|
يكپارچگي فلات ايرانزمين را مي بينم.آنرا باور دارم
|
استانبول هرانت دینک را هم بلعید

هرانت دینک روزنامه نگار ارمنی در ترکیه کشته شد

هرانت دینک روزنامه نگار ارمنی الاصل ساکن ترکیه طی یک سوء قصد کشه شد. وی مدیر مسیول نشریه آگوس بود و بارها تحقیقاتی پیرامون کشتار یک و نیم میلیون ارمنی توسط ترکها انجام داده و چندین بار از سوی دادستانی ترکیه به جرم اهانت به ترکها احضار شده بود.
پلیس استانبول می گوید قاتل یا قاتلین با ۴ گلوله در ساعت ۱۵ : این نویسنده را به قتل رسانیده اند. پلیس هم اکنون به دنبال جوان ۱۸ -۱۹ ساله یی است که دینک را در برابر یک آپارتمان به قتل رسانیده.به گفته شاهدان دو جوان در حالی بسیار خونسرد به نظر می رسیدند محل حادثه را ترک کردند و یکی از آنان پالنو و کلاه سفید به تن داشت.
از سوی دیگر بسیاری از مقامات و نوسیندگان ترکیه این حادثه را محکوم کردند.از جمله رئیس جمهور احمد نجدت سزار این ترور را غیر انسانی و مایه شرمندگی دانست.جنازه ی هرانت فعلا به کلیسای مریم مقدس منتقل شده . در ارمنستان نیز ارمنی ها اعلام عزای عمومی کرده اند.پلیس تا کنون ۸ فر را در ارتباط با این جنایت دستگیر کرده است.
اعتراضات مردمی هنوز نیز در استانبول به ویژه مقابل دفتر نشریه آگوس ادامه دارد. در برابر ساختمان نشریه عکس بزرگی از دینک آویخته شده و بر روی یک پارچه بزرگ نوشته شده که : هرانت دینک نمی میرد.
برای خواندن مطالب بیشتر به این سایت نگاه کنید : زمان
سيري در انديشه هاي محسن رضايي
با قدري تامل و باريك بيني در صحنه سياست كنوني كشورمان خواهيم ديد كه دكتر محسن رضايي (از اندامان بلند مرتبه ي سپاه پاسداران و دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام) در ميان سياستمداران كنوني ايران كمي متمايزتر و متفاوت تر از سايرين است. در اينجا در پي آن نيستيم كه انديشه هاي محسن رضايي را بررسي و يا مورد نقد قرار دهيم. ولي انچه كه جلب توجه مي كند اينست كه افكار و ايده هاي اين مردسياست تا اندازه يي پويا تر از بقيه مي نمايد. بدين معني كه تلاش ميكند هر روز افكار و تئوريهاي نويني را ارائه دهد. در اين راستا نيز ايده هاي جالبي پيرامون سياست بين المللي پيشنهاد كرده است . ( اتحاديه كشورهاي آسياي جنوبغربي يكي از آن ايده هاست) .از سوي ديگر تئوري هايي كه از سوي وي مطرح مي شود گاها تهي از انديشه هاي ناسيوناليستي نمي باشد . براي نمونه موضع گيريهاي وي پيرامون قرار دادهاي گلستان و تركمنچاي براي بسياري از ما ايرانيان آشنا و حتي مطلبوب بود. حال بگذريم كه اين مواضع از صميم قلب بوده و يا براي بدست آوردن محبوبيت.( كه البته با بررسي ساير ايده هاي وي درميابيم كه سيركلي انديشه هاي ايشان در همين مسير است)
به هر روي محسن رضايي فرديست صميمي تر از ديگر سياستمداران ما و افكارش جسورانه تر از سايرين. وي در تازه ترين تئوري هاي خود "پارادايم كشورهاي آسياي جنوبغربي در برابر طرح خاورميانه بزرگ " را مطرح كرده . سد البته كه طرح خاورميانه بزرگ به مثابه رودررويي آشكار با منافع جامعه بزرگ ايراني مي باشد و فرآوردن آنتي تزهاي آن در جهان سياست و روزنامه نگاري ايرانزمين از ضروريات به شمار مي رود .( شايان يادآوريست كه انگاره ي خاورميانه ايراني يا پان ايرانيستي در جشن روز بنياد حزب پان ايرانيست از سوي مليون در برابر خاورميانه بزرگ مطرح گرديد . ) ولي طرح دكتر رضايي از يكسو درست و از سوي ديگر نشدني است. درست از اين جهت كه ارائه اين طرح يكي از گامهاي جدي در برابر زورگويي هاي امريكا در منطقه مي باشد . نشدني از اين جهت كه كمربند طلايي كشورهاي آسياي جنوبغربي از چهار كشور افغانستان ، ايران، عراق و سوريه تشكيل مي شود . پس نيازي به توضيح بيشتر در مورد شكست پيشاپيش اين طرح نيست .
در برابر اين پارادايم دريادار محسن رضايي طرحي مطرح نموده است تحت عنوان : منطقهگرايي ايراني با محوريت زبان پارسي ، كه در جاي خود درخور نگرش است.محسن رضايي در تازهترين كتاب خود با عنوان «ايران منطقهاي» نظريه تشكيل آسياي جنوب غربي به مركزيت ايران را تشريح كرده است.
در اين كتاب با پرداختن به اين موضوع كه تبديل شدن ايران به يك قدرت منطقهاي هم در دوران نظام پهلوي و هم در دوره جمهوري اسلامي يكي از اهداف ايران بوده است، با ارائه نظريه آسياي جنوب غربي، راهكارهاي تحقق اين ايده بررسي شده است.
بخشي از فصل چهارم اين كتاب با عنوان «ايران و تفكر منطقهگرايي» به موضوع فوق پرداخته است.
در يكي از بخشهاي كتاب مي خوانيم:
... در پاسخ به اين اشكالات، نويسنده، حوزه تمدني ايران را مطرح ميكند. اين حوزه تمدني، شامل منطقه جغرافيايي وسيعي است كه از درون چين ميآيد؛ كشمير و فلات پامير را در بر ميگيرد و به آسياي مركزي كنوني ميرسد؛ كشورهاي اين حوزه را به انضمام افغانستان و پاكستان را شامل ميشود؛ ايران فعلي را در خود جاي ميدهد؛ از اقيانوس هند و درياي عمان و خليج فارس و نواحي ساحلي آن در هر دو سو، خود را به قفقاز تا درياي سياه و مديترانه ميرساند.
در اين حوزه تمدني، زبان فارسي اهميت وافر دارد، چراكه حوزه تمدني ايراني را به هم پيوند ميزند. نويسنده به زبان فارسي به عنوان زبان علمي و ميانجي در منطقه تأكيد ميكند و يادآور ميشود كه اين تفكر به معناي نفي وجود زبانهاي ديگر منطقه نيست، بلكه در جهان پيچيده كنوني، ما امكان آن را نداريم كه همه شاخههاي علوم را به همه زبانهاي منطقه برگردانيم. اگر بخواهيم پيشرفت كنيم، ناچار بايد يك زبان علمي منطقهاي را انتخاب كنيم. زبان فارسي در گذشته در منطقه همين نقش انتقالدهنده علوم را داشته است و در آينده نيز توان آن را دارد كه چنين نقشي را به نحو احسن انجام دهد. به هر حال، اگر ما يك زبان منطقهاي نداشته باشيم، ناگزير بايد يكي از زبانهاي انگليسي و روسي را بپذيريم يا به زبان تركي تركيهاي تن بدهيم كه بدترين گزينش خواهد بود.
نبايد غافل شد كه خود اين تفكر، ايران را برخي از ظرفيتهايش محروم ميكند، ما در منطقه، هم به حوزه تمدن اسلامي، هم به حوزه تمدن ايراني توجه داريم و درصدد هستيم از تمام ظرفيتهاي ايران در منطقه استفاده كنيم. حوزه تمدني ايران، صرفا اسلامي يا صرفا ايراني نيست، بلكه هر دو ظرفيت در منطقه وجود دارد.

خواننده طي خواندن اين كتاب در خواهد يافت كه محسن رضايي اكنون از منتقدان اصلي سياست مبهم ِ اتحاد اسلامي است كه بيش از دو دهه است از سوي ايران دنبال مي شود .
همانطوركه مشاهده خواهيد كرد نهادهاي و مهره هاي بنيادي ِ نظام اسلامي در تئورهاي خود روز بروز بيشتر به سمت اتخاذ سياستهاي كلان ملي متمايل مي شوند. و اين امر كمك شاياني به جذب و پذيرش انديشه هاي ساير ملي گرايان ِ برون حكومتي خواهد نمود .
سایت رسمی محسن رضایی: برای ایران
ايران قدرت منطقهاي؛ فارسي زبان منطقهاي
نشانه ها و درفش های حزب پان ایرانیست
وبلاگ هفته نامه میثاق چاپ تبریز
نقد یک پان ایرانیست بر سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی
راه حل نهایی مساله ترک (از زبان یک آذری)
پاينده ايران“
مهاجرتهای آریاییان و چگونگی آبوهوا و دریاهای باستانی ایران
رضا مرادی غیاث آبادی
برگرفته از کتاب «ایران، سرزمین همیشگی آریاییان» (مهاجرتهاي آرياييان و چگونگي آبوهوا و درياهای باستاني ايران)، چاپ سوم، تهران، 1384.
متن انگلیسی این مقاله را همچنین در وبسایت «گروه مطالعات ایران باستان دانشگاه لندن» ببینید:
The Circle of Ancient Iranian Studies, London university
* * *
![]()
بیشتر منابع تاریخی، مردمان امروزه ایران را بازماندگان آریاییانی میدانند كه از سرزمینهای دوردستِ شمالی به سوی جنوب و سرزمین فعلی ایران كوچ كردهاند و مردمان بومی و تمدنهای این سرزمین را از بین برده و خود جایگزین آنان شدهاند.
دکتر نوری زاده!سپاس
با خبر شدیم که دکتر علیرضا نوری زاده خبرنگار ایرانی ساکن لندن در برنامه تلویزیونی روزانه خود در کانال یک این وبلاگ و جوانان پان ایرانیست آذری را مورد مهر خود قرار داده اند. پیش از هر چیز بایستی گفت که سرافرازی و سربلندی ایرانزمین آرزوی همه ی ایرانیان و همه میهن پرستان است چه در برونمرز و چه در درونمرز . ضمن سپاسگذاری از ایشان آرزوی تندرستی و پیروزی در حق این روزنامه نگار برجسته ی برونمرزی را از اهورای پاک داریم. (گفتنی است زمینه برنامه آن روز دکتر نوری زاده پیرامون کتابسوزی عده یی از اجنبی پرستان و بیگانه گرایان بوده است).
پاینده ایران
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پیام آوران وابستگی و فرومایگی
منوچهر یزدی. عضو شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست. تهران
بالاخره پس از دو سال اعمال فشار دولت هاي غربي به ايران در پی 18 سال كوري سياسي بر سر ماجراي انرژي اتمي، شوراي امنيت سازمان ملل متحد ، ايران را به تحريم اقتصادي تهديد كرد ...!!
درآستانه قرن بيست و يكم و درشرايطي كه كشورهاي سرمايه داري به استقرار دموكراسي در جهان مي نازند ، صدور اين قطعنامه در فضاي چنين تبعيض آميزي حيرت آور است ، زِيرا هنوز چند روزي بيشتر از اعتراف مقامات اسرائيلي از داشتن بمب اتمي نميگذرد كه شوراي امنيت ، فشار بر ايران را آغاز كرده است و تن به ادامه بازي لوس و خطرناكي داده كه بند بند قوانين بين المللي و حقوق بشر را زير سؤال ميبرد و بشريت را از سازماني كه به انگيزه دفاع از امنيت ملت ها تشكيل شده بكلي مأيوس ميسازد ... . پيداست كه راهي پر پيچ و خم و خطرناك فرا راه ملت ايران قرار گرفته و بايد تدابيري اتخاذ گردد كه مصالح و منافع ما دستخوش زياده طلبي هاي استعمارگرانه نشود .
جاي شگفتي كه سالهاست دو عامل حقوق بشر و تكنولوژي هسته اي وجه المصالحه برخي دولت ها قرار گرفته و چماقي شده در دست عده اي زورمدار و زورگو تا بر سرهركس كه آنان تشخيص دادند بكوبند ، از حقوق بشر كارتر تا دموكراسي طلبي بوش ، جهان بويژه ايران شاهد جناياتي بوده است كه با نام زيباي آزادي و دموكراسي صورت گرفته و مطامع دولتهاي استعماري كه همراه با انقلاب و ايجاد بحران و تجاوز مستقيم نظامی بوده با نام حقوق بشر و آزادي انجام يافته است .
بدين روي ملت ايران در شرايط موجود و با توجه به وجود كشورهايي كه مجهز به سلاح اتمي در منطقه هستند اگر از فناوري اتمي غفلت ورزد براي هميشه تاريخ در آتش ندامت خواهد سوخت .
ايستادگي در برابر آمريكا و اروپا در اين مورد ويژه ،
جزء بايد هاي تاريخ ملت ايران و خط قرمز ماست .
و اما اينكه چگونه بايد در برابر اين باج خواهي ها ايستاد خود حديثي است ديگر كه به مهندسي مديريت كشور و درايت و تدبير مقامات اجرائي و مسئول مملكتي و حمايت ملت ايران از اين مطالبه بر حق بر مي گردد . چنانکه در هشتاد ساله گذشته دولتهای پیشین برای دسترسی به تکنولوژی های مدرن آن زمان همچون ذوب آهن به روش منسوخ ذغال سنگ و سپس فولاد و فولادهای آلياژی ، آلومينيوم ، مس ، روی ، پتروشيمی ها و نيروگاههای اتمی با درايت و مديريت توانستند به همه آن تکنولوژی ها دست يابند .
در ميان هياهوي برون مرزي ، در درون كشور نيز واكنش ها پيرامون قطعنامه شوراي امنيت متفاوت بود ، از جمله ملی مذهبی ها ايران مبادرت به صدور بيانيه اي كردند كه مثل هميشه باعث حيرت و شگفتي همگان از اين كج سليقگي سياسي شد .. ! در اين بيانيه كه بنوعي فرار از حوزه مسئوليت ملي تلقي ميشود ، امر انرژي هسته اي را موكول به ساير مطالبات بر حق ملت ايران از حكومت نموده و در يك تفسير مفصل و فرا افكني مضحك چراغ سبزي براي بيگانگان روشن كردند .
البته اين رويه سياسي كار جديدي نيست ؛ از سالهاي 1340 خورشيدي تا به امروز 1385 يعني حدود نيم قرن نهضت آزادي و آقايان ملي – مذهبي ها هرگز نگاهشان به واقعيت هاي ملموس داخلي نبوده و عادت ثانوي آنها اين شده كه گوششان را با صداهاي آن سوي مرز نزديك ساخته و به سياست هاي حزبي شان شكل بدهند .
توسل به بيگانه از عبدالناصر تا رمزي كلارك و از شوقی افندی تا ريچارد كاتم كه منجر به اشغال كرسي هاي قدرت در دولت موقت گرديد ، دهان آقايان را شيرين كرده ولي تلخي قضاوت تاريخ و يك ملت را ناديده انگاشته اند .
اينك نيز در شرايطي كه با برنامه هاي خطرناک بيگانگان ، تماميت و استقلال ايران در معرض تهاجم می باشد و دشمنان ديروزي و امروزي ملت ايران بيك اجماع سياسي رسيده اند ، نهضت به اصطلاح آزادي و ملی مذهبی ها باز به خاكي زده و به تبعيت از سنت سياسي ديرين رهبران شان به عوام فريبي پرداخته اند .
در اين اوضاع و احوال تاسف بار سؤال اينست كه اين مدعيان آزادي داخل مرزي كي و چه زماني ميخواهند ايران و دوستان و دشمنان ايران را بشناسند ؟!كي خواهند فهميد كه آمريكا و اروپا و چين و روسيه و هيچ قدرت خارجي ديگر براي ايران و هر جاي ديگر دنيا دموكراسي و آزادي و عدالت اقتصادي طلب نمي كنند . آنان در پي منافع خودشان و ايجاد بازار مناسب براي فروش كالاهايشان و تحصيل ودسترسی به نفت و منابع ارزان هستند و اين همان جايي است كه منافع آنان با منافع ملت ها در تضاد كامل است . واقعيت اينكه ايران براي باقي ماندن مقتدرانه در عرصه جهاني بايد به آخرين فن آوريهاي نظامي و تكنولوژي مجهز باشد. بايد مشت گره كرده اش براي پاسخ گويي به صدها دشمن آشكار و پنهان آماده باشد. بايد نيروهاي مسلح قدرتمند ايران بتوانند از منافع و مصالح ملت ايران پاسداري كنند .
دور تا دور ايران را دوستان نادان و دشمنان دانا فرا گرفته اند و دولت هاي مقتدر شرق و غرب هم ثابت كرده اند كه در روزهاي سخت همراه ما نيستند و با استقلال ايران سر ناسازگاري دارند .ملی مذهبی ها بايد بدانند حق مسلم ما ، قدرتمند شدن است نه زير پرچم قدرت هاي بيگانه ايستادن و سينه زدن و التماس كردن .. !
چرا اين مدعيان آزادي نتوانستند بفهمند كه در دهه هاي اخير چگونه افغانستان زير چرخ تانك هاي روسي له شد ؟ چگونه ايران عرصه تاخت و تاز كشورهاي همسايه عرب قرار گرفت ؟! و چه سان صدام حسين مهره دست نشانده غرب و شرق از سوراخ بيرون كشيده و بدار مجازات آويخته شد.. ؟! فراموش نكنند چگونه غرب با پادشاه ايران " محمد رضا شاه " يار غارشان برخورد ناجرانمردانه كردند ..؟!
آقايان بايد بدانند و ديدند كه تضعيف ارتش و اعدام فرماندهان آن چگونه دشمنان ايران را شايق و علاقمند تجاوز به ايران نمود ..؟!
حتما" ملي مذهبي ها شنيده اند صدام حسين در پاي چوبه دار براي ملت ايران طلب مرگ كرد .. ! اين آخرين آرزوي صدام فقط يك دشنام نبود ، اين يك پيام بود كه به دشمنان ايران داده شد .... به همه آنهايي كه او را ياري كردند تا به ايران حمله كند ... به همه آناني كه خليج فارس را خليج عربي مي نامند. به آناني كه جزاير ايراني را طلب ميكنند. به آناني كه هزينه طرح تجزيه ايران را داده اند. به همه كساني كه جشن كتاب سوزان براه مي اندازند تا عقده حقارت و بي هويتي شان را بر سر فردوسي و سعدي و شهريار و ..... خالي كنند اين پيام را دشمنان ما شنيدند. چرا مدعيان نهضت آزادي و مردان ملي – مذهبي نمي شنوند ؟
احزاب و جريان هاي سياسي ايران بايد كشور را در ظرف زمان و تاريخش ببينند نه در معاملات شخصيت هاي سياسي و حكومتي جهان .. !
آنچه بايد بماند ايران است . بوش ها . كارتر ها . بلر ها . صدام ها رفتني هستند . دل خوش داشتن به شعارهاي بيروني و آمريكايي و غافل ماندن از قدرت ملي درد امروز ما نيست .
ديروز هم اين آقايان پيام آوران وابستگي و فرومايگي بودند .. !!
کدامین ستم ملی؟؟
پیش چشمت بود شیشه کبود
زان سبب عالم کبودت مینمود
آنچه که امروز در آذربایجان ما عینیت دارد از این قرار است که مردمان این سامان به هر حال به زبانی سخن میگویند که کمابیش تورکی است وبا زبان اصیل ِ پیشین آذربایجانیان فاصله دارد.هرچند که واژه های اصیل فارسی و پهلوی در لهجه روستاییان آذری باقی مانده است و هرچند که طبقه تحصیل کرده و با فرهنگ آذربایجانی عموما با زبانی صحبت میکنند که نود درسد واژگان آن فارسی و تنها کارواژه های (فعل) جملات ترکی است... ولی با این همه باشندگی ترکی در آذربایجان نیز یک حقیقت است.البته بایستی گفت که در حالت عمومی و مردمی وضع رضایت بخش است.بدینصورت که بسیاری از خانواده های طبقه متوسط و بالا تا سنین نوجوانی با فرزندان خود ترکی صحبت نمی کنند و در بسیاری از خانواده های مرفه و خیابانهای بالای شهر یک جمله ترکی هم صحبت نمی شود.در استانهایی مانند زنجان اصولا مردم ترکی صحبت نمی کنند و زبان عمومی و روزمره ی مردم فارسی است.همچنین بسیاری از جوانان بویژه دختران در میان خود بزبان فارسی حرف می زنند و در بیشتر محیطهای دانشگاهی حتی دانشجویان آذربایجانی ،ترکی تکلم نمی کنند.پس این نیز یک واقعیت است که مردم آذربایجان از طریق یک گونه آگاهی ملی (و یا یک حساب ساده ی سرانگشتی) باین نتیجه رسیده اند که زبان عامی رایج در آذربایجان زبانی است نارسا و کنازگذاشتنی . در سطح عمیقتر نیز این نتیجه برای مردم حاصل شده است که ترکی زبانی است بیگانه و غیرضرور برای مردم ما که به هرحال در طول سالیان بر ایم مردم "عارض" شده است.اگرهم نگاهی به پژوهشگران و اندیشمندانی که خواستار بازگشت فارسی به آذربایجان بوده اند بیاندازیم،خواهیم دید که بیشتر آنان خود از این منطقه بوده اند.علامه قزوینی،علامه دهخدا،احمد کسروی،منوچهر مرتضوی،یحیی ذکاء ،تقی ارانی،دکتر شیخ الاسلامی و... همگی از این گروهند.تمامی این شخصیتهای ِ آذری ِ ترکزبان ،نخستین پژوهشهای زبان شناسی را پیرامون تاریخ و زبان آذربایجان انجام داده اند و یا انگاره هایی پیرامون برنامه های زبانی در راستای وحدت ملی ارائه داده اند.
کسروی تبریزی نخستین کسی بود که گام دراین وادی نهاد ونظریه ی زبان آذری را که با مستندات تاریخی و ادبی و نسخه شناسی ارائه شده بود مطرح نمود،که نه تنها در ایران بلکه در سطح جهانی نیز پذیرفته شد.دکتر جواد شیخ الاسلامی (زاده ی زنجان) و از اساتید مسلم علوم سیاسی در ایران که پس از انقلاب نیز در دانشگاه تهران به تدریس علوم سیاسی پرداختند ،از جمله نخبگان آذری بود که پرستاری و پذیرایی از کودکان آذری تا سنین نوجوانی را (که می بایست از سوی دولت انجام میشد) پیشنهاد میکردند.در نتیجه این برنامه اندک اندک نسلی ناآشنا با زبان بیگانه در آذربایجان پرورش می یافت که از هر حیث ایرانی بود. تقی ارانی نیز از جمله نادر شخصیتهای چپگرایی بود که خواستار حذف ترکی از زادگاهش شد.عارف قزوینی در نکوهش زبان ترکی و ستایش پارسی وسرزنش ترکان به خاطر وحشی گری های تاریخی شان سروده های بسیار دل انگیزی داشت که در آن سالها با بصورت ترانه و ارکستر در کانون های فرهنگی آذربایجان اجرا میکرد.دکتر منوچهر مرتضوی رئیس پیشین دانشگاه تبریز که هماکنون ساکن تبریز می باشند دانشمندی برجسته در حوزه ی آذربایجان شناسی و زبان و تاریخ آذربایجان به شمار می آید.دکتر سرکاراتی نیز از اساتید مسلم در تاریخ ایران و ادبیات فارسی می باشند که هم اکنون در دانشگاه تبریز سرگرم تدریس می باشند... .
بر افراد خردمند و نه انسانهای بیماروکژاندیش روشن است که همه ی این افراد سرشناس درآن واحد برای توطئه یا کودتای زبانی با یکدیگر تبانی نکرده اند بلکه اینان فقط گزارشگریکسری ازواقعیات تاریخی بوده اند و همگی از آذربایجان برخاسته اند و به ترکی گفتگو کرده اند ومهمتر از همه از نظر علمی و اخلاقی صلاحیت ابراز نظردراین زمینه را دارا بوده اند. در نتیجه احتمال تحریف و دروغ در آثار اینان به نفع دیدگاههای تاریخی نزدیک به صفر است . (برعکس به اصطلاح تاریخ نویسانی که در دردهه اخیر مانند موجودات خلق الساعه از زمین روئیدن گرفتند و برخی حتی فاقد مدرک متوسطه بودند و یا سابقه عضویت در حزب توده و فرقه دموکرات داشتند ).
به راحتی میتوان ادعا کرد که کمترپژوهنده فارسی زبانی هست که به پژوهش در تاریخ زبان آذربایجان پرداخته باشد و اقدام به نفی موجودیت و اصالت زبان ترکی کرده باشد،بلکه همواره این خود آذری ها بودند که در صف مقدم اینگونه نظریات قرار داشتند واگرنویسنده ی غیرتورکی به این مسئله روی آورده با استناد به نوشته های کسانی چون کسروی ،مرتضوی و ذکاء و... بوده و بس.
با عنایت باین داده ها باید سراغ آقایان مدعی ترکی رفت و پرسید که شمایان از کدام ستم ملی سخن می گویید؟؟آیا انکارکنندگان آنچه که شما هویت آذربایجانی می نامید،غیر از خود آذربایجانی ها بوده اند؟وآیا جزاین است که افرادی که شما انها را ترک ستیز می نامید در وهله نخست از همین ترک زبانان بوده اند و هستند؟؟؟
گروهکهای بیگانه گرا سالها جوانان ساده دل روستایی ِ تازه به شهرآمده را با این ترفند که فارس ها شما را مورد تمسخر قرار می دهد (با این گواه که ترک ها را خر خطاب می کنند) فریب دادند و وارد کثیف ترین بازی های سیاسی قرار دادند. در مراحل بعدی نیز ادعا کردند که حکومت تهران هویت و کِبود ترک ها را انکار می کند و آذربایجانی ها را به دروغ آذری خطاب می کند !!!؟؟؟
گروهک های بیگانه گرا از روی نادانی یا عمد هیچگاه باین نکته توجه ندادند که حتی در زمان امپراتوری عثمانی در خود عثمانی واژه تورک صفتی بود ناشایست که برای نشان دادن اوج ِ حماقت یک فرد به عنوان یک دشنام یا سرکوفت به افراد بیسواد و الاف اطلاق می شد و همان اصطلاح تورک خر (که ترک گرا ها مدعی هستند شوونیست ها برای تحقیر آذربایجانی ها آنرا باب کرده اند) آنچنان که نشان خواهیم داد زبانزدی است که در خود عثمانی باب و رایج شد.برای اثبات این ادعا در زیر قسمتی از یک مقاله طولانی و دنباله دار تورکی که در سایت یکی از گروه های پان ترکیست ِ ترکیه درج شده ترجمه می کنیم.بخشی از مقاله را نیز که به زبان اصلی است عینا به پیوست مقاله ارائه می کنیم و داوری در این زمینه را به خوانندگان وامیگذاریم.
در صدر این مقاله که توسط یکی از ترکگراهای افراطی نوشته شده است می خوانیم:
Ancak esas konuya girmeden önce Türk adı ile ilgili Osmanlı dönemindeki duruma göz atmakta yarar vardır. Daha önceki bölümlerde de değinilmiş olduğu gibi “Türk” ve “Türkiye” adları XIX. yy’ın önceki devirlerde daha çok Avrupalılar tarafından kullanıldığı bilinmektedir. Oysa Avrupalıların Osmanlı’yı ve onun topraklarını belirtmek için kullandıkları bu isimlere Osmanlı’daki metinlerde bırakınız etnik anlamda Avrupalıların kullandığı coğrafya anlamında bile rastlamak olanaksızdı. O dönemde “Türk” adı ancak “cahil Anadolu köylüsü” anlamında birisine küçük düşürücü sıfatın yakıştırılmasında kullanılmaktaymış (Kushner, 1979: 3). Bu konuda Ziya Gökalp’ın ifadesi çok daha serttir, çünkü ona göre Osmanlı her zaman Türk’e yönelik olarak “eşek Türk” sözünü kullanırmış (Gökalp, 1990: 33, 43).
ترجمه
پیش از آنکه وارد مبحث اساسی بشویم خالی از فایده نخواهد بود که به موارد کاربرد تورک در عثمانی نگاهی بیاندازیم.همانطوری که در بخشهای پیشین اشاره کردیم تورک و ترکیه در دوران قرون وسطی وبعد از آن بیشتر ازسوی اروپایی ها بکار می رفت.در حالیکه درخود عثمانی برخورد کردن به خود این واژه نه تنها در معنای جغرافیایی،بلکه در معنای قومی ِآن نیز محال امر و نشدنی است.در آن دوران نام تورک فقط در معنای "دهاتی ِ نادان ِ آناتولی" برای تحقیر و کوچک کردن{ شخصیت} یک فرد بکار می رفته.دیدگاه ضیاء گوگ آلپ در این زمینه بسیار بی رحمانه ترو خشن تر است.چراکه به نظر وی همواره در عثمانی واژه ی تورک خر بر علیه ترک ها به کار می رفت.
با این کیفیات بایستی گفت که پان تورکهای وطنی که در زمره عیسویان کاتولیک تر از پاپ اند نخست باید انتقام خود را از میراث خواران امپراتوری عثمانی (که دائم بان مباهات می کنند ) بگیرند و سپس سراغ رضاشاه و محمود افشار بیایند و... بیایند،چراکه اگر در حق ترکها شوونیسم ییا کتمان هویتی صورت گرفته از سوی خود ترکان بوده نه کس دیگر.
و براستی آقایان ! تورک غیر از تورک دوستی ندارد... !!!
_________
ضیاء گوگ آلپ از بنیانگذاران پان تورانیسم بود که در سروده های خود نیز توران را سرزمین جاودانی و واقعی ترکان می نامید.وی در کتاب پایه های ترک گرایی ، ترکیسم را نخستین بار بصورت سیستماتیک و مدون ارائه می دهد وبخش های گوناگونی برای پان ترکیسم قایل می شد. مانند : ترک گرایی در هنر،ترک گرایی در اخلاق ،اقتصاد،حقوق،سیاست و ... .
ترکتازی در عرصه فرهنگ
چنگیز! آسوده بخواب،پان ترک بیدار است.
بایران تو را زندگانی بس است
که تاج و نگین بهر دیگر کس است

برخی از دوستان چشم داشتند تا ما در این وبلاگ خبرهای مربوط به سوزانیده شدن چند کتاب درسی و چند نسک ادبی ِ ادبیات کلاسیک را از سوی گروهی نادان ِ بی سواد و بیگانه از فرهنگ بازتاب دهیم. بنده هفته پیش فرتورهای (عکسهای) مربوط به این اقدام ِ به غایت کودکانه را دیدم و البته باعث انبساط خاطر نیز شد،چرا که اگر دشمنان ملت فرهنگ پرور ایران افرادی چنین وحشی و نادان و ضدفرهنگ باشند....
حکیم زکریای رازی
«پیکار با خدا نکردن دیوانگی ست و دل به
آشتی اوخوش داشتن نافرزانگی» -منصور حلاج .قوس زندگی
با روی کار آمدن خلافت عباسی به کمک و یاری ایرانیان فصل تازه یی در جهان نوپای اسلام گشوده شد.هرچند دراین دوره نیز چون دوره های پیش خلفای عرب بر نهضت های آزادیخواه ایرانی تاختند و ابومسلم ها و بابک ها و مازیارها و... از دم تیغ گذرانیده شدند ولی به علت نفوذ ایرانیان در دستگاه خلافت عرب برخورد حکومت تازی با دانش و فلسفه دگرشد.هنایش و نفوذ خاندانهای برمکی ،آل بختیشوع وگشایش بیت الحکمه - که تا زمان مغول فعال بود - روح بیابانی و تند اعراب را تا اندازه یی تعدیل کرد و عرصه را برای پذیرش اندیشه های ناهماهنگ بازتر نمود. یکی از نهضتهای فلسفی ایرانیان در آغازه های سررشته داری عباسی که هنایش بسیاری در تعدیل اندیشه های همبودگاه اسلامی و دستگاه خلافت داشت ،جنبش معتزله بود. معتزلیان ِ خردگرا که در برابر اشاعره ی بنیادگرا می بودند اندک اندک درون دستگاه حکومتی و سیاسی آن عباسی شدند و عرصه برای خردگرایی و دگراندیشی گشوده شد (1).
در دوران عباسی مادام که وزیران دانشمند و دانش دوستی چون آل سهل و برامکه سرگرم کار بودند ،به دنبال آن خلفاء دانش پرور نیز یافت می شدند.چنانکه هارون و مامون به جستارهای فلسفی ارج بسیار می گذاشتند و در دوره ی مامون نسکهای(کتب)بسیاری از زبانهای اروپایی و پهلوی به تازی برگردانیده شد. البته این گونه آزادگزاردن اندیشه ها نیز هرگز بصورت مطلق نبود ،بلکه جامعه اسلامی آن روز ذاتا مهیای چنین افکاری نمی توانست باشد ولی به هر حال در مقام اینهمانی (مقایسه) با اروپای قرون وسطی ،جامعه اسلامی بسیار آزادمنش تر و آفریننده تر بود. برای نمونه " ابن راوندی" دانشمند سده ی سوم که دارای سدوچهارده نوشته و نسک بود آثار زیادی هم در رویاروی با اسلام نگاشته بود. این دانشمند ِملحد در یکی از نسکهای خود بنام "کتاب التاج" تمام خداپرستان را زیر پرسش برده بود و نیز نسک ِ"الفرید" را در رد قرآن نوشته بود.وی به همه پیامبران خرده گیری میکرد که در تفسیرکبیر فخررازی برخی از آنها ذکر شده است.اما با همه این اوصاف نه او را کشتند و نه کیفر دادند.( تاریخ علم کلام. رویه 96)
البته همانطور که گفته شد به نظر چنین میرسد که سعه صدر خلفایی چون مامون با دگراندیشان زمان خود تا اندازه یی هم از جهت تبلیغ و ظاهرسازی بوده باشد تا نشان دهند که اسلام تنها با زور شمشیر گسترش نمی یابد و توانایی رودررویی ی ِ فکری را با سایر ادیان و اندیشه ها را داراست.اما می بینیم همینکه کار این دگر اندیشان بالا میگرفت و قبول عام می یافتند بلافاصله مود پیگرد قرار میگرفتند و متهم به کفر و زندقه میشدند.نکته قابل توجه اینکه به مجرد اینکه در جامعه اسلامی جا برای آزادی اندیشه ها باز می شد، برخی از دانشمندان و نخبگان جامعه به سمت ارتداد می رفتند و یا ارتدادشان عیان میشد.برخی نیز درآغاز معتزلی میشدند،سپس مانوی و بالاخره ملحد.مانند ابن راوندی که ابتدا معتزلی شد سپس شیعه و سرانجام ملحد.همینطور است شرح حال ابوعیسی وراق.
آنچه از کتاب "پرتو اسلام" پیرامون اوصاف زندیقان برمی آید نشان می دهد که بیشتر افراد و دانشمندان متهم به زندقه ایرانیان مسلمان شده بود. (2) .احمد امین پژوهنده ی مصری نیز برهمین باور است... .
اکنون با این مقدمه به شرح زندگانی دانشمند بزرگ ایرانی زکریای رازی می پردازیم. محمد ابن زکریای رازی (متوفی به سال 313) پزشک و فیلسوف مادی است که جز در رشته ی پزشکی در فلسفه نیز اندیشه های بسیار ارجداری را مطرح کرده.رازی نویسنده ی کتابهایی چون نقدالادیان ،مخاریق الانبیاء و فی نقض الادیان است و آنها را در پیگیری ِ گفت و شنودهای فلسفی که در دربار مردآویج زیاری رخ داده نوشته است. این دانشمند پیرامون اخلاق،همبودگاه ( اجتماع)،دین ،فلسفه و الهیات و... اندیشه های تازه و نوینی را ارایه کرده و خود ادعا داشت که از همه فیلسوفان پیش از خود فراتر گام نهاده ولیکن در آینده کسانی خواهند امد که برخی دیدگاه های وی را رد نمایند.... می بینیم که رازی هزارسال پیش دریافته که تئوری های علمی نمی توانند دعوی ابدیت بکنند و دانش بشری همواره به سیر تکاملی خود ادامه خواهد داد.(3)
با دریغ فراوان بایستی یادآور شویم که هیچکدام از نوشته ها و کتابهای زکریای رازی از آتش کینه و دیو تعصب مدعیان و متشرعان در امان نمانده است.همانگونه که نسکهای حکیم ایرانشهری ،ابن راوندی و حلاج به دست ما نرسیده است.با این حال رج هایی پراکنده در تذکره ها و کتب تاریخی از رازی دیده میشود ولی مهمترین بن مایه ی ِ آگاهی ما از چندوچون فلسفه رازی به یاری نسکها و کتابهایی است که در انتقاد یا رد فلسفه وی نگارش یافته اند و تکه هایی از نوشته های وی نیز به صورت ضمنی در آنها ذکر شده.از جمله نسک ِ "اعلام النبوه " نوشته ی ابوحاتم رازی.
رازی جهان را مرکب از پنج گوهر ازلی میدانست: خرد فعال ،روان ،ماده ،مکان و زمان. به باور وی زمان و مکان و حرکت و جسم بی نهایت و قدیم است و زمان جوهری است دونده و بیقرار.رازی در نسک ِ فی نقض ادیان آورده است که چون همه ی افراد بشری برابرند ،پیامبران مدعی مزیتی نتوانند بود.معجزات پیامبران همگی فریب و افسانه است و آموزه های مذاهب برخلاف حقیقت؛زیرا آمیغ و حقیقت یکیست و آموزه های پیامبران توبرتو ( متناقض).از سوی دیگر اعتماد مردم به سران مذاهب نیز ناشی از عادت و تنبلی ست.
به باور رازی اگر کتابی را به عنوان حجت بتوان برای مردم پیش کشید از نامه های دانشین مانند مجسطی و نسکهای هندسه و پزشکی خواهند بود... . پایه ی اندیشه های رازی بر دانشهای آزمایشی (اثباتی / تجربی) استوار است ،دانش مایه ی نیکبختی انسانها و پیامبران راستین جر فرزانگان و دانشمندان نیستند.
رازی در نسکهای خود بطورکلی همه ادیان را رد کرده و با انان اظهار مخالفت نموده است. ابوالحاتم رازی ،در نقل اندیشه های رازی از زبان وی می نویسد: معجزات متنبیان چیزی جز خدعه و نیرنگ نیست و غالب آنها نیز از مقوله ی افسانه های دینی است که بعدها از آن پدید آمده .
به عقیده ی رازی کتابهایی که بنام نامه های آسمانی معروفند نوشته هایی تهی از ارزش و اعتبارند و آثار برخی از پیشینیان همچون افلاتون ،سقراط و بقراط و... خدمت مهمتری به بشر کرده است.دکتر ذبیح الله صفا میگوید: کتاب نقض ادیان رازی بدون شک حاوی شدیدترین انتقاداتی است که در همه ی اعصار قرون وسطی به ادیان صورت گرفته است.
هانری کربن در مورد رازی می نویسد: رازی انبیاء را فرستاده ی خدا نمی دانست و معتقد بود که بیدار کردن مردم کار فیلسوفان است.مخلفان رازی ابراز می داشتند که اگاهی دهی به مردم خویشکاری پیامبران است و آیا فیلسوفان میان خود چندگانگی ندارند و مرتکب خبط و خطایی نشده اند؟رازی در پاسخ باین پرسش ها می گوید؛ اختلاف نظر فیلسوفان به خبط و خطا مربوط نیست،هریک از فیلسوفان برای رسیدن به آمیغ ( حقیقت )کوششهایی کرده اند و باین شوند است که در جاده ی راستی گام برمیدارند . لسینگ بعدها گفت که جستجوی حقیقت گرانبهاتر از خود حقیقت است.
رازی ارج فراوانی بر خرد می نهاد و برای هر امری شُوندی خردمندانه می جست.همچنین در حوزه ی اخلاق نیز اندیشه های شایانی را مطرح کرد که در کتاب سیره الفلسفیه و کتاب الطب آمده است.
رازی در سیرت فلسفی در شرح حال خود را نوشته است: حوصله و تلاش من در طلب دانشتا آن اندازه بود که در یک فن بخصوص به خط تعویذ (خط ریز) بیش از بیست هزار ورقه چیز نوشته و 15 سال از عمر خود را شب و روز در تالیف جامع کبیر (حاوی) صرف کرده ام وبر اثر همین کار قوه بینایی ام را ضعف دست داده و عضله دستم گرفتار سستی شده و از خواندن و نوشتن محرومم ساخته است. با این حال از طلب بازنمانده ام،پیوسته به یاری این و آن می خوانم و بر دست اشان می نویسم.(4)
از دید رازی آماج مردمان نباید بدست آوردن لذات جسمانی و مادی باشد،بلکه طلب دانش و داد است که از خواستهای والای انسانی می باشد.
ابن راوندی که خرد را بزرگترین داده ی خداوندی برای مردمان می داند،باورمند است که با همان خرد میتوان خداوند را شناخت. رازی نیز معتقد است که خرد به تنهایی برای شناسایی خوب و بد و سود و زیان و شناخت پروردگار کافیست؛چون همه ی انسانها برابرند جایی ندارد که برخی از آنها موظف به راهنمایی ی ِبرخی دیگر باشند.
راری در زمانی زندگی میکرد که آزادی اندیشه تا حدی برقرار بود و وضعیت خفقان آور دوره های پسین را نداشت. در این دوره از تاریخ اسلامی ایران و حتی تاریخ خلافت عباسی می بینیم که اندیشمندانی چون رازی می توانند تا حدی باورهای خود را ابراز کنند.در حالی که در همان دوران در اروپای زیر سلطه کلیسا عقوبت کمترین شکی در خرافات کلیسا سوزانیده شدن در آتش میبود.
اما آنچه که مربوط به بی مهری های رواشده به نسکهای فلسفی رازی می شود در دوره های پسین رخ داده است. بویژه پس از آنکه ترکان در دوران معتصم قدرت یافتند و در سرزمینایران از سوی خلفا برای آزار ایرانیان از بیابانگردی به امارت و سلطانی رسیدند و دوران سیاه تفتیش عقاید بصورت جدی آغاز شد.ترکان بنا به سرشت خود اهل شمشیر بودند و طبیعتا پس از بقدرت رسیدن ،اشعریون را بر خردگرایان ِ معتزلی برتری دادند.(5)
هرچند هیچ چیز نسک تمام کمالی از رازی در زمینه ی فلسفه بدست ما نرسیده ولی با کنکاو در نوشته ها و گفته ها و نقلیات پراکنده و به جا مانده در نوشته های سایرین می توان تا اندازه ی زیادی به جوهر اندیشه های وی پی برد. اندیشه های زکریای رازی را اینگونه می توان خلاصه نمود که وی فیلسوفی بود خداباور و یگانه پرست بدون هرگونه اعتقاد به وحی آسمانی و با وجود دلبستگی زیادی که به گفته بیرونی به مانی داشت هرگز دوگانه پرست نمی بود.
به هر روی کنکاش در زندگی و اندیشه های دانشمندان و فیلسوفان ایرانی بویژه در دوران اسلامی کاریست که همتی دوباره و بدور از هرگونه پیشداوری را می طلبد.حداقل کاری که پژوهنده ی حقیقتخواه می تواند در دراین زمینه انجام دهد اینست که آرای بزرگانی چون منصورحلاج،حکیم ایرانشهری ،زکریای رازی ،سهروردی را از بن مایه های دست اول مانند تذکره نامه ها و... مطالعه کند تا آگاهی ی ِ درستی از اندیشه های مطرح شده در دوران اسلامی تاریخ کشور مان در دست داشته باشند.
پی نوشتها
1 - در دوران متوکل عباسی با کنارگذاشته شدن معتزلیان و روی کار آمدن اشاعره بنیان آزادی اندیشه فروریخت.
2 - (جاحظ ،پوشینه 2 ،رویه 187 ).
3 - دایره المعارف فارسی . دکتر مصاحب . پوشینه 1 . رویه ی 1056
4 - فیلسوف ری .مهدی محقق.
5 - این بدان چم نیست که پیش از آن دگراندیشان مورد آزار قرار نمی گرفتند.
___________________
بن مایه ها : _______________
- تاریخ اجتماعی ایران. مرتضی راوندی . پوشینه 10
- تاریخ فلسفه اسلامی . اسد الله مبشری
- دایره المعارف فارسی . دکتر مصاحب .پوشینه 1
-علوم عقلی .ذبیح الله صفا
- فیلسوف ری . مهدی محقق.