تبليغاتX
فرمان آریا فرمان آریا border=0>
يكپارچگي فلات ايرانزمين را مي بينم.آنرا باور دارم
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

                                                              eternal

Paniranism 

 

 

Mohsen PezeshKpoor

 

 

 

؟What is PanIranism     

Pan-Iranism aims at the reunification of all the Iranic tribes from Anatolia to Pamir to form one land: "
Airyanem Vaejah". Greater Iran consists of peoples who share the same culture, linguistics, and origins
Pan-Iranism refers to the right of self-determination guaranteed by United Nations (UNO), of the following territories: From the Mediterranean to the Pontian mountains, over parts of the Caucasus to the territories west and east from the Caspian sea, northerly along the Hindukush to the high mountains of centralasia, southely alongsides the Indus to Arvandrud, westward along the Zagros Mountains to the Mediterranean
Pan-Iranism views the following group of people as inhabitants of „
Airyanem Vaejah“ including: Azaris, Baluchs, Gilanis, Yagnobis, Kurds (incl. Goranis, Zazas), Lors (incl. Bakhtiaris), Mazandaranis, Ossetians, Pashtuns, Persians (incl. Iranis, Parsis, Parasikas, Tajiks, Tats, Hazaras), Sistanis, Talyshis, and Wakhish
The goal of Pan-Iranism is the construction of a homogeneously Aryan
nationstate which protects the sovereignty of all iranic people

 

 

 

station

official

in USA

Europe

azarbaijan

پان ایرانیسم

نهضت

ضداستبداد ، ضداستکبار  و  ضد استعمار

 

 

Every freeman Iranian spontaneouly is one

PanIraNisT

                      

 I am Aryan.frome Aryan Race  

 

پان ایرانیسم هماهنگی و یکچارچگی تیره های ایرانی است

برای بر قراری حاکمیت ملی در ایران

    If we look at the old map we shall see how the Iranian Empire swallowed up the Babylonian and Assyrian Empires, and went beyond them. It was the greatest empire the world had ever known, and for two centuries its capital was the capital of the world. Iran is far more than a country: it is a place of splendor, where the gods dwell and the ancient heroes still walk in the land, where the remote past and the immediate present live side by side. The Iranian sky, scintillating with the dust of the vast deserts or washed clean by the heavy rains, makes everything appear brighter than it really is. Outlines are sharper, colors clearer. Glory, splendor . . . these are the words which come most often to one's lips in describing the Iranians.
    Robert Payne
This time, you know that we all can stand together, With the power
to be powerful, believing we can make it better.

"The only thing necessary for the triumph of evil is for good men and women do nothing"

ایران سرافراز در جهان          جهان به ایران سرافراز 

پاینده ایران

برقرار باد اتحاد تیره های ایرانی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

دعوی بی معنی ات را سوختم !!!

 

در تاریخ جهان هر توده و نژادی برای خود جایگاهی و ارجی داشته است. همانگونه که در یادداشتهای پیشین نیز گفته ام ملل گیتی را میتوان بر اساس خدماتی که به تاریخ،فرهنگ و شهرآیینی نموده اند به سه دسته بخش نمود. توده هایی که در آفرینش شهریگری و فرهنگ و پیشبرد ارزشهای والای انسانی شدیدا کوشا و درگیر بوده اند(نژاد سفید و شاخه ی بزرگ و اصیل آن یعنی نژاد آرین)،نژادهایی که تا همین اواخر از هرگونه شهریگری و فرهنگ رها بوده و در سازش تمدن انسانی از آغاز تا کنون نقشی نداشته اند (سیاه پوست ها و ... ) ،سوم توده هایی که نه تنها هیچگاه خدمتی به جامعه انسانی و فرهنگ جهان ننموده اند ،بلکه بنا به خوی وحشی و اهریمنی خود همواره سد راه سایر نژاد و وملت ها بوده اند . اینان با خونها و ژنهای کثیفشان دیگر نسلهای نژادها را آلوده کرده و با اندیشه های ناپاک و دژآگاهانه، بسیاری از ملتها و مردمان را به خاک سیاه نشانده اند. ( تازیان،تورک و مغولها ).

همه ی تاریخ شناسان مطرح جهان می دانند و اذعان دارند که نژاد تورک ،شاخه یی از نژاد گسترده تری هستند که در دانش نژادشناسی مونگلوئید یا مغولیسان نامیده می شوند و زبانشان در زمره زبانهای تنقوزیک جای دارد.حتی خود گروهای پان تورکی نیز مشکلی با این قضیه ندارند و می پذیرند که تورکان واقعی در اصل مونگل تیپ بوده اند . (قد کوتاه،چشم های مورب ،صورت پهن و ... .) برای نمونه یتوانید به سایت پان تورکی زیر نگاه بکنید و داوری ترکگراهای افراطی ترکیه را در مورد ریشه های نژادی اوغوزها و ترکمن ها و ترکان آناتولی به بینید. (+)

The definitions about the Turkish Race that were made in history are quite confusing. In Chinese yearbooks as well as in Latin and Greek sources the Turks have rather been described as Mongolian types. The reason why the Turks were shown as "mongoloids" in ancient times can be explained by the fact that in those times the Mongolian element was a majority among the Turkish States. Through the whole history of the Turks, the nearest contact was to their close neighbour the Mongolians. The crowded Mongolian populations had joined under the Turkish regency (like the Tabgac's at the Asian Hun's) and ten thousands of Mongolians had shared long immigrations together with the Turks (like the East Hun's). Furthermore if we consider the possibility of mixture of the races caused by this close contact, the observation of foreigners should be not so surprising to us.

حال اگر نگاهی گذرا به محل سکونت اقوام و تیره های نژاد زرد داشته باشیم خواهیم دید که این اقوام تا دوران پیش از اسلام عمدتا در آنسوی رود سیردریا زندگی میکردند و هرگز در خاورمیانه و غرب آسیا جای پایی نداشته اند.

حال به بینیم که نقش این نژاد در گذر تاریخ بشری چگونه بوده است؟ به محض اینکه نام تاتار یا مغول و یا تورک را در برابر هرفرد آگاهی از هر ملیتی تلفظ کنیم ، یاددآور چه چیز خواهد بود؟ تیمور ؛چنگیز ؛ آتیلا ؛سلیمان قانونی ؛یاوز سلیم ؛خیرالدین بربروس و ... . آیا این نامها برای شما هیچ نشانی ازانسانیت و مردمی را تداعی میکنند؟ حال تلاش کنیم در زمینه ادبیات و فرهنگ و دانش عالم ترک کسانی را در خاطر تداعی نماییم... .

ما که در این زمینه ها هیچ شخصیت ترکی را که در صحنه جهانی مطرح باشد و نام ترک و ترکی را سربلند کرده باشد به خاطر نداریم.(حتی برای خود واژه ی فرهنگ و هنر برابری در زبان تورکی سراغ نداریم ) درست به همین شوند است که این بی مایگان تلاش دارند تا شخصیتهای فرهنگی و دانشین سایرین را بدزدند... . برای مثال زردشت ،فارابی ، رازی، وحتی عمرخیام و... ترک و ترکزداه می شوند . در مواردی هم که مصادره شخصیت مورد نظر امکان پذیر نباشد به تخطئه ی او می پردازند و کرده های چنگیز و تیمور واغوزخان و تارکان را به وی نسبت می دهند تا به زعم خود دست حریف را خالی کنند ،غافل از آنکه :

آب دریا که ازاوگوهرزاید ......... به دهان سگی نیالاید

در زمینه ی زبان نیز دیدم که حضرات ترک چیزی برای عرضه نداشتند - چراکه خود شاعران عثمانی نیز به پارسی شعر می گفتد چه رسد به سرایندگان آذربایجانی - با هوش سرشار ترکی خود بیانیه یونسکو را جعل و تحریف کردند تا مثلا حرفی برای گفتن داشته باشند ،غافل از اینکه حتی اگر به فرض محال ترکی در زبانهای جهان جایگاهی داشته باشد ،در این گیتی آنقدر نفرت از نژاد تورک هست که با فشارهای سیاسی مانع از ابرازش آنهم از سوی یونسکو شوند.

به روی هراندازه که بیاندیشیم دست آخر خواهیم دید که تورکان جزو دسته ی سوم گروهای نژادی ما هستند چراکه نه در گذشته چیزی برای مرمان ارمغان آوردند (جز یغما و ایلغار و ترکتازی) ونه اکنون چیزی برای عرضه دارند (جز دغل و دروغ و جفنگ). البته خود ترکها کسی نیستند که به راستی بتوان گفت صاحب این ادعا ها باشند. ترک احمقتر از آن است که بتواند از این اندیشه ها به ذهن خود راه بدهند ؛بلکه اینبار؛ این جهودهای دررفته از آشوویتس اند که زیرپای مشتی تورک نشسته اند تا به قول خودشان نقشه های خاورمیانه بزرگ و ... طراحی کنند. ترکها در هر دوره یی لعبت و بازیچه ی کسی شدند. همانطور که در اواسط خلافت عباسی تبدیل شدند به غلامان زر خرید و مزدور اعراب برای جاسوسی و کشتار ایرانیان ؛اینک نیز بازیچه یی هستند در دست صیهونیسم بین الملل برای اجرای نقشه های یهودیان افراطی. تا جایی که به یا د می آورم بازیچه ی دست اعراب شدن ترکان هزینه های زیادی برای ایرانیان داشت که شهادت بابک خرمدین در زمان معتصم (که ازسوی مادر ترک می بود و زمان وی اوج میدان دهی به ترکان بود) و ترور مردآویج زیاری مهمترین آنها بوده است... .

می پردازیم به بخش اصلی جستار .

باری ! ادبیات ما در هر دوره یی آیینه یی بوده است که وضعیت اجتماعی جامعه را نیز تا حدودی بازتاب میداد. شاعران زمان در سروده های خود مستقیم یا به کنایه و استعاره به اوضاع و احوال همبودگاهشان نیز اشاره هایی داشته اند ... . سده های پنج به بعد پس از اسلام تاریخ ایران مصادف بوده است با روزگار تیره ی هجوم ترکان به ایران. همانطور که همه ی مورخان آن زمان نیز اشاره دارند ،یورشهای ترکان به ایران با یکسری ستمها و وحشی گرهایی توام بوده است. انداره ی این دُژآگاهی ها بقدری بوده که در ادبیات زمانه بویژه در سبک عراقی و آذربایجانی تورک صفتی می شود کلی برای نامیدن هرچیزی که نوعا زشت و مذموم و اهریمنی است. باید در آن دوران بودیم و آن سالهای شوم و سیاه یورش ترکان به شهرها و روستاهای بی دفاع ِ ایرانمان را می دیدیم و حس می کردیم که چگونه کودکان خردسال در آتش خشم آنان کباب میشدند و چگونه پرده ی عصمت دختران ایرانی توسط این نژاد بیمار دریده میشد؛ آنگاه شاعر و سخن پرداز وقت را بهتر درک میکردیم و دقیقا درمی یافتیم که به چه علت تورک را به واژه یی عام برای نامیدن صفات شیطانی انسانها تبدیل کرده است.ترکان بیابانی با هرگونه تمدن و انسانیت و سهش های انسانی فاصله داشتند و بیشتر به رویه ی غریزی می زیستند و اگر گاهی احساساتی نیز از خود نشان میدادند یا از روی غریزه بوده و یا در اثر مراودت و همنشینی با نژاد فرادست.

در نوشتاری زیر فرنام پارسی بگو نشان دادیم که سرایندگان خطه آذربایجان و آران (ایران شمالی ) تا چه حدی از ترکان متنفر بوند و تا چه اندازه به ملیت ایرانی خود پایبند و سربلند . آنچه در پیوند جستار خواهد آمد داده هایی است دیگر از ادبیات میهنمان که پیرامون دُژآگاهی های ترکان در همبودگاه (جامعه)، و بازتاب ادبی آن.

 

 

 

**** **

قطران در بدگويی و مذمت ترک تباران چنان سخن گفته که حتی آنان را موجب ويرانی ايران زمين برشمرده و اين مفهوم به روشنی از بيت زير که در ستايش اميری از اميران اذربايجان سرايش يافته برمی آید :

زماني تازش ايشان به شروان اندرون بودي / زماني حمله ي ايشان به آذربايگان اندر

نبود از تازش ايشان كسي بر چيز خود ايمن / نبود از حمله ايشان كسي بر مال خود سرور

چه ارزد غدر با دولت، چه ارزد مكر با دانش / اگر چه كار تركان هست غداري و مكاري

كمر بستند بهر كين شه تركان پيكاري / همه يكرو به خونخواري، همه يكدل به جراري

هميشه عزم ايشان بود بر تاراج و بر كشتن / چو باشد عزم شان آن گونه، باشد حال شان اين سان

 

 

*اگر بگذشت از جيحــون گروه ترکمانـــان را // ملک محمـــــــود کــاو را بود زابل کان در سنجر

زمانی تازش ايشان به شروان اندرون بودی // زمانـــی حملـــه ايشان بــــه اذربايگــــان انــدر

نبود از تازش ايشان کسی بر چيز خود ايمن // نبود از حمله ايشان کسی بر مال خود سرور

شده چون خانه زنبور با غم از ترکان // همی خلند به فرمان ما چو زنبورم

 

*گر نبودی آفت ترکان به گيتی در پديد // بستدی گيتی همه چون خسروان باستان

اگر چه داد ايران را بلای ترک ويرانی // شود از عدلش ابادان چون يزدانش کند ياری

کمــــر بستند بهــــر کيــن شه ترکان پيکاری // همـــه يکـرو به خونخواری همه يکدل به جراری

يکی ترکان مسعودی به قصد خيل مسعودان // نهاده تن به کين کاری و دل داده به خونخواری …

چــه ارزد غـدر با دولت، چه ارزد مکـر با دانش // اگـرچـه کــــار ترکان هست غــداری و مکــاری

 

 

*سعدی شيرازی که نزديک به سی سال سير و سفر در در اين سوی و ان سوی سرزمينهای اسلامی کرده بود، علت خارج شدن خود از ايران زمين را نا به سامانی های بر امده از خشونت ترکان بر شمرده است:

ندانی کــــه مـن در اقاليم غربت // چـــرا روزگاری بــکـــــــردم درنــگــــی

برون رفتم از ننگ ترکان که ديدم // جهان درهم افتاده چون موی زنگی

همــــه آدمی زاده بودند ليکــــــن // چـو گرگــان بخونخوارگی تيزچنگی

چــو باز آمـدم کشور آسوده ديدم // پـلـنگـــــان رهـــا کرده خوی پلنگی

(گلستان سعدی، ص۳۸)

نگفتمت که به تورکان نظر مدار ای دل؟ // چو تـَرک ِ تورک نگفتی تحملت باید

ویا :

آن کیست کاندر رفتنش صبر ازدل ما می برد؟ // تورک از خراسان آمد و از پارس یغما می برد

 

فروغی تبریزی پس از ویران شدن تبریز بدست عثمانی ها می سرای

وقوع کربلا تسکین دردم می دهد ورنه // دلم در حسرت تبریز ویران تر از تبریز است

 

:یکی از ریشه تعبیر عرفانی مفهوم ترک (غارتگري) را می توان در این چند بیت خواجه عبدالله انصاری جست

عشق آمد و دل كرد غارت

اي دل تو بجان بر اين بشارت

تركي عجب است عشق داني

كز تورك عجيب نيست غارت

 

 

عبدالرحمان جامی که یکی از شاعران بزرگ بوده است و در زمان سلاطین ترک-تبار میزیسته، این شعر را سروده است :

این شنيدستي که ترکي وصف جنت چون شنيد

این گفت با واعظ که آنجا غارت و تاراج هست ؟

گفت ني ، گفت بدتر باشد زدوزخ آن بهشت

کاندرو کوته بود از غارت و تاراج دست

 

شاعري به نام قاسم و متخلص به مادح كه حماسه جهانگيري را محتملا در پايان سده ششم هجري سروده درباره تركان غز مي گويد

همه پهن رويان كوتاه قد

همه رويشان بود بي خط و خد

همه تنگ چشمان بيني دراز

همه بد دهانان و دندان گراز

همه تندخويان و با كين و خشم

به مال يتيمان سيه كرده چشم

همه تيره راي و همه بدگمان

كمر بسته در غارت مردمان

...

 

حمدالله مستوفي، مورخ نام‌دار سده‌ي هشتم قمري، در منظومه‌ي خود به نام «ظفرنامه» توصيفي گويا از جنايت‌ها و ويران‌گري‌هاي مغول در زادگاه خود، شهر «قزوين» ارائه كرده است:

مغول اندر آمد به قزوين دلير // سر همگنان آوريدند زير // ندادند كس را به قزوين امان // سر آمد سران را سراسر زمان // هر آن كس كه بود اندر آن شهر پاك // همه كشته افكنده بُد در مغاك // ز خرد و بزرگ و ز پير و جوان // نماندند كس را به تن در روان // زن و مرد هر جا بسي كشته شد // همه شهر را بخت برگشته شد // بسي خوب‌رويان ز بيم سپاه // بكردند خود را به تيره تباه // ز تخم نبي بي‌كران دختران // فروزنده چون بر فلك اختران // ز بيم بد لشكر رزم‌خواه // نگون درفكندند خود را به چاه // به هم برفكنده به هر جايگاه // تن كشتگان را به بي‌راه و راه // نماند اندر آن شهر جاي گذر // ز بس كشته افكنده بي‌حد و مر // ز بيم سپاه مغول هر كسي // گريزان برفتند هر جا بسي // برفتند چندي به جامع درون // پر اندوه جان و به دل پر ز خون // چو بودند از آن دشمن انديشه‌ناك // فراز مقرنس نهان گشت پاك // به مسجد، مغول اندر آتش فكند // زمانه برآمد به چرخ بلند // به آتش سقوف مقرنس بسوخت // وز آن كار كفر و ستم برفروخت.

رنه گروسه نیز به حمله بیابانگردان آسیای میانه به ایران اشاره می کند و در پايان نكته ي مهمي را نيز متذكر مي گردد

لکن در سال ۱۳۸۳ ميلادی تيمور لنگ با نقشه قبلی اين ايالت (= سيستان) را منهدم کرد، به اين طريق که - بار ديگر تکرار می کنم- شبکه آبياری را که عامل باروری زمين بود نابود ساخت و قنوات را کور کرد و در نتيجه، آنها به مرداب مبدل شدند و با برکندن درختان و نيستانها و درختان گز که مانع پيشروی کوير در اراضی مزروعی می شدند اين اراضی به شنزار مبدل نمود... بدين طريق يکی از انبارهای غله ايران تهی از همه چيز گشت تا اين که بعدها قنوات سابق از نو تعبيه شوند. برای ما تصور اين نکته دشوار است که چگونه عمر تمدن ظريف ايرانی، پس از چنين فاجعه هايی به سر نيامد.

(«ايران ونقش تاريخی آن» ترجمه غلامعلی سيار - مجله هستی - تابستان ۱۳۷۲، ص 10)

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

 

 

Image hosting by TinyPic

ايران شمالي

بسم الله الرحمن الرحيم

بي مبالاتي هاي دولتمردان باكو شرايط را در جامعه اي كه آنها خود را حكمران آن ميدانند از افراط در مسائل ناسيوناليستي و تحريكات تجزيه طلبانه فراتر برده و به مرحله اهانت به اسلام و جسارت به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم رسانده است.

بعضي رسانه هاي باكو تاكنون ماموريت داشتند با انتشار مقالات مصاحبه ها و گزارش هائي درباره افكار تجزيه طلبانه عليه جمهوري اسلامي ايران برگزاري كنگره بي خاصيت آذري ها در كشورهاي غربي و يا تجمعاتي از قبيل سالگرد مرگ بابك خرم دين نوكري خود را نسبت به آمريكا و رژيم صهيونيستي به اثبات برسانند.

دولتمردان باكو نيز ـ همانگونه كه خود بهتر از هر كسي ميدانند ـ چيزي بيش از عروسك هاي خيمه شب بازي نيستند عروسك هائي كه آلت فعل عجوزه اي مثل كاندوليزا رايس و ضعيفه اي مانند وزير امور خارجه رژيم صهيونيستي شده اند و از خود هيچ اختياري ندارند. اين واقعيت را همه ميدانند كه حاكمان واقعي باكو سفيران آمريكا و اسرائيل هستند نه افرادي كه در كاخ هاي رياست جمهوري و نخست وزيري و وزارت خارجه اين شهر پشت ميزهائي كه برايشان گذاشته اند مي نشينند. اين افراد حتي خودشان هم ميدانند كه موجوداتي اجاره اي هستند و كسي آنها را حاكمان واقعي باكو نميداند.

درست به همين دليل است كه هر روز در باكو ساز جديدي كوك مي شود و فتنه تازه اي به راه ميافتد. اهانت به اسلام و جسارت به ساحت مقدس پيامبر گرامي اسلام تازه ترين فتنه ايست كه بعضي رسانه هاي باكو به راه انداخته اند و اعتراضات شديدي را برانگيخته اند.

اگر مردم صبور باكو و آذري هاي غيور در سرتاسر ايران شمالي كه اكنون برخلاف واقعيت هاي تاريخي جمهوري آذربايجان ناميده مي شود تاكنون در برابر دامن زدن به افكار پوسيده و استعماري تجزيه طلبي چند عنصر وابسته در باكو شكيبائي نشان داده اند و به بي خردي دولتمردان باكو پوزخند زده اند در برابر اهانت به اسلام و تجاوز گستاخانه به حريم پيامبر گرامي اسلام ساكت و بي تفاوت نخواهند ماند.

خروش مردم تبريز و ساير شهرهاي آذري نشين و اعتراضات شديد مردم باكو فقط طليعه اين حركت است و اگر دولتمردان باكو خردمندي پيشه نكنند و اندازه خود را نفهمند و با بي مبالاتي رسانه هاي وابسته برخورد نكنند بايد در انتظار قهر و غضب شديد آذري هاي غيوري باشند كه اسلام را از جان خود عزيزتر ميدانند و آماده اند جان خود را فداي پيامبر اسلام نمايند.

در روزهاي اخير مردم متدين باكو و ساير نقاط ايران شمالي با ارسال نامه ها و پيام هاي متعدد از مراجع عظام تقليد ميخواهند درباره فردي كه در يكي از نشريات باكو به اسلام و پيامبر اكرم اهانت كرده است اظهارنظر شرعي نمايند. اين اصرار نشان ميدهد كاسه صبر آذري ها لبريز شده و بيش از اين نميتواند گستاخي ها را تحمل كنند. آنها به روشني ميدانند كساني كه خود را دولتمردان باكو مينامند از خود هيچ اراده و اختياري ندارند و صرفا مجري دستورات اربابان آمريكائي و اسرائيلي خود هستند. به همين دليل پايه هاي حكومت ساكنان كاخ هاي دولتي باكو بشدت سست و لرزان است و اين بساط با يك تندباد مردمي سرنگون خواهد شد.

آنچه در رسانه هاي باكو منعكس مي شود بازتاب مطالب تحميل شده توسط آمريكا و صهيونيست ها بر فرهنگ جامعه ايران شمالي است كه حتي در كتابهاي درسي نيز گنجانده شده است . محتواي كتابهاي درسي مورد تاييد حاكمان باكو علاوه بر آنكه مبتني بر افكار لائيك است حتي برخلاف مسلمات تاريخي نيز هست . در اين كتابهاي درسي افراد غيوري كه جان خود را فداي استقلال ايران كرده و در برابر استعمار خارجي و استبداد داخلي ايستادند از قبيل ستارخان سردار ملي و شهيد شيخ محمد خياباني روحاني آزاديخواه و حتي شاعر ملي و ديني پرآوازه اي مثل شهريار افرادي تجزيه طلب ! معرفي شده اند.

اين يك جريان وارداتي است كه سر در آخور استعمار دارد و بر آنست كه نسل هاي آينده آذري ها را از واقعيت هاي تاريخي غافل و آنها را از اسلام جدا نمايد درست همان كاري كه ماركسيست ها در دوران 70 ساله حاكميت ظالمانه و خداستيزانه شوروي كردند و البته سزاي خيانت هاي خود را نيز ديدند. اينكه استعمار غرب و شرق در ستيز با خدا و انكار واقعيت هاي تاريخي همانند يكديگر عمل مي كنند و مانند دو لبه يك قيچي براي بريدن و نابود كردن هويت ديني و ملي ملت ها همكاري مي نمايند واقعيتي است كه ماهيت ضد انساني هر دوي آنها را نشان ميدهد.

در چنين شرايطي به دولتمردان باكو توصيه مي كنيم حتما به دو نكته اساسي توجه جدي نمايند. اول آنكه در خود باكو و مناطق مختلفي كه آنها خود را حاكمان آن مي پندارند مردم از چنين رفتارهاي خائنانه اي بيزارند و منتظر فرصتي براي تسويه حساب با كساني هستند كه بجاي تكيه بر مردم به بيگانگان وابسته اند و بجاي بازگشت به دين و باور كردن هويت ملي در برابر دين و مليت ايستاده اند. دوم آنكه بسياري از مردم ايران از فروپاشي شوروي تاكنون خواهان الحاق باكو و ساير شهرها و مناطق جدا شده در دوران قاجاريه به ايران هستند و به عنوان يكي از مطالبات فراموش ناشدني همواره خواهان پس گرفتن ايران شمالي و پايان دادن به اين جدائي ظالمانه كه ناشي از تجاوز روسها و ضعف قاجاريه است مي باشند. هرقدر هرزه گوئي هاي رسانه هاي باكو بيشتر ميشود فشار مردم ايران براي الحاق ايران شمالي به پيكر ايران بزرگ و پهناور نيز بيشتر مي شود. بنابر اين دولتمردان باكو اگر مايل نيستند عمر حكمراني خود را كوتاه كنند به اين بي مبالاتي ها دامن نزنند و به مزدوران آمريكا و اسرائيل بيش از اين ميدان ندهند.

اين واقعيت را نيز به دولتمردان باكو گوشزد مي كنيم كه جمهوري اسلامي ايران امروز به اندازه كافي قدرتمند است كه بتواند مطالبه تاريخي مردم را برآورده نمايد. ما اكنون بزرگترين قدرت منطقه هستيم كه ارباب شما آمريكا نيز از ما حساب مي برد. ما نيازي نداريم خود وارد صحنه شويم . اگر رهبران ديني ما تكليف شرعي مردم ايران شمالي را روشن كنند آنها بدون نياز به كمك ديگران به حساب شما خواهند رسيد.

روزنامه جمهوری اسلامی . 6 آدر 1385 خورشیدی

 

____________________________

 

نقد یک پان ایرانیست

بر سرمقاله 6 آذرماه ِروزنامه جمهوری اسلامی

بردیانیوز:

روزنامه جمهوری اسلامی در شماره 6 آذر ماه خود طی نوشتاری در سرمقاله ،با فرنام ایران شمالی ، دسیسه های دولت نامشروع و غیر قانونی ی ِ حاکم بر ایران شمالی را محکوم کرد و به حق رژیم باکو را دست نشانده ی ِ امریکا و اسراییل دانست. این نوشتار اشاره دارد در صورتی که دولت دست نشانده ی باکو دست از ستم بر مردم مسلمان ایران شمالی برندارد و دسیسه چینی های کودکانه ی خود را ادامه دهد با واکنش تند جمهوری اسلامی روبرو خواهد شد . این نوشته ایران شمالی را بخشی از مرزهای سرزمینی ایران دانسته اذعان دارد که ملت ایران مجدانه خواستار بازگشت این بخش از میهن خود میباشند... .
اما واکنشی که ما ناسیونالیست ها نسبت به این سرمقاله روزنامه دولتی داریم چیست ؟ روشن است که ما در درجه نخست از اینکه بخشی از حاکمیت مان به این مسایل علاقه مندی نشان می دهند بسیار خرسندیم. در طی این دهه ها شاهد آن بودیم که نویسندگان و روزنامه نگاران اصولگرا نسبت به تهدید تمامیت سرزمینی میهن احساس مسیولیتی نمی کنند و یا دستکم نسبت به این موضوعات ابراز علاقه یی نشان نمی دادند . به اندیشه من این کم علاقگی از توهم دستکم و ناتوان انگاشتن دشمن نشات می گرفت.(وگر نه بسیاری از این دوستان امتحان میهن پرستی خود را در طی 8 سال جنگ با جهان استعمار ساخته و استعمار ثابت کرده اند)
ولی گویا این روزها دوستان اصولگرا نیز چون ما باین نتیجه رسیده اند دولتهای باکو و یا ابوظبی و ... کوچکتر از آن هستند که این جرات را داشته باشند تا ایران و تمامیت آنرا زیر سیوال ببرند و اگر حمایت سایر قدرتهای زورگوی جهانی نبود هرگز گام در این وادی نمی گذاردند.به هر حال شاهد این شدیم که عزیزان اصولگرای پی باین مهم بردند که الزاما همه ی تهدیدات مستقیما از سوی امریکا و اسراییل نیست ،بلکه همین کشورها با اجیر کردن دولتهای ضعیف منطقه و استفاده از آنان در اندیشه ی ضربه زدن به منافع ملی ما هستند.

ولی با همه ی این اوصاف و نکات مثبت درج شده در مقاله جمهوری اسلامی هنوز در ذهن یک پان ایرانیست این پرسش و یا بهتر بگویم انتقاد دلسوزانه دور می زند: برادران ! اکنون چرا ؟دوستان اصولگرا ! این 15 سال شما کجا بودید؟ آیا این مسایل آکنون و در این شرایط و در این موضع بایستی مطرح میشد؟ آیا باید تنها زمانی پا به میدان میگذاشتید که رژیم یهودی پرور باکو به تحریک کنسرسیوم های نفتی بر بیش از 5 استان ایران در محافل درونی و بیرونی اش ادعا های مضحک طرح نماید ،و ما و شما و دستگاه امور خارجه در طی این مدت تنها نظاره گر موضوع باشیم؟ مگر نه اینکه در این سالهای طرفی که باید در جایگاه مدعی قرار میگرفت ما ایرانیان بودیم نه اجیره شدگان بیگانه. وزرات خارجه و شما دوستان عزیز اصولگرا پس فروپاشی شوروی در جهت بازگرداندن حقوق ملت ایران تلاشی نکردید و حتی در برهه یی ( دوران خاتمی) از حق 50 درصدی ملت ایران اعراز کردید .
همه ی تلاش های نیم قرنی ی یک نهضت ،یک جریان فکری و همه بافته ی هزاران هزار آرمانخواه با عدم توجه شما گرامی ها در 15 سال پیش از میان رفت. با بی توجهی دستگاه وزارت خارجه ، دولت وقت و ارتش ، پس از فروپاشی شوروی به مسایل آسیای میانه و قفقاز همه ی تلاشهای آرمانخواهانه پان ایرانیست ها برآب شد . اکنون که می بینیم شمایان در حال بیداری و هشیاری هستید ضمن احساس خوشحالی ، آهی سرد از نهادمان بلند می شود که: آخر الآن؟؟؟

15 سال نشستیم. 15 سال نظاره گر شدیم که ترکیه و اسراییل چگونه در بخش هایی از خاک ما در حال ریشه دواندن هستند. ایادی آنها از ما ایرانیان برای وارد شدن به خاک خودمان ویزا خواستند، سپس نقشه و آفیش چاپ کردند و کنسرت های متعدد برپا نمودند تا مدعی شوند نیمی از ایران از آن ِ آنان ست. در همین ماههای گذشته شاهد بودیم که مزدورانشان را در خیابانهای شهرهایمان بیرون ریختند وحتی اوباشانی از آن سو فرستاند تا در یک شب بخشی از اردبیل را به ویرانه تبدیل کنند... تازه پس همه ی این دلغک بازی ها در مقاله یی همه ی مقدسات مذهبی یک ملت را به سخره گرفتند وتنها خدا می داند که برای گرفتن یک مجوز برپایی ِ تظاهرات در برابر لانه جاسوسی رژیم باکو ( به معنی واقعی کلمه) جوانان آذربایجان چه مشقاتی را متحمل شدند .
...
و اکنون بخشی از شما دوستان اصولگرا بر بخشی از آرمانهای ما صحه میگذارید !!!
تنها خدا می داند که چقدر طول خواهد کشید تا شما برارداران گرامی بقیه ی آرمانهای ما را بپذیرید.با این همه خوشحالیم که دیگر ملی گرایی اساس بدبختی تان نیست...

پاینده ایران


همه مهر ایران به جان پروریم .........................همه پاسداران این کشوریم
بود مهر ایران زمین کیش ما ............................به جز بد نبیند بد اندیش ما


+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

 

        راه حل نهایی مسئله

 

ملت ایران به سبب کهنسالی و قدمت تاریخی اش و البته موقعیت جغرافیایی ِ فلات ایران گذشته یی پرفراز و نشیب داشته است.رخدادهای مهم تاریخی در زندگی ملت ایران سبب بوجود آمدن مراحل ونقاط عطفی در زیست تاریخی اش شده است.برخی از این نقاط به نوبه ی خود هویت ملی ایرانیان را سازمان داده.هم اکنون هر ایرانی دارای یکسری رفتارهایی است که یادگار دوران پیش از اسلام می باشد و به همان اندازه نیز رفتارهایی دارد که به هویت اسلامی او بازمیگردد. خود ایرانیان هیچگاه در درازای تاریخ تعارضی میان این دو ندیده اند.چنانچه حافظ شیرازی (حافظ قرآن در 14 زوایت)مرتب دم از دولت و شوکت پیرمغان و روزگار جمشیدی و آیین زرتشتی میزند و سعدی شیرازی که همه قبیله اش عالمان دین بودند یاد از عصر کیخسرو و عدل انوشیرواان میکند.همچنین استرفتار اسدی توسی ِدینمدار و عطار عارف که هریک به نوبه ی خود در اوج گسترش اسلامی و رونق آن حسرت دوران جمشیدی را میخورند در نتیجه درمی یابیم که ایرانیان همواره خواسته اند این دو هویت ایرانی و اسلام ایرانیزه شده را به یکدیگر نزدیکتر و نزدیکتر نمایند. در دوران همروزگار (معاصر) رفتار غربی نیز همراه فرهنگ و تمدن غربی به ساختار هویت ایرانی افزوده شدو مثلث هویت ملی ایرانیان شکل گرفت.

تلاش اسلامگرایان تندروبرای زدودن هویت باستانی ایرانیان وکنار زدن الگوهای رفتاری ِمنبعث از غرب در جامعه ایرانی مقبول واقع نشد.همانطور که کوششهای غربگرایان بویژه طیف چپگرا برای زدودندوضلع دیگر مثلث ناکام ماند.

انترناسیونالست های اسلامی و کمونیست برای به کرسی نشاندن اندیشه های خود افزون بر رد یکدیگر ملیت ایرانی و ناسیونالیسم ایرانی را نیز انکار کردند.ولی این سه تکه ی هویت ایرانی چنان به هم آمیخته بود که هرگونه تلاش برای جدایی و کنار نهادن یکی از آنها از آغاز محکوم به شکست به نظر می رسید... .

اما ... اسلامگرایان که خواهان وحدت اسلامی و کمرنگ شدن تفاوتهای میان ملل اسلامی بودند در پی انقلاب سال 57 در ایران بقدرت رسیدند و تا حد زیادی آرمانهای خود را در آستانه ی برآورده شدن دیدند.انقلابیون پیروز پس از بقدرت رسیدن جنبه دینی هویت ایرانیان را پررنگتر و شدشدتر کردند،تاجایی که آن بخش از کِبود (هویت)ملت که در دورانهای باستانی ریشه داشت مورد بی مهری قرار گرفت و ناگفته پیداست که چه بر سر کوچکترین و آسیب پذیرترین ضلع هویت ایرانی (الگوهای رفتاری منبعث از غرب )آمد.کمونیسم رقیب دیرینه ی بنیادگرایان به شدت سرکوب شد و لیبرال - دموکرات ها نرم نرمک رانده شدند.

اماحال و روز چپگرایان ایرانی که در گذشته علاوه بر مذهب با تاریخ و ناسیونالیسم ایرانی نیز رویارویی کرده بود شنیدنی است.این گروه که در میدان سیاست پیش از انقلاب با کمکهای مالی بیگانگان سرپا ایستاده بودند ودر میدان ایدوئولوژی با طرح اشکالات بنی اسرائیلی سعی در تحقیر تاریخ و گذشته ملی ایرانیان داشتند تا از این طریق ناسیونالیستهای ایرانی را از نفس اندازند ،از موتلفان مصلحتی شان یعنی اسلامگرایان سیلی خوردند و دسته دسته بسوی اروپا و امریکا روانه گشتند.توده یی ها و کمونیستها و فدائیان و ... در دیار غربت نیز از عناد با هویت ملی ایرانیان فروگذاری نکردند.

به بازی چو نقد خرد باختند ...........به ناچار با دشمنان ساختند

پس از فروپاشی شوروی و شکست یک به یک تئوریهای مارکسیستی از چین تا کوبا رفقای کمونیست مانیز به یکباره رنگ عوض کردند. دیگر سکه ی ارباب پیشین رونقی نداشت پس هرکدام می بایست راباب جدیدی برای خود دست و پا میکردند.آن قسمت از چپی ها که واقعا به اندیشه های خود باورمند بودند به هر روی به راه خود ادامه دادند.آن دسته هم که در پی ناکامی های خود به دنبال آب و نانی بودند پیرانه سر از اوج کمونیسم و برابری و برادری و جهان - وطنی به حضیض دوران فیودالیته وبازگشتند و پرچم قبیله گرایی و قوم پرستی برافراشتند... .

گفتیم که هویت ایرانیان از سه بخش عمده تشکیل می شود و نوشتیم که اسلامگرایان و غربگرایان (غرب در معنای فلسفی)همواره سعی در زدودن بخش ملی و باستانی کیستی ایرانیان داشتند.سرنوشت اسلامگرایان آن شد که برسمند قدرت سوار شوند ولی در این میان سرکمونیست ها بود که بی کلاه ماند.این بار نیز هرکدام پس از پراکنده شدن در یک گروه قبیله گرا هویت و ملیت ایرانی را هدف قرار دادند و کمونیستها دیروز به تجزیه طلبان عرب و ترکمن و... امروز بدل شدند و جبهه خلق ها و ملل ستم دیده ی ایرانی را به زعم خویش بوجود آوردند.نخستین هدف آنان در زمان کنونی این است که در کنار عناصر سازنده ی هویت ملی ایرانیان (دلبستگی های سه گانه) یک هویت قبیله یی ومن درآوردی ایجاد کنند و با این هویت ساختگی به جنگ ناسیونالیسم ایرانی بروند.دراین میان استفاده ابزاری از اسلام نیز برای آقایان نامطلوب نمی باشد. پس جای شگفتی نیست که کمونیستهایی چون زهتابی،براهنی،فرزانه،هیئت،پس از انقلاب و پس از دهه ی نود به یکباره مسلمان شوند و از سبیل مسلمانی بر ناسیونالیسم ما ایلغار برند.

متاسفانه حاکمیت پس از انقلاب و بویژه در چند سال اخیر پس از دوم خرداد آزادی های بی حد و اندازه یی به گروههای تجزیه طلب قومی در ابراز عقاید و تبلیغ ایران ستیزی داد. مجلات و نشریه ها و سایتهای اینترنتی که حتی زیر لفافه اسلام و دفاع از نظام کار میکردند و انجمن های ادبی و هنری و دانشجویی در سرتاسر کشور به همین منظور شروع بکار کردند و می دانیم که سه دولت آنکارا،باکو . تلاویو چگونه ازراههای گوناگون، غیرمستقیم به گروههای بالا کمکرسانی ویاری میکردند.

همه ی این خیانتها در این چندسال از چشمدولت به دور ماند .خائنان کاشتند،کاشتند،کاشتند تا اینکه حاصل کارهای خود را در این سال برداشتند.

هیچگاه کسی نمی اندیشید توده ی مردم آذری با آن وضع به خیابانها بیایند وبدون آنکه خود متوجه باشند دست به اعتراض بزنند.واخواهی از چه کسی و چه چیز حتی خودشان نیز آگاه نبودند.تنها و تنها موج تحریکها و تطمیع ها بود که باعث بروز جریانات قومی دراین خطه شد.آری اکنونهمه تلاشها و هزینه های بدخواهان ایران به ثمر رسید.ویک عده مردم هیجان زده و خشمگین (از چه چیز؟خدا میداند) به خیابانها آورده شدند و نتیجه آن شد که همه میدانیم و دیدیم... .

ریش سفیدان و جلوداران این گله ها همگی در گذشته اندامانی از جریان چپ بودند.(مجریان تلویزیونی از اندامان سازمان مجاهدین خلق،درختی و حامد ایمان و حسن ارک از طیف کمونیست و بسیاری از دستگیر شدگان در آشوبها از توده یی ها و فدایییان ... ) .

از این پس برهمه گروههاو احزاب ملی بایسته است که به برخی از مسایل توجه بیشتری مبذول دارند:

1- هر چه سریعتر تکلیف خود را با سازمانهای به ظاهر ملی روشن کنند. همکاری های نهضت آزادی (شاخه تبریز)با تجزیه طلبان وبرگزاری نشستهای مشترک با آنان تا پایانه های سال 84 همواره لکه ننگی برکارنامه سرتاپا سیاه نهضتی خواهد بود.

2- حربه سیاسی بخش بزرگی از پان ترکیست ها تبلیغ سیستم اداری فدرال برای ایرانزمین می باشد تا از آن به عنوان سکوی پرتابی برای تجزیه ی کشور استفاده کنند.به یاد داشته باشیم که با پررنگ کردن سیستم غیرمتمرکز کنونی دیگر نیازی سامانه ی ملوک الطوایفی نداریم.پس عدم تمرکز آری ،فدرالیسم نه.

3- بیشترینه ی خانواده ی آذری بایستگی یی به نام آموزش به زبان ترکی برای فرزندان خود حس نمی کنند.وحتی بسیاری از این خانواده ها تا سنین نوجوانی و جوانی با کودکان خود ترکی صحبت نمی کنند.پس آموزش زبان ترکی در مراکز آموزش دولی برای کودکان مطلقا فاقد فایده علمی و اجتماعی است.پذیرش این طرح شوم و شیطانی مقدمه یی خواهد بود برای گسست هویتی نسلهای آینده از سایر همسالان خود در ایران.فرهنگیان ایرانزمین و اصحاب قلم تحت هیچ عنوان و شرایطی نباید زیر بار این دسیسه بروند.

 

درهمین راستا و برای حراست از نظم و هماهنگی جامعه ایرانی از دولت انتظار داریم موراد زیر در طرحهای مصوب خود مد نظر قرار دهد که به یقین دلخواه و مطلوب بسیاری از آذربایجانی ها نیز هست و هم اکنون بدون اینکه طرح و اجباری درکار باشد خود بسیاری از این موارد را بکار می بندند:

1- هرگونه گفتار و نوشتار به زبانی غیراز زبان ملی و به زبانهای بیگانه در نشستهای رسمی ،همگانی و چاپاک ها (نشریات) در سرتاسر کشور ممنوع،غیرقانونی و در نتیجه جرم اعلام شود . از مجلس شورای اسلامی نیز انتظار می رود موارد مربوط به این گونه جرایم را تصویبو در قانون مجازات اسلامی بگنجانند.

2- هرگونه گفتگو و دیالوگ در مکانهای آموزشی از دبستان تا دانشگاه به زبانهای بیگانه قدغن شود و دولت تمهیداتی را پیش بینی نماید که در صورت اصرار افراد بویژه جوانان به زبانهای بیگانه بتوان با معرفی کردن آنان به مراکز روان درمانی ومشاوره یی مشکل اجتماعی آنان را حل کرد.

3-دوران پیش دبستانی از یکسال به چند سال واز حالت اختیاری به اجباری درآید.در صورت نیاز از کودکان بالای 5سال تا مدتی بصورت شبانه روزی پذیرایی شود.

4-دولت در زمینه ی گسترش صحیح نیم زبانهای محلی و باستانی از قبیل

کوردی،آذری،تالشی و ... همت بیشتری مصروف دارد.

 

 

بهار سال ۱۳۸۵ خورشیدی

____________________

 

توضیحات :

- بسیاری از دست گیرشدگان در آشوبهای خردادماه در همان ساعات نخست اذعان داشتند که از کلیت ماجرا بی خبرند و به علت دریافت بسته های سبز هزار تومانی و به تشویق عده یی مرتکب خرابکاری شده اند.

- بسیاری از خرابکاران در شهر اردبیل از آنسوی ارس به این سو آورده شده بودند.

- در مورد طرح های پیشنهادی اخیر باید گفت اکنون در خیابانهای تبریز و اورمیه و زنجان بویژه در مراکز آموزشی و تفریحی زبان ترکی استفاده نمی شود و مردم وبویژه جوانان خودخواسته به فارسی سخن می گویند. طرح برای موارد استثنایی می باشد.

در صورت یادداشت مطالب دور از فرهنگ و ادب از سوی افراد مدعی ترکی نظرات ایشان حذف خواهد شد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

    

Image hosting by TinyPic

         ما ايراني هستيم . شما نه!

 

ايران!ايران! نباشه سر روي تن من ،  گر که بيگانه بشه هموطن من

 

 

چنديست توسط عاملان و مزدبگيران بيگانگان و دشمنان ملت ايران هجمه ها و ادعاهاي خنده داري پيرامون اين تارنگار و چند تارنماي ديگر صورت مي گيرد . همانطور كه پيشين نيز بيان داشته ايم اين تارنگار حاصل كار گروهي از ناسيوناليستهاي آذري است كه همچون ساير ايران پرستان درد ميهن دارند و براي سرافرازي ميهن تلاش مي كنند. از آنجا كه ما گرداندگان اين ايستگاه نگاه كاملا ابزاري و مجازي به اينترنت داريم آنرا تنها يكي از وسايل ارتباطي با ساير ايرانيان تلقي ميكنيم. جز اين آگاهيم كه كوشندگي هاي ناسيوناليستي محيطهاي جدي تر و واقعي تر را مي طلبد . (واز آغاز نيز چنين بوده )و از آنجا كه باورمنديم در شرايط امروزي براي سربلندي ايران و رهايي از دامهاي نهاده شده از از سوي استعمار جهاني باهمي و يكپارچگي همه ايران پرستان ضرور است پس براي نيل به اين آماج حاضر به اشتراك مساعي با تمامي گروهاي و باهمادها و انجمنهاي .... همسو بوده و هستيم. از ارگانهاي رسمي و دولتي گرفته تا ها NGO انجمن ها .

ناسيوناليسم مورد باور ما هيچگاه نه مخالف مذهبي بوده و نه با ساير انديشه هاي برخاسته از جامعه ايراني سرناسازگاري دارد. بوارونه در انديشه ما اسلام بويژه مذهب شيعه ي اثني عشري بخشي از مليت و خويشتن ايرانيان است كه در درازي تاريخ با خون ما عجين گشته . در عين حال اين باورداشت راسخ هرگز شوند آن نيست كه تمايزي ميان شيعه و سني و مسلمان و نامسلمان قايل شويم. آنچه كه ما از پيشكسوتان خود تا حال آموختيم اينست كه ملي واقعي و راستين مذهبي نيز هست . بدين چم كه همه دينهاي پرورش يافته در قلمرو فرهنگي را ايران زمين را دوستدار و پاسدار است.  پس از اين جهت نيز ابايي از همكاري با هيچكدام از گروههاي ديني و مذهبي نداريم و اين حق را براي خود قائليم

.

پيرامون كوشندگي هاي ديگر نيز بايد بيان داريم كه اگرچه بسياري از اقدامات نسبت داده شده به ما از سوي يك ايستگاه اينترنتي بيگانه گرا كاملا بدور از حقيقت مي باشد وليكن در صورت نياز نيز از هيچ اقدامي جهت پدافند از كيان ملي و تمامت نياخاك ورجاوندمان فروگذاري نخواهيم كرد .

ما جوانان  مرزپرگهر يكبار ديگر و با تمامي ي نيرو  در برابر همه ي بيگانگان و  مزدورانشان - يكايك - فرياد مي زنيم : من يك كوردم ، و يا يك آذري .من يك لر م و يا گيلكي. من يك بلوچم و يا ارمني. من يك تاجيكم و يا افغاني . و در نهايت من يك ايراني ام ولي شما نه. متاسفم ولي شما ايراني نيستيد و اينجا ايران است. آنچه از ديد ما در درجه نخست اهميت قرار دارد اينست كه اينجا ايرانزمين است . در اين كشور براي گسترش و رواج هيچ انديشه ضدايراني جا و مكاني نيست . از آنجا كه پدران من و پدران پدران من براي اين جغرافياي مقدس جانفشاني ها كرده اند و وجب به وجبش را با خون اصيل خود آبياري نموده اند پس اين حق را براي خود محفوظ ميداريم كه از ريشه دواندن انديشه ها و ايده هاي كشندگان نيكانمان و خانه خراب كن هايمان جلوگيري كنيم. در نتيجه عرصه براي هرآنكس كه نشخواركننده ي انديشه ها و افكار پلشت دشمنان تاريخي ملتمان باشد تنگ و تاريك است ارگرچه برادرمان بوده باشد

.

واما در مورد مسائل آذربايجان . پيرامون تاريخ و فرهنگ آن هرآنچه كه نياز بوده تا كنون از سوي دانشمندان ايراني و ناايراني گفته شده. با مطالعه اگاهانه تاريخ دريافتيم كه زبان آذربايجان و اران در درازاي تاريخ هيچگاه توركي نبوده است. سد البته كه امروز توركي در آذربايگان رواست ولي اين عينيت نبايستي شوند ذهنيتي  هاي مسخره و سادلوحانه گردد. اكنون كه تاريخ را با باريك بيني و بي يكسويگي خوانديم و دانستيم كه نه تركي از ماست و نه ما بخشي از تركها ، بهتر است همگي دست در دست هم براي رهايي از اين بلاي خانمان برانداز گام نهيم. و يا دست كم زبان به اصطلاح مادري را در همان خانه گذاشته و در بيرون از منزل به زبان نيكاني و ملي گفتگو كنيم. در اينصورت خدمتي بزرگ در حق كودكان و نسلهاي آينده كرده ايم . كودكي كه امروز با خزانه ي لغاتي كه بيش از دويست يا سيسد واژه ندارد اگر در همبودگاهي پا گذارد كه وارد دوران انفجار آگاهي ها گشته چه حال و روزي خواهد داشت؟ چگونه خواهد توانست سهش ها و احساسات خود را بيان دارد. با كدام واژه خواهد توانست انديشه نوين و كودكانه خود را بيرون بريزد؟ آيا هر روز در كوچه و بازار يا در ميان مردم ، هنگام پايان كار روزانه مدارس و يا حتي ميان بازي هاي كودكانه ي نوباوگانمان نمي بينيد كه چگونه و بدور از هرگونه اجبار در ميان خود فارسي گفتگو مي كنند؟ آيا هيچ گاه به اين انديشيده ايد كه پارسي سخن گفتن كودكان آذري هنگام بازي و تفريح تصادفي نيست بلكه براي بيان راحتر احساسات و افكار است؟

 

به هر روي شما بخواهيد يا نه در مملكت ايران ضوابط و هنجارهاي هماهنگ با پيشينه و فرهنگ و كبود نژادي ملت آن جاري و ساري خواهد بود . و البته كساني كه - به هر دليل - علاقه مندند تا خود را بخشي از كمينه ها ( Minorities) احساس كند مي توانند پيرو هنجارهاي مربوط بان باشد و يا كشور را ترك گويد .

به ياد داشته باشيم 85 سال پيش هنگامي كه نخبگان كشوري تصمصم گرفتند تا با از ميان برداشتن واپسين آثار شوم ملوك الطوايفي ( فدراليسم ) و واپس ماندگي كه در سررشته داري قجر تبلور يافته بود ، به دوران نويني پاي نهند ،پايه هاي   ايران نوين را بر اصول بنيادي ِ يك كشور ، يك دولت و يك ملت بنيان نهادند . و اين پايه ها تا به امروز استوار و محكم برقرار و پابرجاست و با توجه به روند موجود در آينده نيز اينگونه خواهد بود و در صورت احساس هرگونه خلل در ستونهاي اين مرزپرگهر استخوانهاي جان خويش را بر اين خانه ستون خواهيم نمود .

 

مائيم كه از جنبش و پيكار نترسيم

مائيم كه از خفت و آزار نترسيم

از منطق و از گفتن ما سخت بترسيد

كز گفتن هر گفته در انظار نترسيم

بايد نگذاريم كه نيرنگ بگيرد

بر دامن ما لكه ننگ بگيرد

ايران كهن جايگه زاغ و زغن نيست

منزلگه بيگانه ي دون كشور من نيست

اين گفته ي ما گفته ي مام وطن ماست

مشتي كه بكوبد دهن مام وطن نيست

جز كشتن و جز كشته شدن چاره نداريم

بيم از خطر دشمن آواره نداريم

جز جامه ي خونين اي مادر ميهن

در روز وداع تو كفن پاره نداريم

 

پاينده ايران

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

                            

 

             دلاوران ایستاده می میرند

  

خورشید خاموش خواهد شد آن زمان که ایران نباشد،به گردش آمده و نور پاشیده تا به گردش آید و نور پاشد بر جهان تاریک سرزمین مردان بی مانند ما ایران.

نه جهان خواهیم که ماند و و نه تواند که ماند بی نور در تاریکی اهریمنی.

جهان نازد به ما که به خود نازیم  از آنکه جهان به ما نازد.

ایران نامت سرفراز باد،بی پیروزی تو نه آن مرد است که نام ایرانی دارد.

 

آئین ما بی بهایی خون است،که بنیان هستی ناپایدار ماست،به پاس خون جاوید که به پا دارد ایران را تا آتش افروزد.

آئین ما ارزش به نیستی است و عشق به فنا،تا یک تن نپندارد که هم اوست تمام هستی ونیستی.و نیست بیشی از آن،تابداند که خواست ها ناچیز هوسها را و این بدان روست که در دنیایی از خواست های پیشین پدید آید و بماند از او آنچه جز هوسهایش باشد،برای آیندگان.پس نه آزاد است آنچه میخواهد و نه باو رسد آنچه می جوید.آئین او را به خود گیرد تا بمیرد و نیست شود ولی بجاست آرمان و آئین ما.آئین ما به خون نوشته شده است که نه از ماست.،بلکه بدان پاسبانیم،روشن یا تیره روزهایی را که هستیم.

 

آرمانخواه داند که فدای آئین گشتن تنها آرزوست.نه چون آن کسان که بر آن سود ببافند،سخنان پوچ که این آئین برتری ست یا بهتری ست.بلکه آنکس که دریابد جز آئین نتوان ساخت بیچون و چرا.

 

"چرا"، راه آسان کند. نتواند که  آرمان آفرید.

آرمان نه از مغز است با خون همراه است و بلکه خود خون است.

 

آرمان دگرگونی نیابد،بر کوران آئین خواب آلوده جایگزین آرمان شود.

"چرا" چون پا فراتر نهاد  از گلیم خویش آئین آلاید تا دیگر نرسد از آئین کس به آرمان این پستی با بزرگی چرا با هم شود و نمودی پست باشد از هرزگی فردپرستی به جای آرمانخواهی.

 

از آژیر . آهنگهای خون

 

 .....

 


continuation.برای خواندن دنباله نوشتار اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  |