداي خاك و خون برابر هر نوع توطيه يي شوم تا پاي جان ايستاده است .
اينك از همه كساني كه از من مي پرسند چراپان ايرانيست شدم ؟ مي پرسم چرا پان ايرانيست نباشم.
كرمانشاهان. شامگاه 10/9/ 1384 خورشيدي
الحاق يك گروه ملي گراي ديگر به حزب پان ايرانيست . به نقل از برديا نيوز
سازمان آريا - پارس به حزب پان ايرانيست پيوست
·
ناسيوناليسم و پان ايرانيسم
· ناسيوناليسم آئين جاودان حيات ملت هاست.
· ناسيوناليسم چون چراغي راهنماست كه در پرتو آن راه حل همه ي نابساماني هاي اجتماعي را مي توان يافت.
· ناسيوناليسم جهان بيني ِ ما و محك و معيارِ سنجش ارزش ها و مفاهيم اجتماعي و ضابطه ي ِ خوب و بدِ همه چيزهايي است كه در دنيا رخ مي نمايد.
· ناسيوناليسم آئين ِ زمان ِ ماست.
· در آئين ناسيوناليسم آنچه كه در زمينه شناخت افراد و تعيين آن صورت مي گيرد،مبتني بر شناسايي ِ خويشكاري ِ فرد و بايايي است كه هر يكه (فرد) در همبودگاه خود دارد.
· شالوده ي ِ پان ايرانيسم برپايه ناسيوناليسم تاريخي نهاده شده است.
· دكترين پان ايرانيسم مبتني بر عقايد ناسيوناليسم اجتماعي است.
· ملت رشته ي ِ ناگسستني ِ نسل هاي ِ گذشته ، اكنون و آينده است.
· دولت صرفا به خاطر اعمال سياست ملي پديد مي آيد.
· در عرف ناسيوناليسم دولت عبارت است از ارگانيسمي كه همه نيروهاي وابسته به ملت را براي نيل به آرمان ها و آماج مشخص تاريخي و اجتماعي تجهيز و همه سازمان هاي مملكتي را به خاطر رسيدن به اين هدف ها بسيج مي نمايد.
· سياست خارجي بخشي از سياست ملي است.ارزش و اعتبار سياست خارجي بيش از ساير جنبه هاي سياست ملي است.
· مهم ترين باياي(وظيفه) دولت اعمال سياست خارجي بر اساس منافع ملي است.
· حزب پان ايرانيست تجلي گاه سازماني ناسيوناليسم نيرومند ايراني مي باشد.
· پان ايرانيسم نياز ملي ايرانيان است در دوران فترت و تجزيه.
·
· پان ايرانيسم كه متكي بر اصالت ملت است تنها جنبشي است كه نسل كنوني را در مقابل باياي تاريخي خود يعني ايجاد ايران بزرگ ، قرار مي دهد.
· پان ايرانيست ها بوارونه ي ِ فرد پرستان ملت را ارگانيسم زنده يي مي دانند كه در آن فرد به مثابه سلول فناپذيري از آن پيكر بزرگ مي باشد.
· از پيوستگي دو آخشيج خاك (سرزمين) و خون (نژاد) است كه ميهن پديد مي آيد.
· اگر پان ايرانيسم را به مثابه يك مثلث در ذهن آوريم،ناسيوناليسم پايه آن و دموكراسي ملي و سوسياليسم ملي دو ضلع ديگر آن را مي سازند.
· دموكراسي در يك نظام ناسيوناليستي ، حتما با حكومت ملي به يك معناست.
· ره يكيست و جز اين نيست: انتقال حاكميت به ملت.
· نهضت ملي جامعه را براي سازش با دشمنان نمي خواهد بلكه مردم را به نبرد با كليه مخالفين منافع ملي ندا ميدهد.
· تاريخ جهان چيزي جز نبرد ملت ها نيست.
· اين فرياد ژنِِِ ِ نسلي بيدار و برومند است. آرمان اين نسل وحدت و آرزوي فطري او سرافرازي ملت ايران است.
· هيچ استدلال و منطقي نمي تواند ما را از بازخواست ِ حقوق ِ غصب شده ي ِ ملت ايران بازدارد.
· حقوق از دست رفته ي خود را مي خواهيم . ميهن بزرگ و پر افتخار ما را آزاد كنيد.
· مبارزه و قدرت ملت ما تقاضاي ما را برآورده خواهد كرد.
· اي قفقازي، اي كورد دلير، اي ارمني جنگاور، و تو اي بلوچ اين فرمان خون وست و فرمانِ ِ تاريخ تو . براي ايجاد ايران بزرگ آماده شويد.
· و تو اي ايراني ....هرجا كه هستي براي پيروزي و سربلندي ملت خويش، با ما به پيش
نظام حكومتي ايران ، در هر زمان بايد منطبق با نياز ملت و تبلور اراده ي آگاه ملي و مظهر حق حاكميت ملت بزرگ ايران باشد.
حزب پان ايرانيست اجراي سياست پان ايرانيسم را تنها راه حفظ استقلال و تامين وحدت و آزادگي و اقتدار ملت ايران ميداند. سياست نزديكي و دوري با دولتهاي ديگر و حكومتهاي ايران را در ادوار گوناگون ، با اين سياست ، ميزان حمايت ويا مبارزه خود با آن ها قرار مي دهد.
در هر مقطعي از زمان قانون اساسي بايد بيانگر احترام به ديانت اسلام و ديگر اديان الهي، آزادگي هاي اجتماعي و سياسي مردم ايران و ضامن حق حاكميت ملي و مظهر اراده آزاد ملت بزرگ ايران و گوياي روابط عادلانه ي ملت و حاكميت و بستر نيل به عدالت اجتماعي ، عدالت اقتصادي و عدالت سياسي باشد.
هيچ گروهي از مردم ايران تافته جدابافته از ملت ايران نيست.
جامعه ايراني هيچ گاه به آرمان اقتدار ملت بزرگ ايران دست نمي يابد مگر اينكه به زنان نيز امكان متساوي با مردان براي احراز موقعيتهاي سياسي و اجتماعي داده شود.

برگرفته شده از:
· جزوه هاي آموزشي 1 و2 حزب پان ايرانست، تشكلات خوزستان
· ما چه مي خواهيم. نوشته سرور محسن پزشكپور
· ناسيوناليسم ايران. نوشته سرور عاملي تهراني
· منشور نيرومندي ملت بزرگ ايران. انتشارات حزب پان ايرانيست
ناسيوناليسم تنها و آخرين راه نجات اين ملت است
به اين حقيقت به تدريج نه تنها عموم افراد واقع بين ملت ايران واقف گشته اند ،بلكه دشمنان ديرين ملت ايران و هيات هاي حاكمه فاسد نيز واقف شده و مدتهاست كه تمام سعي و كوشش آنها بر اين است كه با تراشيدن دارودسته هاي بي صلاحيت و علم كردن بعضي اشخاص بوقلمون صفت ، در مقابل گروه هاي انحراف ناپذير ناسيوناليست تظاهراتي راه انداخته و بدين وسيلهاين آخرين روزنه ي اميد ملت ستمديده و اسير ايران را هم قبل از آنكه آرمانهاي خود را به ثمر برسانند از طرق مختلف به ورطه ي نابودي سوق دهند ولي ما در پيشگاه عالي مقام ملت رشيد ايران مسئوليت داريم حقايق را آنگونه كه تاريخ ما و تاريخ جهان بيان ميكند بازگوييم و با كمال صراحت اعلام ميكنيم:
ناسيوناليسم تاريخي و اجتماعي ايران تظاهري جز پان ايرانيسم ندارد و حزب پان ايرانيست تنها دستگاه صلاحيتدار رهبري اين نهضت مي باشد.

ناسيونالسيت ايراني بايد پان ايرانيست باشد
... يك نفر ناسيوناليست ميداند كه ذره يي گذران از موجوديت و پيكره ي جاويدان ملت است و اين فرد در افكار و عقايد خود توجه به آن پيكره ي عظيم و جاويدان دارد و كليه كوشش هاي او منطبق با نيازهاي آن موجوديت برتر است . جهان بيني ي ِ يك فرد ناسيوناليست بررسي اوضاع و احوال و كيفيات و پديده هاي جهان از ديدگاه نياز ملت هاست. چنين فردي پيوسته براي ملت خود سربلندي و عظمت آرزو مي كند و هدفش سعدت ملتش مي باشد . و چه بداند يا نداند كليه افكار و اعمال او در اين راه بكار گرفته مي شود.
حال ناسيونالسيت ايراني در قدم نخست متوجه مي شود كه ملت او تجزيه شده است و قسمتهايي از پيكره جاندار ملتش را سياستهاي بيگانه اسير كرده و به دنبال اميال و نيات سياسي خود در مرزهاي قراردادي محصور كرده اند . ناسيوناليست ايراني به اتكاء اين ادراك و اين احساس يك پان ايرانيست مي باشد . زيرا حس تاريخ و جامعه شناسي اين نياز ملي را درمي يابد. با توجه به علم تاريخ مي فهمد كه ملتش ايران در طي قرون و اعصار متمادي در سرزمين واحدي كه فلات ايران مي باشد زندگي كرده وبا اين قطعه خاك رابطه خوني و خاكي و پيوندهاي ناگسستني پيدا كرده اند .با بررسي تاريخ متوجه مي شويم كه هرگاه ملت دچار تجريه شده به علت تاخت و تاز و اجانب يا ضعف دستگاههاي حكومتي ،مركزيت و اتحاد از ميان رفته است ، ضعفو فتور در ملت او يعني كليه ارگانهاي ملت ايران مشاهده مي شود و هرگاه پيرو يك انديشه ي قوي با توجه به نيازهاي ملي بوده حركت بسوي وحدت آغاز شده و يك دوره پرعظمت و سعادت بار پيش آمده .
ناسيوناليست ايراني كه طرفدار ملت ايراني و خواستار حقوق از دست رفته ي ملت ايران است در قدم اول وحدت سياسي ملتش را خواهان است. پان ايرانيست با يك تجاوزطلب فرق دارد .تجاوزطلب خواهان گسترش بي تناسب و بدون دليل خاك است ولي يك پان ايرانيست آن سرزمينهايي را از آن ايرانيان ميداند كه سالها تبار ايراني در آن سرزمينها زندگي كرده و نسبت بان خاك مالكيت تاريخي دارد نه هرخاكي كه به تصرف به تصرف ملت ايران درِآيد يا در زماني آمده باشد.
پان ايرانيست ناسيوناليست ايراني است وبا اتكاء باصول مكتب ناسيوناليسم تاريخي و اجتماعي ميداند كه جز كسب وحدت و عظمت هدف بزرگتري در پيش ندارد و هر هدف سطحي و كوچكي در راه عظمت و سعادت ملت او به ثمر نخواهد رسيد و نمي تواند خواسته هاي ورجاوند ملت ايران را برآورده كند.