|
يكپارچگي فلات ايرانزمين را مي بينم.آنرا باور دارم
|
گزارش از تبریز
روز چهارشنبه. برابر کنسولگری رژیم باکو
shimali IRAN Garak azad ola
این ابر سیاه قصد توفان دارد ....... آهنگ بلاد ناخدایان دارد
فتوای خون دهمت پیش رو به پیش
این نهضت خود ساخته در دامن خویش .......سد کاوه دوسد رستم دستان دارد
روز جمعه میدان شهرداری تبریز
باز خواهد گشت قفقاز ما ..... از بهر بازگشتش جان کنیم فدا
با خون بشوی این عهد شوم......تا که برگردد این مرز و بوم
بعد از خدای ایران ، به ما ......... دارد امید ، باز گردد قفقاز ما
ایرانیان ! ای برادران ! ............ ترکمنچای داده قفقاز دست دشمنان
چشم وطن بسوی توست ......... ایرانیان را آرزوی توست
قفقاز ما ! آماده مان ............... تا که گردد ایران زنو برتر از جهان
گزارش تصويري تبريز نيوز از تظاهرات دانشجويان در برابر كنسولگري آذربايجان در تبريز
پيمان پاك مهر . روزنامه نگار در تبريز
Tel:00989144157400
date:1385/8/24
تبريز نيوز:سرويس سياسي: گزارش هاي تصويري تبريز نيوز از تظاهرات دانشجويان دانشگاه هاي تبريز در برابر كنسولگري آذربايجان در اعتراض به اهانت نشريه "صنعت "، چاپ باكو به پيامبر اسلام و حمايت گروههاي سياسي اين دولت از تجزيه طلبان.
براي ديدن تصاوير منتشره در سايت www.tabriznews.com بر روي بخش هاي زير كليك كنيد.
امروز صد ها تن از دانشجويان دانشگاه هاي تبريز ، صنعتي سهند ،تربيت معلم ، پيام نور و دانشگاه آزاد تبريز با تعطيلي كلاس هاي درس خود در برابر كنسولگري آذربايجان در تبريز دست به تظاهرات اعتراض آميز زدند.
در اين تجمع كه با صدور بيانيه هاي متعدد همراه بود دانشجويان و تشكل هاي دانشجويي و اساتيد دانشگاه هاي تبريز و بسيج دانشجويي نسبت به چاپ مقاله هاي توهين آميز به پيامبر اسلام توسط نشريه "صنعت"، چاپ باكو , و نيز حمايت برخي از احزاب ، گرو ه هاي سياسي ، مطبوعات و رسانه ها و دولت آذربايجان از تجزيه طلبان اعتراض كرده و شعارهايي سر داده و خواهان عذرخواهي رسمي مقامات آذربايجان و احضار سفير اين كشور به وزارت امور خارجه شدند.
اين دانشجويان خواهان برخورد قاطع دولت جمهوري اسلامي ايران با فعاليت هاي تجزيه طلبانه اي شدند كه از جمهوري آذربايجان هدايت مي شوند شده و انتقادات تندي را متوجه وزارت امور خارجه ايران و مسيولين سياسي امنيتي استان هاي شمال غرب ايران وارد ساختند.
دانشجويان خشمگين اعلام كردند چنانچه به خواسته هاي آن ها پاسخي داده نشود در روزهاي آينده اين تجمع را ادامه خواهند داد.
امروز خيابان هاي منتهي به كنسولگري آذربايجان به دليل ترافيك سنگين بسته شده و پليس با ايجاد مانع و ديوار انساني مانع از آسيب به ساختمان كنسولگري شد.
گزارش كامل از اين تجمع و بازتاب آن را تا ساعاتي ديگر در تبريز نيوز بخوانيد...
عباس ميرزا زنده است
شاد باد، شادباد،شادباشيد اي شهيدان راه ايران که به قرنها در دشتها و کوههاي ميهن به خون خود کفن پوشيده ايد و خفته ايد.راه شما و ياد شما ،افتخار ماست و درس زندگي ما .
اعتراضات و گردهمايي هاي هفته ي گذشته بدون شک واکنشي بود در پاسخ به اهانتهاي شرم آور يک نشريه ي چاپ ايران شمالي که ضمن آن مقدسات اسلامي مسلمانان تحت موهن ترين اتهامات قرار گرفت . آگاهان مي دانند که پس از جدايي 17 شهرقفقاز از ايران مرکز ،روسها و سپس تزارهاي سرخ بيشترين تلاشهاي خود را مصروف از بين بردن هويت ايراني، اسلامي مردم مسلمان قفقاز نمودند. پس از پايان دوران کمونيسم اين وظيفه بر عهده ي دولتهاي به اصطلاح مستقل جمهوري آذربايجان (ايران شمالي) گذارده شد تا با زدودن فرهنگ اصيل مردمان اين خطه مبتذلترين نوع غربگرايي را در اين کشور رواج دهند.از دوران قدرتگيري خاندان "علي اف " ها در ايران شمالي و استحکام پايه هاي آن، سياستهاي ضدايراني وبه دنبال از ضد اسلامي در دستورکار نهادهاي فرهنگي و سياسي اين دولت قرار گرفت.از تعطيلي مساجد و بازگشايي قمارخانه ها تا ترجمه کتاب آيه هاي شيطاني و ادعاهاي پوچ و واهي که هرازگاهي اسباب خنده و تفريح کارشناسان و مورخان ميگردد، همه و همه در راستاي همين خط مشي بوده است و واپسن نمونه ي اين سياستها نيز انتشار نوشتارهاي موهن و ضد اسلامي در نشريات وابسته به صيهونيست ها بود.
در اين سو، در آذربايجان ما همزمان با انتشار مقاله مندرج در نشريه صنعت اعتراضات گسترده ي مردمي را شاهد بوديم.اگرچه در طول اين 15 سال اين رشته از اعترضات عليه رژيم باکو نخستين و منحصربفردترين در نوع خود بود،ولي بسيار سطحي نگرانه است اگر بيانديشيم که مردم تبريز براي اولين بار به صرافت افتادند تا فرياد حق طلبانه ي خود را در خيابانها به گوش سايرين برسانند .بواقع ميل دروني جهت واخواهي به ستم هايي که از سوي استعمارگران بر سرزميني که جدا قفقاز ما خوانده ميشود ،از همان فرداي انعقاد قرارداد ننگين گلستان و ترکمنچاي در قلوب ايرانيان ريشه انداخت.واکنون اين نخستين بار است که پس از 200 سال يک ملت غريو آزادي بخشاينده ي خود را اين چنين آشکارا بيان ميدارد. پيش از اين هيچ اجتماع اعتراضي نسبت به قراردادهاي ننگين ،نه در برابرنمايندگي سياسي روسيه تزاري و نه در برابرسفارت شوروي و نه در برابر رژيم غاصب باکو انجان نگرفته بود. ولي اکنون پس از دو سده ي فرياد اتحاد اتحاد نسلهاي گذشته ايراني بر زبان دانشجويان و شهروندان مناطق آذري نشين جاري ميگردد. اکنون درفش پايداري هاي سلحشوران قفقازي بدست جوانان آذري سپرده شده و آرمان ناميراي عباس ميرزا در رگان تمامي ايرانيان به جوش در آمده. اعتراضات مردم آذربايجان بر عليه رژيم باکو ضمنا فرياد واخواهي به ستمي است بر ميليونها مسلمان ايراني شمالي روا داشته مي شود. فرياد هشداريست بر مافياي قدرت مسلط برايران شمالي که اين خطه را تبديل به پايگاه صيهونيسم نموده . اين اعتراضات خط بطلاني است بر معاهدات استعماري و بلکه بر نفس استعمار.
نبايد پنداشت که جنگهاي قفقازبا مرگ عباس ميرزا به پايان رسيد ، نبرد روشني و تاريکي همچنان ادامه خواهد داشت تا محو استعمار و آزادي ايران شمالي از چنگ ايادي استعمار.
بردیانیوز:
سرویس عکس:
بردیانیوز:
سرویس سیاسی:
گروه کثيري از دانشجويان تبريز در اعتراض به اهانت مطبوعات باکو به مقدسات اسلامي و اعتراض به تحرکات ضدايراني اين رژيم در برابر کنسولگري ايران شمالي در تبريز دست به تجمع زدند .
ره یکی است و جز این نیست : انتقال حاکمیت به ملت

سرورمحسن پزشکپور
اکنون مدت هاست بحث پیرامون"جامعه وحکومت"محدود و محصور به بحث و گفتو میان مدعیان نرمش و سازگاری احکام شریعت با جامعه و یا "جزمی بودن" و "قاطعیت و انصراف" ناپذیری آن احکام از زندگی اجتماعی درمیان است.آنچه بدان عنوان صف آزادیخواه و اصلاح طلب داده اند براین نکته پامی فشارند که:احکام ناشی از حاکمیت شریعت وحاکمیت خداوندی است می تواندبریا زندگی مردم نرمش قابل تحملی دشاته باشد و یا حد استصواب"را نه درسطحی چنان شدید و غلاظ قراردهد و بخشی دیگر که برآنان عنوان راستگرا و محافظه کار و سنتی گذارده اند براین نظر هستندکه :حکومت از آن خداست وحکم خدا که همان حکم شریعت است نمی تواند درهیچ مورد کم وکاست پیدا کند . .....
ما معتقد به حضور هستیم
حزب پان ايرانيست در تاريخ سي و هفت ساله اخير كشور ما نقشي بزرگ داشته است و در واقع يكي از دو حزب قديمي ايران به شمار مي رود. محسن پزشكپور رهبر حزب پان ايرانيست در تمام اين مدت بويژه در زمان ملي شدن صنعت نفت و همچنين انقلاب اسلامي ما نقشي برجسته داشت. با اين همه محتواي حزب پان ايرانيست و انگيزه ي تشكيل آن هنوز هم براي براي گروهي ناشناخته است ، اين مصاحبه در واقع گوياي بسياري از مسايل در مورد پزشكپور و حزب پان ايرانيست و مسائل روز خواهد بود.....

سپاس ملت از آيت الله شبستري

من آيت الله شبستري را نمي شناسم ولي صلوات و درود بر او و خاندانش دارم، پيداست كه نجيب زاده اي است از تبار ميهن پرستان و خون پاك در بدن دارد و بي ترديد از جمله روحانيوني است كه اين لباس را صرفاً به قصد تصرف مسند دولتي و نزديك شدن به ارباب حكومتي به تن نكرده و در اين دنياي پر غوغاي سياسي كه دين دارد از جايگاه مقدسش به پايگاه كسب مال و منال و شهرت تبديل مي گردد يك سوخته دل ميهن پرست روحاني كه به تاريخ و فرهنگ سرزمينش دلباخته است پيدا شده...
آيت الله شبستري طي سخناني خواهان الحاق آران (بخشي از ايران شمالي) كه طي قراردادهاي ننگين گلستان و تركمانچاي از پيكر ايران جدا شده به مام ميهن گرديده است.
سخنان اين فرهيختة روحاني، مرا به ياد صدها انسان وطن پرستي مي اندازد كه در كسوت روحانيت، مصالح و منافع ملت ايران را در لحظات حساس تاريخي مدنظر قرار داده و از هويت ايراني و فرهنگ اين سرزمين اهورايي به دفاع برخاسته اند و گاه براي پاسداري از تماميت ارضي ايران جانشان را فدا كرده اند و چه بسا در برخي از نهضت ها برابر دشمنان ريز و درشت ايران ايستاده اند. اما امروز در شرايطي كه ورود به جرگة مليت و ملي گرايي جرم بلكه كفر است و تلاش مي شود با پررنگ كردن وجه اسلاميت، تاريخ و هويت ملي مردمان اين سرزمين را كمرنگ جلوه دهند و گاه حتي از كنار آن با بي تفاوتي بگذرند، ورود جناب شبستري نمايندة ولي فقيه در آذربايجان شرقي به اين حوزه جاي سپاس و تشكر فراوان دارد. حضور به موقع اين روحاني مبارز به فضاي غم بار سياسي آذربايجان كه با اعمال سياست هاي ضد ملي حاكميت، جا براي عربده كشي تعدادي پان توركيست وابسته و اجير، باز شده بسيار ارزشمند است و ما پان ايرانيست ها احساس مي كنيم در رويارويي با نوكران بيگانه و ژاژخايي هاي عده اي ورشكستة سياسي، ياران وفادار در كسوت روحانيت در كنارمان قرار دارند. چه خوب بود اگر انديشة والاي آيت الله شبستري، چراغي در ذهن و انديشه هاي دولتمردان ما روشن مي كرد و به آن ها فرصت مي داد كه به حقوق از دست رفتة ملت ايران بينديشند و براي ظلمي كه در عهدنامه هاي كذايي گذشته بر بخشي بزرگ از ميهن بزرگمان ايران روا داشته شده چاره اي بينديشند كه اگر روزي حاكمان وقت به جاي ورود به بحث هاي جنجالي و بي ثمر روز وارد حوزة اين مصلحت بزرگ ملي شوند ما پان ايرانيست ها راه هاي عبور موفقيت آميز از اين راه را تدارك ديده ايم و حاضريم با ميل و رغبت در اختيار ديپلماسي ايران قرار دهيم.
نگاهی متفاوت
سخنان رئيس جمهور پيرامون توطئه بودن شعار " دو بچه كافيست " واكنشهاي تند زيادي را برانگيخت . هر كس كه از مضمون سخنان رئيس جمهور آگاه گشت ناخودآگاه موضع سرزنش آميزي در برابر اين موضوع اتخاذ كرد . گويا شهروندان از افزايش جمعيت كشور استقبال نمي كنند . فارغ از اينكه سخنان رئيس جمهور با چه نيتي و چه برنامه يي بيان شده جستار افزايش جمعيت ايرانيان را مورد بررسي قرار مي دهيم .
همانطور كه گفته شد بيشترينه ي مردم از افزايش جمعيت حمايت نمي كنند . و براي تصميم خود شوندهاي بخردانه ي بسياري دارند كه بيشتر آنها درست به نظر مي رسد .همه روزه شاهد آن هستيم كه در شهرهاي بزرگ چگونه سيل جماعات انساني مشكل آفرين مي شود و ازدحام جمعيت ،باعث ايجاد ترافيك در خيابانها ،كمبود آذوقه ، گراني ، افزايش جرايم و به دنبال آن تل انبار شدن پرونده هاي اداري و قضايي ميگردد .
ولي آيا ايجاد همه اين مشكلات به گردن مردم است؟ آيا اين مردم هستند كه بايد از وقوع جرايم جلوگيري كنند و يا بروكراسي را مهار نمايند؟ و يا اينكه نه؛ مديريت نادرست دولت و نهادهاي رسمي و دولتي سبب اين مشكلات است؟
به نظر مي رسد پاسخ دوم درست باشد و چشم پوشي از افزايش جمعيت تنها پاك كردن صورت مسئله مي باشد . به هر حال چه بخواهيم و چه نخواهيم با گذشت زمان جمعيت انسانها بيشتر خواهد شد و بخشهاي دولتي نيز با اين معضل روبرو خواهند گشت . در هر كشوري اين وظيفه و باياي دولت است مصاديق رفاه و امنيت عمومي را تامين نمايد .پس بهتر است به جاي كتمان كردن اصل مسئله راه حل مناسب را بيابيم.
بايستگي افزايش جمعيت در جهت مثبت:
بسيار باعث تاسف است نتوانيم در كشور خود جمعيت نژاد خود را افزايش دهيم و تازه اگر هم بخواهيم با مشكلات عديده ي اين چنيني روبرو شويم . اين در حاليست كه ايران با جغرافياي متنوع و گستره و منابع كاني پربار پتانسيل داشتن چند برابر جمعيت كنوني را نيز داراست . ولي اين افزايش جمعيت نيز نمي تواند بي برنامه و بدور از هرگونه پيش بيني و آينده نگري باشد . بدين چم ( معنا ) كه افزايش جمهيت بلي ولي نه براي همه .
اگر همين بحث را ادامه دهيم باين برآمد خواهيم رسيد كه در برخي كوست ها ( نواحي ) و در مورد برخي گروههاي جمعيتي نياز به كاهش جمعيت احساس مي شود .
اصولا بايستي اين انديشه ي به عادت ِ نادرست را از ذهن بيرون كنيم كه هر كسي حق زادولد و داشتن فرزند را داراست . دولت بايستي با ضابطه مند كردن مسئله ي زناشوي و در برخي موارد با عقيم ساختن جمعيت هاي نامطلوب كنترل رشد يا كاهش جمعيت كشور و همچنين توازن آنرا در دست بگيرد . با اين تفسير كه با مشخص كردن تيپ هاي نامطلوب و جلوگيري از ازدياد آنان و شناسايي ِ اشخاصي كه از ديد نژادي در وضع مطلوبي اند و تشويق و ترغيب آنان به داشتن فرزندان بيشتر در جهت پرورش نسل و نژادي نيرومند گام بردارد.
آنچه در زير خواهد آمد نوشتارهايي از سرور محمدرضا عاملي تهراتي ست كه در دهه 40 در روزنامه خاك و خون به چاپ رسيد . اين نوشتارها در يكديگر ادغام شده اند و در قالب يك نوشته در اين ايستگاه عرضه مي شود .
آميختگي جمعيت ها
" نژاد قوي هيچ مفهومي ندارد جز، نژاد پر جمعيت " - اسوالد اشپينگلر
بستر حياتي يك ملت بوسيله عنصر جمعيت خارجي بدو شكل ممكن است مورد تعرض قرار گيرد : نخست بوسيله ي گروههاي مهاجر و ديگري بوسيله ي افراد پراكنده . جمعيت خارجي در برخورد با جمعيت اصلي از دو نظر رويدادها و پديده هايي بوجود مي آورند.يكي از نظر برخورد فرهنگي و ديگري از نظر برخورد زيستي . از نظر برخورد فرهنگي عناصر جلو دهنده ي فرهنگ ِمربوط به هر يك از دونوع جمعيت در آغاز تاثيرات متقابلي برهم ميگذارند ولي بتدريج فرهنگ غني تر علايم چيرگي خود را نشان مي دهد و فرهنگ ضعيفتر را تحت شعاع قرار مي دهد.
اينكه گروههاي مهاجر با فرهنگ و جمعيت قبلي خود تماس داشته باشد و يا قطع تماس كرده باشد تاثيرات بسياري در پيروزي يا عدم پيروزي او دارد.در صورتيكه جمعيت مهاجر با جمعيت مادر در تماس فعال باشد و بويژه آنكه جمعيت مادر بر اثر خلاقيت و آفرينندگي در حال افزايش باشد سهم بسياري در پيروزي جمعيت مهاجر خواهد داشت.
عوامل بسياري سبب مي شود كه جمعيت مهاجر ذر برخورد با جمعيت بومي حدود زيستي خود را حفظ نمايد :
نوع معتقدات نژادي ، اجتماعي و مذهبي در هريك از جمعيتها ممكن است سبب گردد كه جمعيت مهاجر از آميختگي دوري كند و يا با سرعت زياد آميختگي پيدا كند .
در آميختگي زيستي جمعيتي كه افزايش بيشتري داشته باشد غلبه خواهد كرد و صفات و مميزات نژادي خود را در جمعيت آميخته بيشتر نشان خواهد داد . مثلا اگر تنها مميزه ي نژادي ِ رنگ را در نظر بگيريم در هنگام برخورد دو جمعيت سياه و سپيد با يكديگر بشرط آنكه عوامل گوناگون آميختگي ي اين دو نژاد را كند نساخته باشد جمعيت در طول زمان بسوي رنگي ميل ميكند كه تعداد افراد وابسته بان رنگ بيشتر باشد .
مثلا اگر در طول زمان سد خانوار سفيدپوست با پنج خانوار سياه پوست آميخته باشد اكثريت سفيدپوست و اگر نسبت برعكس بوده باشد اكثريت سياه پوست خواهد بود .
درباره آميختگي نژادها و اثرات آن بر حيات ملتها گاه گاه بحثهايي به ميان آمده است ولي نه در مسيري كه بتوان از لحاظ علمي بر آن ارج نهاد ،زيرا در اين بحثها غالبا يك طرف خواسته است از نژاد به معني فنوتيپ هاي مخصوصي دفاع كند و ديگري نيز خواسته است بگويد بر آثر آميختگي جمعيت ها فلان فنوتيپ بخصوص معدوم شده است .
در صورتيكه در يك بحث علمي از نظر سياست جمعيت چگونگي ِ غنوتيپ هاي مخصوص مطرح نيست . گر چه اگر علاقه ي خاصي در ميان باشد مي توان چنين بحثي را در زمينه ي علوم ديگر دنبال كرد .
چون ممكن است عده يي باصطلاحات مخصوص علم وراثت ( ژنتيك ) آشنا نباشند و در نتيجه به مفهوم فراز ياد شده ي بالا خوب آگاه نشده باشند بشرح بيشتر آن مي پردازيم : اگر حيواني را در نظر بگيريم و در اين حيوان صفت مخصوصي را در چندين نسل متوالي مورد توجه قرار دهيم متوجه مي شويم هميشه و در تمام شرايط رنگ چشم اين حيوان بدون هيچگونه آميختگي نژادي يكسان نيست بلكه داراي چندين نمونه مي باشد .
هريك از اين نمونه ها را يك فنوتيپ مي گويند و مجموعه ي اين فنوتيپ ها را يك ژنوتيپ . يعني افراد متنوعي كه از يك ريشه سرچشمه گرفته اند و در حقيقت اين تنوع در وجود هريك از آنها نهفته است و در صورت امكان مي توانند آن صور متنوع را بروز دهند .اگر نژاد خالص را به معني يك فنوتيپ بگيريم و هر گونه تنوع آنرا دليل عدم خلوص بدانيم باين اعتبار در دنيا هيچ نژاد خالصي وجود ندارد . ولي در نهاد هر فردي حداقل يك ژنوتيپ نهفته است و چنانكه اين فرد همواره با افراد وابسته بآن ژنوتيپ آميزش زيستي داشته باشد ، بتدريج افراد نسلهاي بعد از آميختگي هاي ديگر پاك مي شوند و مظهر خالص همان ژنوتيپ ميگردند . پس اينكه يك جمعيت جلوه گاه كداميك از ژنوتيپ ها باشد بستگي بآن دارد كه در گذشته افراد ژنوتيپ هاي مختلف در طول زمان با چه نسبت به آميخته باشند .
خصوصيات ِ زيستي ِ جمعيت مربوط به هريك از نژادهاي انساني كه باشد امروز بصورت واقعي در جمعيت حاضر وجود دارد و در تركيب موجود آن هيچ تغييري بوسيله بحث و گفتگو نمي توان پديد آورد . ولي اگر در نهاد جمعيتي صفات زيستي ِ نيرومندي وجود داشته باشد _ نيرومندي از آن جهت كه داراي ديناميسم نمودار ساختن تجليات خود باشد _ اين نيرومندي را بصورت آفرينندگي و پرباري نشان مي دهد . از اين نظر گفته اسوالد اشپيلنگر را كه مي گويد نژاد قوي هيچ مفهومي جز نژاد پربار و پر جمعيت ندارد بياد مي آورد .
خواست توانايي برترين نشانه:
... در بحث آميختگي نژاد ها بدخواهان به دنبال اين نتيجه هستند كه بگويند چون در گذشته هجومهاي تاريخي باين سرزمين صورت گرفته پس ما ديگر آريايي نيستيم ، بنابراين هيچگونه مسيوليت ملي نبايد احساس كنيم و هريك چون حيوان درنده يي بايد به دنبال سودجويي هاي خود باشيم .
ما مي گوييم اولا تركيب نژادي يك جمعيت از نظر علمي مانند مخزني است كه خونهاي گوناگون بر آن ريخته شده باشد و سيماي جمعيت در هر جامعه بستگي به خوني دارد كه در گذشته و در طول زمان بيشتر برآن مخزن ريخته شده و اين تركيب را از لحاظ علمي مي توان پي جويي كرد و نسبتهاي آنرا شناخت.
ولي آنچه كه در مخزن موجوديت زيستي يك ملت است چه هست و مربوط به كدام يك از نژادها است و آن نژادها منشا چه آثاري بوده اند بحثي است جداگانه و ئر ديناميسم كنوني يك جمعيت چه هست و توانايي هاي آن چيست بحثي است ديگر. جمهيت در جلوه گاه تماميت يك ملت خود مهجون نويني است با نيرومندي هاي جديد و آنچه آينده ملتها را رقم خواهد زد همان نيرويي است كه در نهاد جمعيت موجود نهفته است .صرفنظر از آنكه شاخه هاي جمعيت موجود از كدام بن برخاسته اند . ...
... كوتاه سخن انكه ارزش هر جمعيت در آن حات شور زندگي و تقلايي است كه اكنون در وجود خود احساس مي كند . اگر نيكويي هاي گذشته را در خود دارد در همين خواست نيرومندي نهفته است و اگر نيكويي هاي ديگران را كرفته در همين خواست توانايي نهفته است و اگر به اعجاز آميختگي آنها توان نويني يافته است باز نشانه آن همين خواست توانايي است .
دكتر عاملي تهراني

قد کوتاهی داشت با دندانهای تیز فاصله دار.مدام لاف می زد و دروغ می گفت.برای اینکه حرفهایش را بشنوم مجبور می شدم گهگاه به طرف پایین خم شوم.از همه چیز و همه کس حرفی داشت و کلمات را مسلسل وار بیرون می ریخت .چشمهای کج و تنگش به طرز بیشرمانه ای کنجکاو و گستاخ بود.بی دلیل می خندید.وقتی که نیشش را باز می کرد چشمهای ریزش ناپدید می شد.واژه ها را با هیجانی باور نکردنی از دهانش بیرون می ریخت و در همان حال هرازگاهی موهای سیاه زاغی رنگش را روی پیشانی بازی می داد.صورتش تقریبا بی مو بود و جای دملی چرکین روی پوست زرد و سوخته صورتش خودنمایی می کرد.
مات و مبهوت نگاهش می کردمبه طور حیرت آوری وراندازم می کرد مثل کسیکه قصد دارد چند دقیقه بعد ضربه ای مهلک از پشت سر وارد کند.بی شرمانه دروغ می گفت و سعی می کرد بقبولاند که خوب تار می زند.
حرکاتش چندش آور بود.دست های چرکش را مدام در سوراخ بینی اش فرو می کرد و یا لای پاهایش می برد.فقط گوش می کردم.ویا بهتر بگویم ورانداز.گیرم چند سالی می شد برای کسی حرف نزده بود.کلماتی خسته کننده با قاف های خشن.از هر ده واژه نصف بیشترش ق داشت.
هنوز کمی تحمل داشتم.خوب رفته بودم تو نخش.هرگز با موجودی به این پرگویی روبرو نبودم.بعید بود مقداری از گوهر شرف در جسم اش یافت شود.مثل یک یهودی رفتار می کرد.
پاهای کوتاهی داشت همین باعث می شد وسط پیاده رو این ور آن ور بپرد.گونه های بر آمده اش دیدگانش را مثل چشم گرگ جلوه می داد.هنوز از موسیقی حرف می زد.حتی فرصت تایید کردن حرفهایش را هم به من نمی داد.آرواره هایش مرتب کار می کرد و قاف بیرون می ریخت.
از دهانش بوی تند و زننده ای بیرون می زد که وقاحت چهره اش را دو چندان می کرد.مجبور م ی شدم سرم را عقب بکشم تا بوی دهانش را حس نکنم.بعضا از کلمات خاصی استفاده می کرد،گیرم می خواست ثابت کند که به تورکی تسلط زیادی دارد.ولی کنترلش به زن هایی که از اطراف ما رد می شدند خیلی بیشتر بود.وقتی برای نگاه مستقیم به من سرش را تا انتها عقب می برد،گوش های تیزش بیشتر جلب توجه می کرد.بی صبرانه منتظر بودم حرفش را ختم کند.فکری جرقه زد.وسط حرفش دویدم و گفتم،آراز جان...اسمش جعفر بود ولی وقتی آراز خطاب می شد لذت می برد.هر طوری بود سروته ماجرا را هم آوردم تا از شرش خلاص شوم.البته من بیخود حرف می زدم جون آراز جان!!!بدون ذره ای توجه به من انگشتش را داخل سوراخ های دماغش بازی می داد.گیرم از این کار لذت زیادی می برد.هیئت چندش آوری داشت.
وقتی جدا می شدیم برای چند لحظه تصور کردم پوزه اش دراز و کوتاه می شود.مثل یک گرگ.ناگهان عابری تنه زد.به خود آمدم.در حال دور شدن بود.با آن قامت کوتاه میان جمعیت ناپدید شد.شب قبل از خواب دوباره فکرش به ذهنم خطور کرد.وقتی به دهان بدبویش فکر می کردم ناگهان اعتقاد عجیبی پیدا کردم که پشت ردیف دندانهایش چند کرم درشت می لولند.
ساعت از نصفه شب هم گذشته بود.از دور صدای زوزه ی سگ های ولگرددوباره خوابم را پریشان کرد.تا سپیده بیدار ماندم.
بوی گند خیانت های نهضت آزادی
پيش ازاين گوشه هايي از گژروي هاي حضرات ملي – مذهبي و نهضت آزادي را ذكر كرديم. البته سران نهضت آزادي تا كنون حاضر به پذيرش اشتباهات و حركتهاي ضدملي خود نشده اند !!! ولي چه باك؟ ما براي آگاهي عموم تمامي خيانتهاي اين گروه را برملا خواهيم كرد تا معدود كساني هم كه امروزه تصور ميكنند چنين دسته هايي در زمره ي گروهاي ناسيوناليست هستند آگاه شوند و عملكرد اينان را به حساب عملكرد ملي گراها نگذارند.
در نهايت از كوزه ي آقايان آزادي خواه همان خواهد تراويد كه در كوزه شان پركرده اند.
آنچه در زير خواهد آمد گزارش جلسه يي است كه توسط تجزيه طلبان پان تورك در منزل جناب فرزدي( از پيش كسوتان گروهك موسوم به نهضت آزادي) برگزار شده است. جالب است بدانيد كه ملي – مذهبي ها و نهضتي هاي آذربايجان حدود يكسال است كه با تجزيه طلبان در آذربايجان همصدا شده اند وهر گونه امكاناتي را در اختيار آنان قرار مي دهند. براي نمونه در زماني كه برگزاري هرگونه نشست علني از سوي مراجع امنيتي براي تجزيه طلبان قدغن اعلام شده بود ، ياران و مريدان ابراهيم يزدي در آذربايجان بويژه در تبريز به كمك ايشان شتافتند و درهاي جلسات خود را بر روي دشمنان تماميت ارضي ميهن گشودند و نتيجا سخناني از قبيل آنچه خواهد آمد در آن مجالس گفته شد. اين نشستها كه در منزل فرزدي ، مسئول نهضت آزادي در تبريز برگزار مي شد چندين ماه به طول انجاميد ، تا زمان اغتشاشاتي كه اشرار در آذربايجان به كمك سرويسهاي اطلاعاتي غرب به پا كردند و از قضا بيشتر كساني كه در اين مجالس شركت داشتند به جرم شركت در اغتشاشات؛ آسيب به اموال عمومي ، اقدام بر عليه امنيت ملي دستگير و روانه زندان شدند. اعضاي نهضت آزادي پس از جريان هاي خرداد ماه نيز پشتيباني خود را از تجزيه طلبان قطع نكردند بلكه با صدور بيانيه ها و امضاي تومارها از فعاليتهاي پان توركيستي در آذربايجان حمايت نموده و مردم آذربايجان را تورك ناميدند. افزون بر اين با برعهده گرفتن وكالت رايگان دستگيرشدگان وطي مسافتهاي طولاني از تهران يا تبريز به شهرستانهاي آذربايجان نشان دادند حاضرند همه كساني را كه در راستاي تضعيف كشور قدم برميدارند پشتيباني نمايند. گفتني ست اين اولين بار نبود كه آقايان ملي – مذهبي و نهضت آزادي وكالت رايگان و بي قيد و شرط پان توركيست ها را بر عهده مي گرفتند ، در سالهاي پيشين نيز هربار كه يكي ازتجزيه طلبان( ولو دانشجويي ناشناس بوده باشد) به محاكم قضايي احضار شده ، آزاديخواهان ضدملي نهضتي ، به ياري ِ دست پروردهايشان شتافته اند .
جناب ابراهيم يزدي !بوي گند خيانتهاي نهضت شما كشور را برداشته ولي شما هنوز در انديشه ي سياهكاري سابقه ديگرانيد . به همدستانتان ( فرزدي و جابري ) بگوييد انتخابات شوارها هم رسيد ، همه خوش خدمتي هايتان به پان توركيستها براي كسب رايهاي كثيف پان تركها به باد فنا و مثل هميشه رد صلاحيت شديد . شما مانديد و خيانت تان به كشور؛ مثل هميشه .
·* خطوط مشخص شده با رنگ سرخ توسط من اضافه شده
· *
اين گزارش قبلا در سايت پان توركي شمس تبريز نقل شده بود . كه من نيز عينا از روي متن پست شده ي آن سايت استفاده كردم.متن تند نویسی شده سخنرانی مهندس صرافی در جلسه هفتگی ملی مذهبی های تبریز
جلسه علنی ملی مذهبی ها در تبریز طبق معمول در تاریخ 14/11/84 در محل همیشگی خود در تبریز برگزار گردید . در این جلسه از سران ملی مذهبی تبریز که نقش تعیین کننده ای در سیاست گذاری ملی مذهبی های کشور دارند . آقای دکتر فرزدی عضو ارشد نهصت آزادی و آقای عباس پوراظهری عضو جنبش مسلمانان مبارز شرکت داشتند.
طبق معمول آقای دکتر حیدر اوغلی ( هم اکنون به جرم سردستگی و ترتیب دادن اغتشاش پان ترکیستی در بازداشت به سر می برد)در رابطه با حقوق بشر سخنرانی مداوم خود را انجام دادند و ماده شش از بیانیه حقوق بشر را تشریح کردند . سپس آنان مهندس صرافی تحت عنوان فدرالیسم راه حل مسائل ملی در ایران سخنرانی کردند که خلاصه ای از متن آن در ذیل می آید.
در زمان قدیم از ایالات کشور یکی ایالت آذربایجان بود که از چهار بیگ لر بیگی تشکیل میشد و همگی آنها تحت نظر تبریز اداره میشد آذربایجان به مانند یک کشور اداره می گردید.
امیر نظام گروسی در دراز مدت پیش کار آذربایجان شمرده میشد، قائم مقام فراهانی نیز پیش کار بود .در تبریز در آن زمان مهام امور خارجه بود . در مورد مسائل خارجی تبریز بدون مراجعه به تهران می توانست مسائل خود را حل و فصل کند، در این مورد اختیارات کافی به آذربایجان داده شد ه بود.تبریز به همین دلیل با استفاده از امکانات خود توانست از میان ایالات متعدد ایران پیش رفت زیادی نسبت به بقیه داشته باشد .
تبریز در این مورد علاوه بر امکانات خود برخی از امکانات ایالات دیگر را نیز به استفاده خود درمی آورد. مثلاً نشریه ملا نصرالدین در آن مدت چون در تبریز امکان نبود در تفلیس چاپ می گردید ولی سیاست های تبریز را پیش میبرد.
سپس مسئله دموکراسی در ایران پیش می آید . تبریز و ایالت آذربایجان ضرورت این مسئله را دریافت و برای اجرائی کردن آن اقدام کرد و همین دموکراسی در آذربایجان، با نام مشروطه مشهور شد . در مشروطه خواهی قصد تمرکز حکومت مرکزی نبود، بلکه تصادفاً کاملاً با طرح انجمن ایالتی و ولایتی قصد ارگا نیزه کردن کشور داری غیر متمرکز در مملکت ایران بود که برخی از آقایان مثلاً آقای اشکوری این مسئله را اشتباهاً به تمرکز طلبی تعبیر می نماید.
انقلاب مشروطه با اشغال آذربایجان توسط روسیه موقتاً خاموش گردید . در این مورد توسط برخی نیرو ها از طریق حرکت بختیاری ها و استانهای فارس که به اشغال تهران انجامید .آنها در غیاب آذربایجان تهران را اشغال کرده و اعلام نمودند، حکومت مشروطه را ایجاد و بر قرار کردند
در این تاریخ،جنگ جهانی اول که به فرو پاشی عثمانی انجامید و همچنین انقلاب شوروی بود که امپراتوری تزاری را از هم پاشید و این مورد به ضرر ما تمام شد . در این مورد آذربایجان ارمنستان و گرجستان اعلام استقلال کردند که روسها بعد ها آنها را سرکوب کرده به خود ملحق کردند.
در همین زمان است که ایران توسط رو سیه و انگلستان به دو منطقه نفوذ که شمال در اختیار روسیه و جنوب در اختیار انگلیس گذارده می شد.
قبل از این ،اختلافات روس و انگلیس و عثمانی در اثر رقابت با هم نمی توانستند در ایران پنهانی عمل کنند . در نتیجه در ایران هیچکدام نمی توانستند اقدام تاثیر گذاری نمایند . با فرو پاشی عثمانی و روسیه ،انگلیس به تنهایی توانست تا اعماق ایران نفوذ کرد و از همین نفوذ است که ایجاد یک حکومت متمرکز در ایران به عنوان هدف اساسی درمی آید و انگلیس با عجله دست به این کار برد .
در این روند تمامی آنها که در مقابل این تمرکز می توانستند ،ایستادگی کنند . توسط انگلیس.و بوسیله رضاخان سرکوب شدند.شیخ خزعل قربانی همین سیا ست بود . ولی آذربایجان قوی بود. ادعای کشورداری نیز داشت و کسروی می گوید . انگلیسی ها به من مراجعه کردند تا بر علیه شیخ محمد خیابانی قیام کنیم و من مخالفت کردم . آقای صرافی در ادامه گفتند ^به نظر من کسروی انسان بسیار شریفی است . کسروی در آن زمان به نفع آذربایجان عمل کرده است . رضاخان به تدریج تمامی روشنفکران و نیرو های سیاسی را زندانی میکرد و از بین می برد . در تاریخ است که در آن تاریخ زندان قصر پر از زندانیان آذربایجان بود . همگی از روشنفکران و فعالین سیاسی آذربایجان بود.
ایجاد حکومت متمرکز تغیری است در ساختار اداره ایران، این یعنی اینکه ،ایالت ها دیگر خودشان نمی توانند در مورد خود برنامه داده و اجرا کنند، بلکه در این حکومت متمرکز، استانداران مجریان برنامه مرکز می باشند. .
این اقدام با ید ایدولوژی می داشت . که کسانی مانند افشار یزدی و همچنین از مرحوم کسروی استفاده کردند . ما به آن شوونیسم فارس می گوییم . یا پان ایرانیسم نیز می شود گفت . این ایدولوژیستها آمدند تاریخ را جعل کردند . تاریخ ایران را از آریایی ها شروع کردند . در این تئوری هر کس که از غیر آریایی ها باشد . غیر ایرانی محسوب میشوند، این در حالی است که خود آریایی ها از جای دیگر آمدند و قتل عام کرده و ایران را اشغال کردند، در این باستان گرایی ایران قبل از اسلام را عمده کردند .
دوم مشخصه این ایدولوژی اهمیت فوق العاده دادن به زبان فارسی است که به ملت های غیر فارس از جمله به ترکها و آذربایجانی ها القا می کنند که قبلاً فارس بودند و باید از زبان ترکی دست بردارند.
سوم مشخصه، شاه پرستی و سلطنت طلبی بود که تئوریزه کردند که شاه نکته تمرکز ایران است . شاه را به عنوان مرکز حکومت قبول کردند.
در این سیاست به تدریج اختیارات از ایالات سلب و به تهران منتقل گردید . مشهور است که می گویند حتی آب خوردن نیز به دستور تهران انجام می گیرد . در این روند ،تبریز و آذربایجان ضررهای زیادی را متحمل گردید . سی سال قبل تبریز دومین شهر بود . حالا حتی متوسط بودن را نیز برای خود امتیاز می دانیم من به این ظلم ستم ملی می گویم و از این ظلم ملی ، چیزی را که به دست آمده است،مسئله ملی می گویم. تاثیرات منفی این روند ،رشد مرکز و از بین رفتن شهر های آذربایجان است . در سال 1304 شهر خامنه از شهر های مطرح بود، این شهر الان سه هزار نفر جمعیت دارد . ولی شما به شهر های کوچک فارس نشینها مراجعه بکنید آن شهر ها الان جمعیتهای میلیونی دارند . در اطراف اصفهان شهرکهای هستند که از بسیاری از شهر های تبریز بزرگترند .تهران به شدت بزرگ شده است از هر هفت نفر ایرانی یک نفر در تهران ساکن است . این در اثر این است که امکانات از تهران تقسیم می شود همه می خواهند در سر چشمه باشند تا از امکانات فراوان استفاده کنند .
در آن زمان من آماری تهیه کرده بودم که نشان گر عقب ماندگی تبریز بود . من وقتی این آمار را به حضور آقای واعظ خواندم او کم ماند گریه کند . و گفت این مصیبتی که بر سر تبریز آمده فقط با مصیبت امام حسین قابل مقایسه است .
در دوره سازندگی آقای رفسنجانی سیصدو بیست برابر بودجه چهار استان آذربایجان ،در کرمان استان فارس نشین هزینه شده است . در آذربایجان بی سوادی رشد کرده است . آذربایجان با تمام استعداد و پیش تازیهایی که در زمینه ایجاد مدرسه و آموزشگاه داشت امروز از نظر بی سوادی نسبت به استانهای فارس نشین بسیار عقب مانده تر است . این در اثر برنامه آموزشی غلط نا صحیح است ،چون کتاب درسی به زبان فارسی نوشته میشود آذربایجانی نمی تواند خوب یاد بگیرد . آذربایجانی همراه با آموزش الفبا باید زبان بیگانه را نیز یاد بگیرد .
در استان خراسان قسمتهای شمالی که ترک نشین و کرد نشین است افت تحصیلی پنجاه و یک درصد است و در جنوب که فارس زبان است صرفاً یک در صد است . این نشان می دهد که روش آموزش که به زبان فارسی است غلط است. این ظلم حتی تا مرحله ورود به دانشگاه ادامه دارد . این روند تمرکز گرایی ،حتی مهاجرت از آذربایجان را تشدید کرده است .{ سخنران به این مطلب توجهی ندارد که هر سال نیمی از رتبه ای تک رقمی کنکور سراسری از همین دانش آموزان آذزی می باشند. } این در اثر سرمایه گذاری زیاد در استانهای فارس نشین است . آسمیلاسیون یکی دیگر از عوارض است . در این سیاست می خواهند فرهنگ آذربایجان را به تدریج از بین برده و به فرهنگ فارسی تبدیل کنند. توهین ملی به غیر فارس ها از طریق جوک و تحقیر اعمال میشود.
این ضربه ها را من مسئله ملی می نامم . حل این مسئله از اهداف اصلی هر وطن پرست و روشنفکر است ادامه سیاست تمرکز به تمامی ایرانیان و منافع ملی ایران ضربه میزند. در مقابل این مسئله راه حلی که من فکر می کنم ساختار فدرالیسم برای ایران است که در آن حقوق اقلیت ها رعایت شود .
من فدرالیسم را چنین فکر می کنم . مثلاً در آذربایجان بر اساس ملیت یک واحد تشکیل شود که بتواند زنجان و آنجا ها که به زبان ترکی صحبت می کند در داخل آن باشند. سیستم اداری آن نیز با انتخاب مجلس ملی عملی است که این مجلس ملی مسئولین منطقه را در اینجا تعیین کند، بودجه کشور را با نظر به جمعیت هر منطقه تقسیم باید بکنند و هزینه این بودجه با نظارت مسئولین منطقه باشد.
در مقابل این ظلمها که در اول صحبت شمردم ،فرهنگ مبارزه در حال ایجاد شدن است .در مقابل ستم هایی که به آذربایجان وارد می شود فارس ها باید از آذربایجان دفاع کنند . هر کس در ایران ،ایران – اسلام و مملکت را در نظر دارد باید به دفاع از آذربایجان بپردازد
حال فدرالیسم را چگونه می توان اجرا کرد . این باید با دموکراسی باشد . دموکراسی عبارت از آزادی مخالفان ،چرا که موافقان همیشه آزاد هستند .
در ایران با این تعریف از دموکراسی دموکراسی عبارت است از آزادی اقلیت ها . اقلیت ها اگر آزاد باشند دموکراسی ایجاد می شود، این از طریق فدرالیسم امکان پذیر است . اگر فدرالیسم ایجاد شود، ولی بدون دموکراسی باشد ،حکومت خان خانی ایجاد می شود . ما این را نمی خواهیم .
در انقلاب 57 جمهوریت به جای سلطنت نشست در چند سال اول مفهوم جمهوریت به تدریج اجرا می شد،ولی به تدریج این مفهوم از بین رفت و جمهوریت رفت و عملاً حکومت غیر جمهوری حاکم شد . علت این امر از بین نرفتن ساختار اداری متمرکز بود که دیکتاتوری را به دنبال خواهد آورد.
فقط فدارالیسم است که راه را بر رجعت استبداد خواهد بست، رابطه دیگر فدرالیسم با دموکراسی، حل مسئله ملی در ایران است که تا این مسئله حل نشود، مملکت رشد نخواهد کرد . این فقط از طریق اداره فدرال کشور امکان پذیر است .
سیستم فدرال، دموکراسی را در سراسر کشور اشاعه می کند، ولی دموکراسی سانترالیسی ،فقط در مرکز شامل است . و نمی تواند ،آن دموکراسی به نقاط دیگر کشور سرایت کند .
در سیستم متمرکز رای گیری مسائل مناطق با دخالت نمایندگان نقاط دیگر صورت می گیرد که این ،عین زور گوئی و استبداد است .
ما می گوئیم بودجه منطقه را از تهران بگیریم، حتی باید بودجه فوق العاده باید بدهند تا عقب ماندگی قبلی را جبران کنیم . در دموکراسی متمرکز ، مناطق اطراف،صرفاً پلکانی برای رشد برخی افراد در مرکز خواهد بود.
***
سوالات
چنگیز بخت آور-{ این فرد از اشرار تبریز می باشد که به علت دخالت در اغتشاشات تبریز به زندان محکوم شده} در ایران آذربایجانی ها اقلیت نیستند بلکه اکثریت هستند . همچنین اگر در ایران مسئله ملی با روش فدرالیسم حل نشود . تجزیه تنها راه حل خواهد بود
.
صرافی : در ایران ترکها اکثریت نسبی هستند . اکثریت مطلق نیستند .همچنین اقلیت آن نیست که از نظر ریاضی و آماری کم باشد . این رفتار حکومت است که اقوام دیگر را در اقلیت قرار میدهد.
تجزیه در ایران قطعی نیست به هیچ وجه . صرفاً این نیست که اگر فدرالیسم نباشد راه حل فقط تجزیه است . ما با ایرانیان فارس اشتراکات زیادی داریم که این، مسئله تجزیه را منتفی می کند . ایران تجزیه نخواهد شد
.
شهناز غلامی : درباره ایجاد سیستم فدرالیسم لازم است که در بین اعضای آن توافق شود . این توافق باید عادلانه باشد . ما می دانیم که اهرمهای لابی و غیره و مخصوصاً لابی گرائی بین المللی می توانند ،این عدالت را تحت تاثیر قرار دهند. در این مورد اقوام دیگر ایران اهرم های فشار زیادی در دست دارند . در این مورد آذربایجان چه اهرمی در دست دارد . شما برای این مسئله چه می اندیشید
.
صرافی : لازم است که بین تشکیل دهندگان فدرالیسم توافق باشد . برای ایجاد این توافق لازم است که با دیگران به دیالوگ و به بحث وارد شویم و خود را به آنها بشناسانیم . این طبیعی است که آنها که از امتیازات زیادی که برخورداند به آسانی دست بر نخواهند داشت و تن به این فدرالیسم نخواهند داد . آنها مقاومت خواهند کرد . طوری که ما در مقابل ایجاد تمرکز گرائی مقاومت کرده ایم . ولی امروز روند جهانی شدن موافق با روند فدرالیسم است و مخالف تمرکز گرائی است. در این روند جهانی شدن مرز های موجود کمرنگ می شوند . در این شرایط اگر ملتهای منطقه بتوانند عقلانی برخوردار کنند می توانند. ما باید در فکر مسائل و شرایط روز باشم آینده به نفع ما خواهد بود .
سوال کتبی بدون نام :
چه راه های عملی برای فدرالیسم دارید؟
صرافی : من در مورد تئوری این مسئله کار کرده ام ،اجرائی کردن آن مربوط به عمل گرایان است و در صلاحیت من نیست که به این سوال جواب بدهم ولی حدس می زنم که جریانات سیاسی حزبی وظیفه عملیاتی کردن این اهداف را دارند.
***
سیدیان : برخی که مخالف فدرالیسم هستند . فدرالیسم را خطری در مقابل تمامیت ارضی می دانند ،این مسئله چگونه است ؟
.
صرافی: دنیا می رود که متحد شود. نه هیچ کس از یک دیگر تجزیه نخواهد شد، بلکه به نظر من در آینده اتحادیه ها بین ملتها ایجاد خواهد شد در این منطقه، ایران، عراق و ترکیه و اعراب می توانند اتحادیه های منطقه ای ایجاد کنند . من اتحادیه های بزرگ وسیع را می بینم – ایران برای این اتحادیه بسیار کوچک است دید من بسیار وسیع است ، فدرالیسم خطری برای تجزیه نیست ما باید بدانیم که سر زمین مهم است یا ملتی که بر روی این سرزمین زندگی میکنند مهم است ؟ به نظر من ملتها مهم هستند و سر زمین چندان مهم نیست . وقتی که همه در یک وطن صاحب خانه شویم هیچ احتیاجی به تجزیه نیست اگر فدرالیسم ایجاد بشود ،خطر تجزیه از بین خواهد رفت و در غیر این صورت خطر تجزیه شدید تر خواهد شد .
***
ناشناس: در حالی که پرونده هسته ای ایران در میان امپریالیست ها هست و می خواهند ما را تحریم کنند . شما با چه تحلیلی از اتحادیه های منطقه صحبت میکنید؟ هم چنین در مورد بالکانیزه شدن ایران چه نظری دارید
.
صرافی : من می گویم که من به عنوان آذربایجانی خارج شدن از ایران را نمیخواهم. در روند جهانی شدن مرز های آهنین در حالی از بین رفتن است . در روند جهان شدن ملتهای موجود می توانند موجودیت خود را حفظ کنند . ایران در حال مقاومت در مقابل انتقاد است که باید از این مقاومت دست بردارد . از بین رفتن شوروی نیز به نفع ماست، کشورهای ترک، که از این فرو پاشی ایجاد شده است که اکنون در منطقه واقعیت جدید به نام دنیای ترک در حال پدیداری است که این می تواند پشتوانه ما باشد . ما در عین حال که ایرانی هستیم سه کشور همسایه ترک زبان هستند . روند سیاسی در ایران تماماً به ضرر ما نخواهد رفت و باور داریم که این حرکت از درون خود چهره های خود را هویدا خواهد کرد،ما در ایران به اتحاد های منطقه ای فکر می کنیم . همچنین اگر ما وارد تحریم بشویم ،باید تحلیل به موقع کنیم ،الان نمی توان چیزی گفت .
در مورد با لکانیزه شدن . اگر شرایط به آن سمت برود، خطرناک خواهد شد، به همین خاطر من آرزو دارم ،وضع فعلی ادامه پیدا کند . تا ما فرصت دیالوگ و صحبت پیدا کنیم و مسئله را به تدریج حل کنیم ،این مسئله به زمان نیاز دارد . متاسفانه روزنامه های تهران این مسئله را بایکوت کرده اند . ما را متهم به پان ترکیسم می کنند . شما ببینید فعالیت های ما فقط درجهت منافع ایران است، تادر جهت تامین منافع پان ترکیست ها .
***
ناشناس : به ماتجربه80 ساله نشان داده است که مسئله فدرالیسم برای آذربایجان رویایی بیش نیست . در حال آسمیله کردن ما هستند . آذربایجان در اثر این سیاست سرزمین های زیادی از دست خود داد، اگر این فدرالیسم نتواند حل شود . راه حل شما چگونه خواهد بود ؟
صرافی : شما به 80 سال تجربه تلخ اشاره می کنید . معنای این سخن این است که از ایران برگردیم و خارج شویم . آیا این درست است ؟ ما فرض کنیم از ایران جدا شویم در همان لحظه گاز ما قطع خواهد شد، کارخانجات از بین خواهد رفت ما به خود کشی سیاسی دچار خواهیم شد . اگر ما عاقلانه راه برویم نباید تجزیه شویم. ما باید به تدریج عمل کنیم . ما هنوز هزینه نداده ایم . ما تا به حال در مقابل فشار تحمل کرده ایم و اعتراض و مقاومت نکرده ایم . مثلاً در کشتار21 آذر ما نپخته عمل کرده ایم و نتوانسته ایم ،ادامه دهیم . شما به رفتار انتخابی نگاه کنید، چون مهر علی زاده به مسائل ملی قیمت می داد، مردم از او حمایت کردند. این کار درست بوده است و این نشانه علاقه و گرایش مردم به این سمت است . شرایط برای پذیرش مسائل ملی در بین مردم مهیا است . شما به قلعه بابک بنگرید ،اینها نشانه ملی گرایی در آذربایجان است و شرایط ذهنی برای حرکت بسوی هویت گرائی و مقاومت و مبارزه با ظلم ملی گرایش دارد. ما در گذشته چون شرایط آماده نبود، شکست خورده ایم . الان شرایط فرق کرده است . ما باید امروز در هر نقطه از ایران که ما را گوش می کنند باید حرف خود را بزنیم .
***
چنگیز بخت آور :-{ این فرد از اشرار تبریز می باشد که به علت دخالت در اغتشاشات تبریز به زندان محکوم شده} سیاست آسمیله در شوروی هم می رفت، ولی شما می بینید ،حکومت آذربایجان مستقل از آن جا سر در آورده این یعنی اینکه سیاست آسمیله محکوم به شکست است . این نشان می دهد که استقلال گرفتن ما به ضرر ما نیست. اگر وضعیت به اینگونه پیش رود عملاً ما از بین خواهیم رفت ؟
صرافی: من از گفته های شما سوالی را متوجه نشدم صرفاً تذکر دادید ،متشکرم .
***
پوراظهری :{ از اعضای مسلمانان مبارز . خواننده طی خواندن اظهارات این فرد که مرید حبیب الله پیمان می باشد متوجه خواهد شدکه ، وی هیچ مشکلی با سایر تجزیه طلبان ندارد و تنها تکنیک اوست که متفاوت از بقیه می باشد} من نیز می خواهم نظر خود را بگویم . دموکراسی در ایران می رود، ما هنوز در سخن گفتن به زبان مادر ی خود مشکل داریم . الان جریانی در حال قدم برداشتن است و از مسائل ملی می گوید . این روند راه درازی را در پیش دارد.
ما هنوز از امکانات نمی توانیم استفاده کنیم برای این استفاده ما باید در اول در فکر ماندن باشیم " اصل بقا " ما باید اول باشیم تا بعد به حرف بپردازیم . آقای بخت اور شما با گفتن این مسائل به اصل بقا حمله می کنید .یعنی آب به پایه می بندید و ویران میکنید . ما باید اول باشیم تا بتوانیم حق خود را وصول کنیم. ما در اثر ماندن است که می توانیم ،حقوق خود را بیان وتبیین کنیم . در اثر این روند است که می توانیم دستاورد به دست آوریم و حزب بسازیم و رشد کنیم و حال که ما بسیار ضعیف هستیم، اگر از استقلال صحبت کنیم، چه به دست می آوریم. صحبت از استقلال اصلاً امکان پذیر نیست حاکمتی که می خواهد ما را سرکوب کند، از این حرف های شما استفاده کرده بهانه لازم برای سرکوب ما و سایر ملی گرایان را تدارک می بینید . ما باید خواسته های کوچکی داشته باشیم ،ولی مقاومت و مبارزه نا محدود داشته باشیم . ما میتوانیم راه و فرهنگ ngo سازی را تشدید کنیم،محفل بسازیم و راه دیالوگ راباز کنیم و خود را بشناسانیم . تند مزاجی و تند گوئی دیگران را نگران خواهد کرد و ما را به بن بست خواهد کشید . ( چنگیز با اعتراض – ما همیشه همین نگرانی را رعات کردیم و دراین 80 سال به این روز رسیدیم ) بگذارید حرفم را تمام کنم . بلی حاکمیت نیز باید بفهمد که سرکوب اقوام نیروی گریزاز مرکز را تشدید خواهد کرد . تند گوئی هم در این طرف، هم در آن طرف، ما را به سوی فروپاشی خواهد کشید . آنکه با شعار ایران محوری حقوق اقلیت را سرکوب میکند، به نام حفظ تمامیت ارضی ایران را بسوی ضعف و فروپاشی پیش می کشند . ما باید ملایم باشیم . این ترس نیست . ملت ما ترسو نیست ،ببینید در این مسئله هسته ای ملت ما نترسی خود را نشان داده است . الان دنیا یک طرف است ،ما یک طرف .ما باید شعار ها و گفته های خود را ملایم و سنجیده مطرح کنیم .
حسن ارک : { از تجزیه طلبان بنام می باشد و در تبریز مغازه کفش فروشی دایر کرده. در جریان اغتشاشات بیگانه گرایانه اخیر دستگیر شد}آقای صرافی شما وقتی از فدرالیسم به صورت یک طرح صحبت میکند، یعنی اینکه نوعی حکومت محلی را پیشنهاد میکنید . هر حکومتی محمول بر سرزمینی مشخص است .میدانید که سر زمین آذربایجان در مدت 80 ساله ای که آقای بخت آور اشاره کردند ،از طرف اقوام همسایه مورد تعرض ناجوانمردانه قرار گرفته واشغال شده است ،شما برای تصاحب دوباره این سرزمینها چه تدبیری اندیشیده اید؟
صرافی: ببیند این سوال استراتژیک است . ببینید آراز که ملت ما را به دو پاره کرده است . چگونه تعریف شده است ؟ولی این مسئله در سایر مرزها چنین نیست . این مرزها مبهم است ، من میخواهم بگویم استانها در ایران چگونه تعریف شده اند . ما اگر بخواهیم از مسائل خونین جلوگیری کنیم چه باید بکنیم؟. ما میگویم با فدرالیسم مسئله در داخل ایران حل شود . این مسئله در داخل آذربایجان مطرح است که به ملت های دیگر نیز باید حق داده شود . ملتهای دیگر نیز حتی در خاک آذربایجان باید از حقوق ملی فرهنگی و ملی خود مستحق شوند . دکتر نطقی میگوید . در هر جا که ما دیگران راقانع کنیم ، با دوستی مسائل حل میشود . می توانیم بسیاری از مسائل را با دوستی و اقناع حل کنیم . ما با دیالوگ و گفتمان میتوانیم مسئله را حل کنیم. در دوره پیشه روی بییند، مسئله سرزمین با کردها چگونه حل شد . اختلاف خیلی کم رخ داد . من فکر می کنم هدف ما در ئراز مدت باید مبتنی بر صلح و دوستی باشد . به جنگ و درگیری خونین نباید راه داده شود . ما با روش دوستی باید از سرزمینهای خود دفاع کنیم،ما اگر دیکتاتور باشیم ،جنگ و دعوا خواهد شد . ما اگر دموکراتیک باشیم دیالوگ وصلح خواهد شد . این یک خواست انسانی است که حقوق ملی ملت ترک و کرد همسان رعایت شده باشد .
اگر قرار باشددر ترکها تندروها و در کردها تندروها به روی کار آیند درگیری خواهد شد .
پوراظهری : اجازه میخواهم توضیحات تکمیلی بدهم . در مناطق فارس نشین از جمله تهران ترکهای زیادی هستند ،حال سوال این است که آیا در فدرالیسم تعریف منطقه ای از این مسئله میشود؟ . به نظر من ما باید بدانیم ترک در هرکجا که باشد آیا او حق دارد به زبان ما دری خود بیاموزد ؟ آنان حق دارند، از حقوق زبانی خود برخوردار باشند .
این بحث جغرافیائی نیست . این بحث فرهنگی است . این یعنی اینکه ترکها را نمیتوان از دیگر نقاط ایران جدا کرد . این بدین معنا است که قابلیت مرزکشی در ایران از بین رفته است . فدرالیسم را نمیتوان با دید سرزمینی نگریست، ما در هم تداخل کرده ایم . بهر حال حالا اینگونه است . ما به لحاظ منطقه ای خواهان فدرالیسم هستیم به لحاظ فرهنگی خواهان برابری هستیم..