تبليغاتX
فرمان آریا فرمان آریا border=0>
يكپارچگي فلات ايرانزمين را مي بينم.آنرا باور دارم
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

 

 

سال کهنه به پایان رسید. با همه خوبی ها و بدی ها ( اگرچه برای من جز بدی به همراه نیاورد).و تصور نمی کنم برای ایران هم بهتر از من آورده باشد.

 سال جدید را در حالی آغاز می کنیم که دیگر بسیاری از یاران ودوستان و سروران دوست داشتنی با ما نیستند. اکبر محمدی رفت.بانو یزدی پرواز کرد ( و شاهد بودیم که منوچهر چگونه برای ماندش از جان و تن و روان مضایقه نمی کرد. تورج فرازمند دیگر در کنار ما نیست.و شاپور شهبازی به خاک ایران پیوست.و... . سعید قایم مقامی همچنان فریاد می زند و همایون عرق جبین می ریزد. از احمد باطبی خبری نیست و... .

تمام شد سال بد.سال زشت.سال بی باران .سال بی عشق... ولی مگر سال بعدی سال بهتری خواهد بود.برای من نه !ولی شاید برای میهن ... .!

                                              نوروزتان پیروز

         

باشد که شادی اهورایی دریابد ملت ایران را

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

 

 

گرامی باد ۲۹ اسفند روز ملی شدن صنعت نفت ایران

 

 

پاي صحبت سرور محسن پزشكپور

رهبر نهضت پان ايرانيسم

از: اخگر

                            

        محسن پزشکپور(پندار)

دو سال از آخرين نشست با سرور محسن پزشكپور پيرامون نقش حزب پان ايرانيست در حوادث سياسي كشور مي گذرد ـ دو سالي كه به تلخي گذشت و من در تلاش سخت و بي ثمر با دژخيم سرطان كه بر جان همسرم پنجه افكنده بود مي جنگيدم و همة ساعات شب و روزم را صرف فروزان نگه داشتن چراغ زندگي ام مي كردم كه در طوفان قرار داشت... اما گويي سرنوشت به گونه اي ديگر رقم خورده بود و فصل جدايي ها آغاز گشت...

اينك بار ديگر گفت و شنودها را با سرور محسن پزشكپور از سر مي گيرم تا به ياري خدا آن را به سامان برسانم ـ روز 19 مهر ماه 85 ساعاتي را در خدمت ايشان بودم كه حاصل آن را در زير مي خوانيد:

اخگر: سرور پزشكپور، قبلاً جنابعالي به مبارزات حزب پان ايرانيست در زمينة نهضت ملي شدن نفت اشاراتي داشتيد. لطفاً بفرماييد با توجه به اين كه حزب قبل از جبهه ملي و هر جريان ديگري پيشگام اين مبارزه بوده. انگيزة آن چه بود؟

پزشکپور: به طور كلي دستمايه و استراتژي نهضت پان ايرانيسم آن است كه مي بايست در مبارزات ملت ايران سهم جدي و به سزا داشته باشد. مبارزة ما يك مبارزة ضد استعماري بود و ما مي بايست تمام جلوه هاي استعمار را در كشور مورد شناسايي قرار دهيم. بنابراين مبارزه براي ملي شدن صنعت نفت در سراسر كشور در مسير در هم كوبيدن جلوه هاي استعمار بود. بي جهت نبود كه ما با شعار « نفت در ايران بايد ملي شود » مخالفت ميكرديم. زيرا با توجه به اصل نبرد ضد استعماري پان ايرانيسم ما معتقد بوديم بايد شعار اين نهضت تمامي مناطق ايران را در بر بگيرد و به شعار « نفت بايد در سراسر كشور ملي گردد » تبديل شود كه اين شعار بدين صورت راه خود را باز كرد تا آنجا كه مجلس شوراي ملي آن را مورد تأييد قرار داد. بنابراين ريشه هاي نهضت ملي شدن نفت برخاسته از انديشة پان ايرانيستي و بخصوص در جلوه هاي ضد استعماري آن بود و البته اضافه كنم هنوز جبهة ملي به وجود نيامده بود ولي ما مذاكرات و تماس هايي با همة كساني كه در ايجاد جبهه ملي نقش داشته بوديم و تذكرات لازم را مي داديم ولي غالباً به اين نتيجه مي رسيديم كه بايد حركت هاي عمومي اجتماعي را حمايت كرد و در مسير صحيح و پاكيزة آن حركت نمود.

اخگر: آيا در جريان مسيري كه انتخاب شده بود به تعارض هايي هم برخورد كرديد يا نه؟

پزشکپور: بله. اولين تعارض يا ناكامي ـ تحصن نابجاي عده اي از كوشندگان سياسي در اعتراض به انتخابات مجلس شانزدهم بود كه در کاخ پادشاه ايران صورت گرفت. اين اقدام با اصولي كه آن عده بدان معتقد بودند نظير رعايت قانون اساسي مغايرت داشت و پادشاه را وارد حوزة دخالت در امور كشور مي نمود، در حالي كه ايشان بايد از مسئوليت مبري باشند.

مسألة بعدي آن بود كه حزب توده و حركت هاي چپ با سوء استفاده از وضع موجود، محيط وسيع تري را براي كوشش هاي ضد ملي و ضد ايراني خود باز يافتند، همراه با طيف چپ دو جريان برنامه ها را دنبال مي كردند. يكي گروه رابط ميان حزب توده و طرفداران جبهه ملي نظير غلامعلي فريور و دكتر زيرك زاده و ... دوم كساني كه در فراماسونري حضور داشتند مثل باقر كاظمي كه تا مرحلة نايب نخست وزيري پيش رفت و سهام السلطان بيات داماد دكتر مصدق و نيز شيخعلي لطفي... اين دو جريان با استفاده از فرصت مبارزات ضد استعماري ملت ايران سازمان هاي خود را در سراسر كشور بر پا ساختند. بنابراين كاملاً مشهود بود كه زير عنوان انتخابات آزاد توطئه اي نهفته بود تا نهضت ملي شدن نفت را از يك اقدام و حركت بين المللي خارج سازند، در اين مقطع حزب پان ايرانيست با شناخت اين قبيل توطئه ها و آگاهي از رسالتي كه به عهده داشت، راه خود از اين جريان هاي باصطلاح ملي جدا كرد.

اخگر: جناب پزشكپور، در اين زمان شما چه تمهيداتي به كار برديد كه به احساسات نهضت پان ايرانيسم در اين كارزار لطمه اي وارد نشود...؟

پزشکپور: مكتب پان ايرانيسم براي حفظ اهداف نبرد ضد استعماري ـ تلاش مي كرد از يك طرف فاصلة خود را با جريان تودة نفتي زياد كند و از سوي ديگر موجبات تشكيل حزب بزرگ ناسيوناليستي را فراهم سازد ـ با اين نيات، ما ضمن آن كه شعار ملي شدن نفت در سراسر كشور را مورد حمايت قرار مي داديم مواظب حركت هاي مشكوكي كه زير عنوان جنبش آزاديخواهي صورت مي گرفت بوديم.

بديهي است اين قبيل رويداد ها بود كه سبب بروز اختلافاتي ميان عناصر رهبري كنندة نهضت ملي شدن نفت گرديد و شكاف هاي جدي بين كوشندگان آن نهضت پديد آمد از جمله در اين طيف كساني چون حسين مكي ـ دكتر مظفر بقايي كرماني ـ آيت الله كاشاني ـ علي زهري و حايري زاده قرار داشتند. در چنين شرايطي حزب پان ايرانيست پيوند خود را با جريان مدعيان ملي شدن نفت كه آلوده به دو جريان چپ و فراماسونري شده بود قابل دوام ندانست زيرا تا هنگامي كه حركت ضد استعماري با رنگ و بوي واقعي و حقيقي وجود داشت ما در آن شركت مي كرديم و گر نه ما هيچ گونه وجه مشتركي با كساني همچون زيرك زاده و فريور و غيره نمي ديديم.

اخگر: جناب پزشكپور وقتي شما از فاصله صحبت مي كنيد، اين واژه در فرهنگ سياسي تعريف هاي ويژه دارد... لطفاً بفرماييد براي ايجاد اين «فاصله» چه راهكاري را دنبال كرديد و استراتژي حزب پان ايرانيست چه بود؟!

پزشکپور: ما براي نجات ايران از اين توطئه هاي خطرناك چپ و فراماسونري و نيز جريان برانداز در صدد برآمديم ميان نهادهاي تاريخي و اجتماعي ملت ايران يعني نهاد شاهنشاهي و نيز معتقدات فرهنگي و مذهبي ملت ايران، هماهنگي و وحدت قايل شويم و اين دو نهاد را به سوي مسير مبارزات ملت ايران هدايت كنيم و طرح يكپارچگي و وحدت اقوام جامعة بزرگ ايراني را مطرح نماييم.

ما به اين باور رسيده بوديم كه جريان به ظاهر ملي و توده نفتي و چپ، شايستگي و توان اجتماعي لازم را براي اجراي چنان نقش مهمي ندارند، بنابراين سعي بسيار نموديم كه شايد بتوانيم عناصر مهم و احتمالاً آزاديخواه را اگر مي بود به سمت اين طرح معطوف نماييم و بدين منظور اولين حركت ما در صف جبهه ملي صورت گرفت ولي متأسفانه صداي آشنا و هماهنگ شنيده نشد بلكه برعكس براي در هم شكستن قدرت پان ايرانيسم و رهبري آن اقسام حركت هاي معارض را به وجود آوردند كه در اين راه حزب توده ـ شوراي متحده كارگران ـ حزب همرهان سوسياليست و فراماسونري و نيز برخي جريان هاي مذهبي در موضع ضد پان ايرانيستي قرار گرفتند...

كوشش هاي ما براي دور نگه داشتن جريان نهضت ملي شدن نفت از توطئه هاي چپ و راست تا بدانجا پيگيري شد كه تقاضاي ملاقات از آقاي دكتر مصدق را نموديم ـ اين ديدار پس از بازگشت ايشان از دادگاه لاهه در خانة شمارة 109 منزل ايشان انجام شد و اهم مسائل جامعة ايران و سرنوشت نهضت ملي شدن نفت و خطرات تهديد آميز حزب توده بويژه همكاري تنگاتنگ با فراماسونري را برشمرديم و هم چنين تضييقات و صدماتي را كه بر پان ايرانيسم و پان ايرانيست ها وارد آورده اند براي ايشان بيان نموديم... اما بايد با تأسف بيان كنم كه ما دست خالي برگشتيم.

اخگر: جناب پزشكپور برخي از مطالبي كه در آن نشست مورد مذاكره واقع شد براي ثبت در تاريخ معاصر ايران بيان فرماييد.

پزشکپور: ما ضرورت حركت براي پيوند دادن همة اقوام ايراني در يك مبارزة ضداستعماري را تشريح كرديم ولي ايشان هرگز به چنين طرحي اعتقاد و توجه نداشتند يعني اصولاً در ميان ياران نزديك ايشان تفكر ايجاد يك ايران نيرومند و مسئوليت پذير در صحنة جهاني وجود نداشت و معتقد به يك قدرت ايراني در منطقه نبودند، حضور كساني چون دكتر شايگان كه البته استاد شايسته اي در علم حقوق بود و مدت ها در سمت معاون فريدون كشاورز وزير توده اي فرهنگ ( آموزش و پرورش ) قرار داشت از آن جمله بود.

بنابراين انگيزه و شأن نزول ديدار ما با مرحوم دكتر مصدق روشن بود و پيام مشخصي را همراه داشت و ما وظيفه داشتيم كه ضرورت هاي تاريخي و اجتماعي را براي ايشان مطرح نماييم اما به اين نتيجه رسيديم كه دستاوردي از اين ديدار نداشتيم و آنگاه به دنبال اين موضع گيري و نيز از آن جا كه مي دانستيم يكي از كساني كه تأثير بسيار بر طيف هاي فكري و اجرايي دكتر مصدق را داشت دكتر شايگان است. به ديدار ايشان شتافتيم. فراموش نميكنم در آن شرايط، حزب توده مدام تظاهرات بسيار در مناطق گوناگون كشور بخصوص در تهران را تصدي مي نمود و اين تظاهرات مردم را دچار ترس و وحشت كرده بود، ما اين مسايل را با دكتر شايگان مطرح كرديم و خطرات حزب توده را براي ايشان بيان كرديم، ايشان از شنيدن حرف هاي من بسيار خوشحال شد و با تكيه بر اصطلاح معمول خويش گفت:

« آقا جان... خوب... به اين ترتيب كه مي گوييد و همين هم بايد باشد، حزب توده داراي پايگاه هاي وسيع مردمي در ميان مردم است و اين حق آن هاست، ساير موارد هم حق آن ها بوده، پس براي چه نگران هستيد...؟! »

اين پاسخ دكتر شايگان در مورد مهم ترين مسألة جامعة ايراني به ما بود...!

به هر حال ما به صورت يك بررسي كننده و محقق آرمان ها، با بردباري و تصميم روشن شرايط و پتانسيل هاي گوناگون سياسي در كشور را مورد بررسي قرار مي داديم و تلاش مي كرديم كه جبهه هاي همكاري كننده زماني و موضعي را مشخص نماييم... ولي از اين كوشش ها مأيوس شديم، بخصوص در مورد جبهه ملي و حتي جذب همكاري، همكار سابق مبارزاتي مان زنده ياد داريوش فروهر ناكام مانديم ـ بايد بيان نمايم كه ما هرگز با داريوش فروهر و يا ديگران اختلاف آرماني نداشته و نداريم ولي چه بسا اختلاف استراتژي داشته باشيم، از جمله در همين مورد ما هرگز از نظر استراتژي معتقد به براندازي نظام ديرين شاهنشاهي ايران نبوديم ولي اعتقاد به تصحيح و تكميل داشتيم و در اين مسير حركت مي كرديم و در نتيجه با اتكا بر اين استراتژي يكي از وسيع ترين و محكم ترين مبارزات آرمانخواهانه را در سراسر ايران بزرگ و در سراسر سرزمين هاي ايران دروني و ايران بيروني دنبال كرديم و به سوي استقرار قدرت پان ايرانيسم و جايگزين شدن نظرات پان ايرانيسم در اين مقطع از زمان در جهت صيانت از كلية اقوام ايراني در هر گوشه اي از جهان بوديم... اما متأسفانه زنده ياد داريوش فروهر به راهي رفت كه عاقبت از پلكان هواپيما در كنار آقاي خميني پياده شد.

اخگر: جناب پزشكپور جنابعالي به صيانت و حمايت از دو نهاد شاهنشاهي و روحانيت اشاره فرموديد، لطفاً بفرماييد استراتژي حزب پان ايرانيست در مورد روحانيت چه بود؟

پزشکپور: يكي از اهدافي را كه ما دنبال مي كرديم ايجاد نوعي همكاري مخلصانه با روحانيون هر بخشي از ايران زمين بود كه در زمينه هاي گوناگون صورت گرفت، به عنوان نمونه روحاني آزاده اي چون آيت الله شريعتمداري نزديك ترين همكاري ها را با پان ايرانيست ها داشت و يا در زمان آيت الله بروجردي كه نزديك ترين همكاري ميان جنبش كرد و پيشمرگان كرد به وجود آمد ـ در زمان آيت الله حكيم همكاري ميان كردها و شيعيان با مراجع مذهبي گسترش يافت و به نتايج ثمربخش رسيد ـ تا آنجا كه آگاهي دارم اين استراتژي در مناطق بسيار دورتر از ايران زمين جاي خود را باز كرد و مورد تأييد و هماهنگي غالب تيره هاي ايراني نژاد و وابستگان فرهنگي و مذهبي جامعة بزرگ ايران قرار گرفت و در نتيجه ما به سوي افق هاي روشن در حركت بوديم و هستيم و من به عنوان محسن پزشكپور بسيار علاقمند بودم كه امروز در اين عصر از زمان، داريوش فروهر را در كنار خود مي ديدم.

 

اخگر: حزب پان ايرانيست هميشه به تقويت نيروهاي نظامي ايران در هر زمان تأكيد داشته است. آيا در اصولي كه به عنوان استراتژي نهضت و حزب پان ايرانيست اشاره فرموديد نيروهاي نظامي جايگاهي دارد؟

پزشکپور: ضرورت ايجاد قوي ترين نيروي نظامي در منطقه در هر شرايطي از آرمان هاي ما بوده است و اعتقاد بر تقويت واحدهاي نظامي چه در آب ها و چه در خشكي و آسمان ها يكي از اصول استراتژي ما بوده و هست. در اين مسير از آن هنگام كه پان ايرانيسم در سنگر خانواده جايگزين شد تا به امروز تقويت نيروهاي سه گانة ارتش و اقتدار اين نهاد مهم مورد تأكيد و حمايت ما بوده و هست و تأكيد بر آن است كه ارتش رزمندة ايران هميشه در كنار ملت ايران و در نتيجه در كنار آيين ايراني پان ايرانيسم بوده است.

 

      

 

آلبوم تصاویر پان ایرانیست ها

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

افشاگری

روسپی  از خاندان  خویش  نکند  دل

کمتر از او دان کسیکه دل از وطن کند

 

با درود .

ایرانیان و دلبستگان این مرزپرگهر!

همانگونه که آگاهید اکنون چندسالی است که پروژه تجزیه ی سرزمین ایران درونی ( پس از فاز نخست فروپاشی ایران بزرگ ) از سوی استعمارنو و در صدر آنها اسراییل و امریکا و پیاده کردن نقشه خاوزمیانه بزرگ کلید خورده.

اجرا کنندگان این طرح شوم افزون بر سرویسهای اطلاعاتی کشورهایی که برشمردیم ،سازمانهای اطلاعاتی ترکیه ،رژیم باکو کشورهای استعمار ساخته عربی می باشند.در درونمرز نیز عده یی اجنبی پرست و بیگانه گرا دست در دست سرویس های اطلاعاتی بیگانه درصدد اغفال جوانان میهن  بویژه جوانان آذری جهت سوءاستفاده برای طرح های شوم شان هستند.

از آنجا که کوشندگی های این وبلاگ تا کنون همگی در جهت تحکیم پایه های وحدت ملی و مبارزه با هرگونه خودجداباوری بوده است،از آنجا که به گواهی تاریخ ،ایرانیان هرگاه دچار خسران و شکست شده اند در درجه نخست به شوند خیانت پیشه گی ِ برخی از ایرانی نما ها بوده است،از آنجا که هم اکنون جبهه نخست مبارزه ما  با استعمار جبهه آذربایجان می باشد وبا عنایت به نفوذ هرچه بیشتر اتدیشه ی شوم ترک گرایی و ترک باوری در دیار بابک خرمدین ( البته در سایه امدادهای غیبی از سوی ام.آی 6 و میت و بنیاد اسراییلی سروس)  و از آنجا که هرکسی مستقیما  مسیول اعمال و کرده های خود می باشد و کسانیکه ادعای رهبری و هدایت یک همبودگاه (جامعه) و یا ایجاد تغییر و تحول در آنرا دارند مسئولیت سنگین تری را عهده دار می باشند ، تصمیم گرفتیم با در اختیار گذاردن آدرس و یا شماره های تماس عده ای از اوباش ترک گرا ، این امکان را به ملت و بویژه شهروندان آذربایجانی داده باشیم تا از طریق تماس با این گونه افراد پیرامون فعالیت های چند سال اخیر آنان توضیح بخواهند.انتظار می رود کسانیکه نامشان در ذیل خواهد آمد با پذیرفتن مسئلیت تمامی اعمال خود به ما توضیح دهند که در این چند سال با ایران ما چه کرده اند و چه بر سر منافع و وحدت و یکپارچگی میهن مان آورده اند.

لازم به توضیح اسنت که ما بسیاری از اطلاعات مربوط به زندگی خصوصی این افراد و پیشینه کیفری شان را در اختیار داشتیم ولی اقدام به ذکر این مطالب نکردیم.مشخصات کسانیکه اکنون خانه نشین شدند و به امورات زندگی خصوصی خود می پردازند نیز ذکر نشده است ... . جا دارد عناصر بیگانه گرا بدانند که قدم به قدم آنان از سوی پان ایرانیست ها پیگیری می شود و در صورت لزوم از اقدامات فوق العاده ما در امان نخواهند بود ...

 

 

شرور ترک گرا "منوچهر عزیزی"

 

بنیانگذار گروهک گونش  در داخل کشور که در آغاز با پشتیبانی دوم خردادی ها و فرماندار آذربایجان شرقی شکل گرفت ولی بعدها با اخطار کنبی از سوی فرمانداری فعالیت اش به حالت نیمه تعطیل درآمد.و مدتی بصورت انفرادی از سوی منوچهر عزیزی اداره شد . این شرور هم اکنون ساکن تبریز است .

شماره تماس : 091441522۶

 

 

شرور ترک گرا "حسن ارک "

از غعالین تجزیه طلب که خود را یکی از رهبران حرکت تجزیه طلبی آذربایجان می داند در حالیکه بارها از سوی سایر اشرار تجزیه طلب مورد طرد و حتی حمله قرار گرفته است. این شرور به شغل آزاد کیف و کفش فروشی سرگرم است و در طبقه زیزین پاساژ ضرغامی تبریز مغازه ای دایر نموده است. این لیدر گروهک تجزیه طلب با اینکه تا کنون دوهمسر اختیار نموده است ولی اخیرا به اتهام برقراری رابطه نامشروع با زنی دیگر در مغازه دستگیر و به کلانتری 15 تبریز منتقل شد.

حضرت ایشان به تازگی سایتی تاسیس نموده اند بنان آذقالا .اداره این سایت با جوانکی است بنام کریم شیرازی که به شغل شریف نصب و راه اندازی ماهواره مشغول است .

اگر ماهواره شما هم سر عیدی  دچار مشکل شده است  با این شرور تماس بگیرید.09354129478

 

در ضمن می توانید با شرور حسن ارک با این شماره  تماس بگیرید : 041154143۳6 و 04115549176

 

 

 

شرور ترک گرا" حامد ایمان " 

کمونیست سابق و مدیر مسئول هفته نامه شمس تبریز که بعدها تبدیل به سایت اینترنتی شد.وی در مرکز شهر تبریز یک آفیس بزرگ ِ بیش از 150 متری اجاره کره بود و هیچگاه روشن نشد که اجاره  ی این محل را که ظاهرا در آن به آپلود کردن سایت اش سرگرم بود  از چه راهی تامین میکرد.این شرور اکنون مشغول چاپ شماره دوم نشریه آذترک می باشد .

شماره تلفن 09141146066

 

 

سایت بای بک

سایت بای بک از سوی عده ای وطن فروش ِ اجنبی پرست از خارج کشور اداره میگردد .مسعود انتظار (هارای) و فردی بانام مستعار ایشیق سونمز اداره کنندگان این سایت می باشند . یادآوری شود که سایت بای بک همانی بود که مسئولیت مراسم کودکانه کنابسوزان را در سال اخیر را بر عهده گرفت .در این اقدام احمقانه چند نسخه از کتابهای شاهنامه و گلستان و بوستان و دیوان حافظ و... به آتش کشیده شد.

 

شماره تماس  00447838321255

 

 

 حکایت همچنان باقیست .... .

تا بعد . 

شرور چهرگانی و محسن یازیجی اوغلو ( دبیرکل حزب اتحاد بزرگ)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
سراب فدرالیسم
 
مطالعه ی تاریخ کشورهای فدرال نشان میدهد که فدرالیسم به معنای پیوستن چند کشور مستقل به یکدیگر و ایجاد یک کشور بزرگتر است نه تقسیم یک کشور به واحدهای کوچک و خودمختار... ! سوئیس که یک کشور قدیمی فدرال است از سده های سیزده تا شانزدهم میلادی به مدت سیصد سال از به هم پیوستن کشورهای جداسر ِ قرون وسطایی پدید آمد. در آمریکا از سال 1757 میلادی دوزاده دولت علیه استعمار با یکدیگر باهمیدند و پس از پیروزی در جنگهای استقلال بصورت کنفدراسیون باهم متحد شدند و پس از خرید مستعمرات فرانسه و تصرف مناطق مجاور در سال 1836 به بیست و پنج ایالت و در سال 1900 به 44 ایالت و در سال 1959 با افزودن آلاسکا و هاوایی به 50 ایالت افزایش یافت.
بر آلمان تا پایان سده ی هژدهم میلادی 120 شاهزاده نشین کوچک و بزرگ حکومت میکردند که در سال 1816 تمام استانهای آلمانی زبان به غیر از اتریش و پروس کنفدراسیونی تشکیل دادند.در سال 1815 کنگره وین کشور فدرال آلمان را با 29 هموند (عضو) بوجود آورد و 35 شاهزاده نشین به این همایه (اتحادیه) پیوستند و در سال 1871 اتحاد کامل آلمان صورت گرفت. در هند تا پیش از سال 1947 بیش از 500 شاهزاده نشین وجود داشت که هریک دارای استقلال نسبی می بودند.
باید گفت که بیش از 95 درصد کشورهایی که با سیستم فدرال اداره میشوند از پیوستن واحدهای کوچکتر به همدیگر ساخته شده اند.
قلم بدستان به ظاهر روشنفکری که فدرالیسم را گونه یی از دموکراسی قلمداد میکنند باید بدانند که در سوئیس 500 سال پس از ایجاد آن کشور به تدریج دموکراسی درآنجا پی ریزی شد ودر بسیاری ازکشورهای فدرال هنوز دموکراسی وجود ندارد،که نمونه های آن در آسیا و آفریقا بسیارند.
کسانی که نسخه ی دموکراسی برای کشورما می پیچند ضرور است بدانند که خطرناکترین کارسیاسی درکشوری که دموکراسی را تجربه نکرده این است که داروی فدرالیسم برایش تجویز شود زیرا دراین موارد سیاستمداران جاه طلب و گاه وابسته،وجود دارند که حاضرند رئیس جمهور یک دهکده باشند ولی فرماندار یک کشور نباشند... .
اشتباه دیگر این روشنفکران این است که گمان میکنند فدرالیسم موجب توسعه اقتصادی کشورخواهد بود درحالیکه جوامع هرگزنمی توانند یک شبه به توسعه اقتصادی برسند.اگر چنین می بود کشورهای چون بنگلادش و پاکستان وامریکای لاتین که سالهاست به استقلال سیاسی دست یافته اند امروز می بایست به شکوفایی اقتصادی می رسیدند. درحالیکه برزیل اکنون بیش از230 میلیارد دلار بدهی خارجی دارد،آرژانتین بیش از140میلیارد دلار مقروض است ،مکزیک با آنکه دارای کانهای (منابع) نفتی است 150میلیارد دلار به دنیا بدهکار است وپاکستان وبنگلادش هنوز در باتلاق فقر دست وپا می زنند.
از نظر فرهنگی ،کشورهایی که دارای سیستم فدرال هستند بیشترازسایر کشورها ازدرگیریهای قومی و مذهبی رنج می برند. برای نمونه در نیجریه (کشوری که به شیوه ی ملوک الطوایفی /فدرال ، اداره می شود) در سال 1999تا 2002 بیش ازده هزارنفر دردرگیریهای قومی کشته شدند ویا در هندوستان درگیری های قومی و مذهبی هرماه هزاران نفررا به کام مرگ میکشاند. فراموش نکنیم درگیریهای قومی و قبیله یی درهلند (یک کشور فدرال) موجب تجزیه ی این گشت و بلژیک زاده شد. هم اکنون خود بلژیک با سیستم فدرال از سه قوم هلندی،فرانسوی و آلمانی زبان تشکیل شده که عدم موفقیت سیستم حکومتی در سازش دادن آن سه قوم با یکدیگر بلژیک را با بحرانهای جدی روبرو ساخته.
بایسته است بدانیم که جهان امروز بسوی اتحاد و باهمی کشورها در حرکت است و پیدایش اتحادیه های منطقه یی گواه این مدعاست. پس حرکت بسوی فدرالیسم چیزی نیست جز توهمی قهقرایی که ملت ما را به ناکجاباد نابودی خواهد برد. در نتیجه تاکید بر سیستم اداری کنونی کشور که بر اساس عدم تمرکز بنا شده است روشی است که با نهش ها(شرایط) سیاسی،اقتصادی و فرهنگی کشورمان سازگار است .از دید آینده نگرانه نیز سیستم آموزشی و فرهنگی متمرکز ( در صورت توجه و برنامه ریزی ) شند از میان رفتن تفاوتهای سطحی و بی مورد در میان ملت خواهد شد.
 
به نقل از حاکمیت ملت .
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری) 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
  

 

 پاینده ایران

جوانان آذربایجانی حزب پان ایرانیست تقدیم می کنند.

هدیه نوروزی جوانان ایران پرست آذری

 

                برایم گرامی تر از جان و دین ............. تویی  خاک ایران زمین

                         ای ایران ای مرز پرگهر

به نقل از هفته نامه امرداد

سرود " ای ایران" از دلنشین ترین و شورانگیزترین سرودهای ملی گرایانه ی ایرانی است که هر ایرانی با شنیدن آن احساس و هیجان میهن پرستی اش در وی شعله ور می شود. این سرود از روی چامه ای از حسین گل گلاب ساخته شده, آهنگ ساز آن روح الله خالقی است و نخستین بار با آوای استاد بنان اجرا شده است. به دلیل محبوبیت فراوان خوانندگان و گروهای موسیقی بیشماری, این سرود را اجرا کرده اند. این سرود بارها از صدا و سیمای ایران پخش شده است. این سرود تاکنون سرود رسمی ایرانیان نبوده است, ولی در دل ایرانیان جایگاه ویژه ای دارد.

گفته می شود: در زمان یورش نیروهای بیگانه به ایران در جنگ جهانی دوم حسین گل گلاب چانه سرای نامدار, از یکی از خیابان های میانی شهر گذر می کرده است. می بیند که بین یک سرباز انگلیسی و یک افسر ایرانی, بگو و مگو می شود و سرباز انگلیسی, کشیده ی سختی به چهره ی افسر ایرانی می زند. گل گلاب پس از دیدن پیشامد با چشمان اشک آلود به استودیو ی روح الله خالقی, موسیقدان نامدار می رود و اشک ریزان می گوید: کار ما به آن جا رسیده که سرباز بیگانه توی گوش نظامی ایرانی می زند. سپس کاغذ و قلمی می خواهد و با همان حال, می سراید:

ای ایران, ای مرز پر گهر                    ای خاکت سرچشمه ی هنر...

و همان جا روح الله خالقی آهنگ آن را می سازد و استاد بنان آن را می خواند و در کم تر از یک هفته سرود ای ایران با یک گروه همنوازی (ارکستر) ساخته می شود.

 

روحشان شاد,یادشان گرامی

 

 

بهترین و برگزیده ترین ترانه های میهنی را از این ایستگاه دانلود کنید.

 

 

 

 

ای ایران ای مرز پرگهر ( زنده یاد بنان)

ای ایران (نوجوانان زرتشتی. به گویش دری )

پان ایرانیسم ! گه پیروزی ست

از سرودهای رسمی حزب پان ایرانیست (نیایش)

ای مرز پایدار  ای مظهر شرف ( از مارش های رسمی حزب )

پارسیان تا به ابد قهرمان( عصار)

هویت ( عصار)

هویت ۲ ( عصار)

شتربان ( امیر آرام)

یاران ! منشینید خموش ( اقبالی)

وطن (  اقبالی)

وطن من ( شادروان ایرج بسطامی)

میهن (استاد شجریان)

سفر برای وطن ( استاد محمد نوری)

در روح و جان من می مانی ای وطن ( استاد محمد نوری )

دوباره می سازمت وطن... (بیژن بیژنی)

نخستین سرود ملی ایران (ساخته موسيو لومر فرانسوی، ترانه در دوره جديد از بيژن ترقی)

هم پیمان ( شادروان فریدون فرخزاد)

آفتاب ( شادروان فریدون فرخزاد)

ایران ای سرای امید ( استاد شجریان)

همسنگر ۱

همسنگر۲

یار دبستانی ( منصور تهرانی و جمشید جم)

هم وطن

گزیده یی از منشور حقوق بشر کورش

چو ایران نباشد تن من مباد

سرود بابک ( مسعود سپند. با صدای مسعود سپند )

باز هوای وطنم آزروست

ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم ( اخوان ثالث. با صدای کورش یغمایی)

خاکم بسر زغصه بسر خاک اگر کنم ...

خاک (زیبا شیرازی)

ایران ( زیبا شیزازی)

ایران ( آرش)

کلیپ ایران زمین ( کانورت شده . با Real player 10.30)

 کلیپ دایه دایه ! وقت جنگه ( ترانه لری Real player 10.30)

ایران مینو سرشت ( شیفته )

خلیج فارس

 

به پذیره ی نوروز و چهارشنبه سوری

 

 

 شبکه پشتیبانی وبلاگ گاهی با اختلال روبرو می شود.در صورت دانلود نشدن آهنگ ها درساعات دیگر امتحان نمایید

شما می توانید با آپلود کردن آهنگ ها و ترانه های میهنی مورد علاقه تان و فرستادن لینک آن ما را در گسترش دادن این قسمت از بلاگ یاری دهید.

پاینده ایران

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

آرمان ملت ايران ؛ آزادي ايران شمالي

به نقل از هفته نامه میثاق.چاپ تبریز

س. سيف الديني

جدايي سرزمينهاي ايراني قفقاز، يكي از سهمناكترين ضرباتي بود كه از سوي استعمار بر پيكر ملت ايران فرود آمد. البته ايران در دويست سال اخير به عللي مانند ضعفها و خيانتهاي حاكمان، ضعف اقتدار ملي و دستاندازيهاي قدرتهاي استعمارگر ، ضربات اين چنينِ بسياري را به خود ديده؛ ليكن جدايي قفقاز و به ويژه ايران شمالي از ميهن به مراتب دردناكتر از ساير بود. به اين علت كه طي جنگهاي قفقاز عليرغم بيتوجهي و حتي خيانت درباريان وابسته به روس و انگليس و عدم پشتيباني بسزاي شاه از سپاه ايران، مردمان ايران زمين از هر كجاي جامعة بزرگِ ايراني (حتي شهرهاي شيعهنشين ميان رودان = عراق ) براي دفعِ حملات روس به كمك سپاه ايران ميشتافتند، و در اين ميان ايستادگي خود مردم ايران شمالي در برابر ارتش پيشرفته روس پررنگتر از همه بود. شكست سپاهيان عباس ميرزا و جدايي ايران شمالي از ميهن (با وجود همه فداكاريهاي مردمي) بود كه ياد و خاطرة‌ اين رويداد تلخ تاريخي را در وجدان ملي ايرانيان زنده نگه داشت. از همين رو ميتوان گفت آزادسازي ايران شمالي از آن روز تاكنون به يكي از آرمانهاي بحق ملت ما تبديل شد.

وجدان تاريخي و مليمان، ما ايرانيان را به اين نكته اساسي رهنمون ميشود كه هم ميهنان ما تنها مردمان ايرانِ كنوني نيستند و ميهن ما نيز همين مرزهاي كنوني ايران نيست، بلكه اين مرزها در واقع زخمهاي استعمار است بر پيكرة جامعة‌ بزرگ ايراني. به ياد داشته باشيم همان دستهايي كه امروزه ميكوشند پيوند ما ايرانيان را با شيعيان ميان رودان (بينالنهرين)، لبنان (كه در واقع وابستگان فرهنگي و مذهبي ملت ما به شمار ميروند) بگسلد، در گذشته نيز تمام تلاش خود را مصروف داشتند تا با انواع ترفندها از جمله تغيير خط، وارد كردن اديان جديد از جمله وهابيت و كريشنا و فعاليتهاي ميسيونري و از ميان بردن آثار فرهنگ ايراني و ادبيات فارسي و ... رشتههاي پيوند مردم ايران شمالي با ريشه و منشأ اصلي سست نمايند. تمامي اين تلاشهاي چندين دههيي همگي به علت واهمهيي بود كه استعمار غرب از نيرومندي و يكپارچگي جامعه ايراني داشته و دارد. در واقع تئوريسينها و سياستمداران غربي هرگز نتوانستهاند يك ايران نيرومند را در منطقه تحمل كنند و البته همهي تلاشهاي خود را تاكنون به كار بستهاند و تا توانستهاند جوهرهيِ اين نيرومندي، يعني اتحاد و يكپارچگي جامعه بزرگ ايراني را هدف قرار دادهاند. در اين سو وجدان تاريخي ملت ايران روز به روز آگاهتر و شكوفاتر ميشود و جالب اينكه اين آگاهي در ميان فعالين ايران شمالي با وجود همه تلاشها و دسيسههاي دشمنان در خور توجه است و نمونه آن برخاستِ حركت آزادي بخش اسلامي به رهبري «علياكرام علياف» از اين خطه ميباشد. در چنين روزهايي گواه به اوج رسيدن كوششهاي مردمي در ايران براي رهايي ايران شمالي ميباشيم. آنگونه كه به نظر ميرسد نسل امروز نيز به اين واقعيت تاريخي (آرمان تاريخي ملت ايران) ايمان آورده و براي جبران فاجعههاي تاريخي مانند عهدنامههاي شوم گلستان و تركمانچاي بپا خاسته است. در حقيقت نكته كليدي نيز همين جا نهفته است. يعني باور به اين كه همبستگي، يكپارچگي و همنوايي جامعه بزرگ ايراني انديشهيي نيست كه برون شده از ذهن افراد خاص و يا متعلق به گروه يا حركتِ خاصي باشد. بلكه اين انديشهها ثبتِ در تاريخ است و در دل تاريخ و مقتضيات تاريخي جامعه ي بزرگ ايراني قرار دارد. در نتيجه تلاش مسئولان فرهنگي ما بايد به اين مهم معطوف باشد كه سياستمداران نسل آينده و حتي نسل كنوني را به افرادي آرمانخواه و آگاه تبديل كنند. مسئولان سياست خارجي ما نيز نبايد فراموش كنند كه حمايت از جنبشهاي آزاديخواه و ايرانگرا در منطقه يكي از مهمترين كاركردهاي سياست خارجي ما است .

ملت ايران به ويژه مردم ايران شمالي اكنون پس از دويست سال پراكندگي و شنيدن دروغهاي تاريخي و سياسي بايد با حقايق آشنا گردد و قوانين حفظ موجوديت خود را كه ديگر به صورت يك آرمان مشترك ملي درآمده به موقع اجرا گذارد و براي احقاق حقوق از دست رفته خويش آماده گردد.

 

 وبلاگ هواداران هفته نامه میثاق

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

سخنرانی آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی در مورد آذربایجان

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 پان ایرانیست ها می آیند

 

وبلاگ تجزیه طلب turkrap  از سوی جوانان پان ایرانیست هک شد.

http://paniranist.persiangig.com/image/hacked.JPG

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

نوشتاری از : کلنل مصطفی

یادی از ارتشبد آریانا

بیشتر مردم ارتشبد آریانا را با این خاطرات به یاد می آورند:

۱ ـ عده ای که او را با درگیری های ایران و عراق می شناختند جایی که او جلوی عربده کشی کفتار حسین و پان ملخیسم ایستاد و به ارتش برای جنگ اعلام آمادگی کامل داد و حتی چند کیلومتر در خاک عراق پیشروی کرد و حتی به شاه نیز گفت در صورتی که اجازه دهد همین امشب بغداد را متصرف می شود که این پیشروی مورد توبیخ شاه قرار گرفت!!!!

۲ـ عده ای که برخورد او با شورش های مسلحانه عشایر را به یاد دارند و اینکه چطوری آن شورش را سرکوب کرد

۳ ـ عده ای وطن پرستی فوق العاده او را به یا دارند که از عرب جماعت متنفر بود که به آن می پردازم

اما در مورد ارتشبد آریانا( معروف به ناپلئون ایران ) که بعدها نام اولیه(حسین منوچهری) خود را تغیر داد سه سخن نیز برای شما از کتاب نشر اطلاعات که در مورد آریانا نوشته انتخاب کردم:

ننگ برآن ایرانی که روزی هفده بار بسوی بتکده تازیان خم و راست شود .

ایرانیان با نژاد تازی سر ستیز و کینه ندارند ؛ ما در پی پاکسازی و پالایش فرهنگ خود از آلودگیهای وا پسگرا هستیم .

باید در پی پالودن زبان و فرهنگ نژاده ایرانی رفت که در درازای هزار و چهارسد سال گذشته ؛ بازیچه دست بیگانگان و بیگانه پرستان بوده و همچون فرزند بی پدری به بیگاری کشیده شده است .

ارتشبد آریانا در سال ۱۳۲۹ نام خود را از حسین منوچهری به بهرام آریانا تغیر داد.

تحصیلات نظامی خود را در ایران به پایان رساند و برای اخذ دکترای حقوق به پاریس رفت از جمله همکلاسان او عوزی نارکیس یکی از فرماندهان ارتش اسرائیل و رئیس بخش مهاجرت یهود و اسحق رابین نخست وزیر اسرائیل که بعدها برای آنها نامه نوشت

در سال ۱۳۴۱ با اختیار تام به عنوان فرمانده نیروی جنوب عازم سرکوب شورش عشایر فارس شد و موفق شد آن را که به تحریک بعضی علما در مورد انقلاب سفید و باج خواهی بعضی از سران عشایر مانند خسرو قشقایی و برادرانش بود را در تابستان ۱۳۴۲ سرکوب کند نتیج این عمل بازتاب وسیع در رسانه های خارج از کشور و چاپ کتاب تاریخچه عملیات جنوب و نتایج عملیات جنوب شد بعد از این حرکت او به درجه ارتشبدی نائل شد.

                

در تیر ماه سال ۱۳۴۶ با شایعه که از بعضی افسران حسود و پیک ایران وابسته به ارگان حزب توده مبنی بر طرح کودتا آریانا علیه شاه شروع به پخش شایعات کردند. رسانه های عربی و همچنین مصر و عراق در چارچوب ستیز خود با شاه به این شایعات دامن می زدند. نشریه فرانسوی زبان لوریان چاپ بیروت انفصال آریانا را به علت اختلاف نظر او با شاه در مورد مسئله تشکیلات ارتش بیان کرد و نشریه پاتریوت چاپ دهلی نو به نقل از خبرگزاری مصر علت آن را مخالف آریانا با سیاست شاه در خلیج فارس دانست این مسئله در یکی از سخنرانی های صالح مهدی عشر نخست وزیر وقت عراق هم مطرح شد!!! در همین اثنا ساواک هم دست به کار شد و با دادن نامه ای به آریانا و مضمون اینکه برای جلوگیری بیشتر از شایعات مراسم تجلیل از شما و بازنشستگی شما اعلام می دارد بدین ترتیب در مراسمی در باشگاه افسران با هدایایی از طرف شاه به ارتشبد آریانا او از ستاد بزرگ ارتشداران عزل شد و ارتشبد فریدون جم جای او را گرفت متن پیام شاه به آریانا چنین بود:

با تایید خداوند متعال ما محمد رضا پهلوی آریامهر شاهنشاه ایران در این موقع که ارتشبد بهرام آریانا به افتخار بازنشستگی نائل می گردد به موجب این فرمان همایونی مراتب رضامندی خود را به پاس خدمات گذشته مشارالیه ابلاغ می نماییم. ۱/۴/۱۳۴۸

آریانا در جشن بازنشستگی خود سخنانی ایراد کرد و برنامه خود را پس از بازنشستگی نگارش کتابی در ترسیم ایدولوژی ارتش ایران اعلام کرد:

نخستین سفارش من این است که در ارتش ایدئولوژی را که بر مبنای فلسفه شاهنشاهی است و هم اکنون در دانشگاه های ارتش آموخته می شود پشتیبانی بفرمایند از ۳ سال قبل که این فلسفه در خون نژاد ایرانی بطور طبیعی وجود داشته و دارد تنظیم و نوشته و به صورت دیالکتیک تدرسی می شود و این وضوع اهمیت شایان دارد زیرا در دنیای امروز همانطور که در جنگ جهانی دوم دیدیم هیچ ارتشی بدون داشتن ایدئولوژی نمی جنگد.

اما در مورد تنفر از اعراب برابر به گزارش ساواک و اسناد به دست آمده که همینک از آن جلد می نویسم که مطلق به نشر اطلاعات است:

برابر گزارش....در یک مهمانی خانم آریانوش بختیاری همسر ارتشبد آریانا و چند نفر از اقوامشان با لباس های بختیاری شرکت کرده بودند یاد شده از همسرش خواست تا با آهنگ تار آقای امیر حیاتی رقص بختیاری انجام دهد پس از اجرای رقص وی از درویش امیر حیاتی خواست تا آهنگ خرها به حج می روند و روی سنگ حجر الاسود را می بوسند را بخواند. نامبرده در مجلس فوق اظهار داشت: در روی زمین موجود دوپا زیاد است ولی انسان واقعی کم است. می گویند جمعیت ایران ۲۷ میلیون است...ولی نمی گویند آریانا دو تاست. آریانا یکی است و دوم ندارد تا که با آن مقیاس کرد در ادامه مجلس با آهنگ های محلی خانم ها و آقایان بختیاری رقص محلی اجرا کردند و مشار الیه در بین مطالبی که ایراد می کرد نفرت عمیقی از اعراب نشان می داد و حتی وقتی خانم آریانوش از آقای امیرحیاتی خواستند تا آهنگ علی جویم را بخواند سخت مخالف کرد و از آریانوش خواستند دیگر مرتکب چنین اشتباهی نشوند و گفتند اسم عرب در خانه من گفته نشود عرب سوسمارخوار و پابرهنه به جایی رسیده که هوس تاج کیان کرده تف به روی عرب کثیف.

اما عده ای در مورد او گفته اند که آریانا معتفد به جایگزینی شاهنامه به جای قران را داشت ولی این تفکر غلط است و آریانا تنها به این عقیده داشته که شاهنامه در حد یک کتاب آسمانی:

۴۹/۲/۲۲ ضیافتی که با شرکت ۶ نفر در منزل ارتشبد آریانا ترتیب یافت....تیمسار اظهار داشت این یک کتاب آسمانی است=منظور شاهنامه چون من به زبان فارسی خیلی علاقه مند هستم و در ضمن مخالف خط کنونی هستم و معتقدم که باید زبان فارسی به خط لاتین نوشته شود چون خط حاضر ۲۴ عیب دارد و نمی دانم چرا مسئولین توجه نمی کنند..من در زمان تصدی خودم در ارتش در مورد زبان دگرگونی به وجود آوردم و اکثر لغات عربی را بیرون کشیدم..بین خودمان باشد اگر خط لاتین بشود ارتباط ما با اعراب قطع خواهد شد چون ما هرجمله ای را که بخواهیم بنویسیم باید به سراغ زبان عربی برویم...طبقه آخوند برای اینکه دکانش تخته نشود از این افکار پوسیده حمایت می کند.

در سال ۱۳۵۱ برابر گزارشی دکتر رفیعی جریان حمله چریک های عرب را به خوابگاه قهرمانان اسرائیلی در مونیخ را برای تیمسار تعریف کرد تیمسار که در جریان نبود خیلی ناراحت شد و اظهار کرد:ملت عرب هیچوقت خوی وحشیگری خود را از دست نداده است الان ملتی شده است که مزاحم امنیت جهان هستند.

اما در سالهای بعد از انقلاب مطبوعات آریانا را محکوم به قتل عام عشایر محکوم کردند به همین دلیل او نامه ای به روزنامه اطلاعات نوشت بدین شرح:

از ارتشبد دکتر بهرام آریانا ۲ خرداد ۱۳۵۸ به روزنامه اطلاعات پاسخ به برخی یاوه سرایی ها:

دزد سر گردنه که تا دیروز راهزنی و آدم کشی می کرد مرا دژخیم می خواند و او و مانند تمام ابزارهای بی ارزش دست ناپاکان پشت پرده هستند همان هایی که نمی توانند فرزندان پاک و شایسته میهن پرست این سرزمین را با پیشینه بس درخشان ببینند.مردک می نویسد که من عشایر پارس را بمباران کردم...در پایان زمستان سال ۱۳۴۲ خورشیدی آشوب عظیمی در یک بخش گسترده ای از جنوب ایران که استان پارس و اصفهان و خوزستان برپا شد شورشیان ژاندارم ها را کشتند و پاسگاه ها را خلع سلاح کردندجاده ها را بستند و روستا ها را به یغما بردند و یگان های ارتش هم در برابر شورشیان نتوانستند کاری از پیش ببرند تا اینکه ناگزیر من به فرماندهی نیروهای جنوب برگزیده شدم و فرمان یافتم که شورشیان را خلع سلاح و آرامش را به آن استان ها بازگردانم.شورشیان که شماره تیراندازان آنها پیرامون ۱۰ هزار نفر بودند در کوهستانسخت و سر به آسمان کشیده جایگزین شده و هر بار پس از تاخت به راه ها ...و دستبرد به یگان های ارتش به آشیان های سرسخت و دست نیافتنی کوهستانی خود پناه می برند..آرایش جنگی شورشیان بدبن گونه بود:

تیرانداران بویر احمد پایین به سرپرستی عبدالله ضرغامپور

تیراندازان بویر احمد بالا به سرپرستی ناصر طاهری

تیراندازان کوهمره سرخی به سرپرستی حبیب شهبازی

تیراندازان ممسنی

چریک های موصلو زیر فرمان خوردل موصلو

چریک های گورکانی

من بزرگترین خدمت را در این نبردها به ایران زمین کردم..من درجه ارتشبدی را از سالن نگرفتم من در پایان عملیان ۱۰۵۰۰ قبضه اسلحه در زدوخورد از اشرار گرفتم که پس از پایان این شمارش به ۲۷۰۰۰ قبضه رسید این داستان سرایی نیست همه مدارک در اسناد نیروی زمینی موجود است...

من با هماوردان خود با مردانگی رفتار کردم به جز ۶ تن از آنها که انگیزه این کشت و کشتارها بودند به همه ..بخشش همگانی دادم و به آن ۶ تن هم هیچگونه زینهار ندادم و گفتم که این دادگاه های ارتشی است که باید سرنوشت شما را مشخص کند.

اما بعد از انقلاب ارتشبد آریانا در راس گروهی به نام ارتش آزادی ایران (آرا) در ترکیه به مخالف با نظام نوپای ایران پرداخت که با حمایت مالی زرتشتیان (به عقیده شعبان جعفری) و کمک حزب سومکا و شاهپور بختیار همراه بود پسر آریانا به نام گشتاسپ و تیمسار عبدی مینوسپر و ارتشبد اویسی کشتی تبرزین که مطلق به ایران بود را از آب گرفتند و چندین بار پاسداران نظام را در ارومیه کشتند این گروه نوپا در ابتدا ۱۵۰۰ نفر عضو داشت اما این گروه با خیانت پسر دیگر آریانا به نام کوروش که تمام پول های گروه را از بانک خارج کرده و گریخته بود این وضع به قدری لطمه به گروه زد که آن را از هم پاشید و آریانا در فقر و بی پولی افتاد طوری که حتی قدرت اجاره یک خانه را هم نداشت.

سرانجام او در پاریس درگذشت و حتی در سر مراسم تدفین او هم اختلاف نظر بین اپوزوسیون برقرار بود برادر آریانا و شاهپور بختیار سر اینکه چه کسی سخنرانی بکند اختلاف افتاد!

منابع: خاطرات شعبان جعفری انتشارات آبفام از هما سرشار

ظهور و سقوط سلطنت پهلوی جلد دوم

دریغا تهی از تو ایران زمین

                    

                                   

 

                                       

   قلمرو بهشت به روز شد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پندار ما جاويدمان

نام محسن پزشكپور با نام ايران بزرگ گره خورده است.در روح و جان پندار گويي خون و روان هزاران هزار دلاوري كه در جنگهاي قفقاز جان سپرده اند تبلور كرده.هرچه مي انديشم نمي توانيم بديلي براي او در تاريخ همروزگارمان بيابم.نمب توانم پيام آور و پيامبري پاكتر و شريف تر از پندار بيابم.پندار هم اكنون بيش از پنجاه سال است كه در عرصه پيچ در پيچ و بي پدر و مادر سياست ايران نبرد مي كند بي آنكه لكه ننگي بر دامان سپيدش برنشسته باشد.محسن پزشكپور روشنگر پيام آوري بود كه انديشه باهمي و يكپارچگي و نيرومندي ايران را در رگان هزاران و بلكه ميليون ها ايراني روانه كرد.هزاران سرباز پان ايرانيست در اين نيم قرن از چشمان سبز اين درخت تنومند نيرو گرفتند و درفش كشان پيش رفتند. و نيز اكنون ميليونها ايراني از تاجيكستان گرفته تا ميانرودان و ديار فرنگ بي آنكه خود آگاه باشند، از اين شراب كهن كه پندار عيان كرد مست و بيخوداند.

با خود انديشه مي كنم كه سه رنگ درفش مان بر چشم و تن و خون پندار رخنه كرده.

سپاس سرورم !

سپاس كه شرح عاشقي را تعليممان كردي.

سپاس كه وجودت تمام هستي مان را آگاه به هستي مان كرد... .

سپاس سرورم!

سپاس كه چشمان سبزت اميد به آينده را در جان و تنمان زنده كرد.سپاس كه به ما آموختي چگونه ايراني باشيم ،چگونه بزييم و چگونه ايراني زندگي كنيم و چگونه آزاده باشيم!!! سپاس كه تعليممان كردي چگونه ايراني بمانيم و چسان ايراني بميريم.

سپاس كه هستي

محسن پزشكپور (پندار) كيست؟ + تصاوير عكس هاي سرور پزشكپور (شماره 1)

تصاوير سرور پزشكپور (شماره 2)

نوشتارها و گفتگوهاي سرور پزشكپور

ويدئو سخنراني سرور محسن پزشكپور پيرامون جدايي بحرين و درخواست استيضاح كابينه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

 

نامه ای برای احمد

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

 

 

احمد عزیز !

 

 

گرچه مسلخ را قناریان عاشق سکنِی شده است ، گرچه پنجره ها رو به تهی باز می شوند و درختان را شور بهار مرده ، گرچه صدای پای هیچ سوار عاشقی خواب جاده رابر نمی آشوبد و ثانیه ها را رمق زنده ماندن نیست ، گرچه شکوه دلاوری مرده ،بغض حنجره هایمان را میهمان اند و سودای هیچ شرری در شریان های خشکیده  بودنمان نیست ، آسمان هر شب قصه ابابیل می بارد و سوز طوفان نوح استخوان سوز شده ، گرچه یاران را صلای هیچ فریادی نیست که طاعون به جان شهرمان افتاده که دریوزگان را سروری داده اند و سیاهه فساد جای قرص خورشید را گرفته اما بهار می آید .پشت تاریک ترین دریچه شهر ، خورشید تو را می خواند که هیچ میله زندانی به قد قامت خورشید نخواهد رسید که شب اگر تمام دریچه های زیستن را مسدود کرده انتظار نور در ید بیضای تو ، طلوع را نوید می دهد.

 

هر انسان را از بودن سهمی است و سهم هر انسان اشاره ای است . تو که چون نمادی بر تارک فعل آزادی می درخشی سهمی بزرگ از اشاره مان هستی .

 

باز می گردی می دانیم که با هم به هلهله می نشینیم آزادی را در کوچه های شهر که دیگر هیچ مدرسه ای  به زندان تن نمی دهد و هیچ کوچه ای بن بست نخواهد بود. می آیی و همراه تو هی هی و هی هایمان دل تمامی لاله های  باران خورده را می شکند و آنگاه بغض رهای فروخورده  شلاقشان را بر گرده استبداد می نشاند که عمر این دروغ وضع قتال صفت رو به پایانی است. برای تو تا رهایی می رویم چرا که آزادی بدون تو ترجمان برده گی است . می دانیم می آیی...

 

برقرار باش که قرارمان از پایداری توست...

اندکی صبر... 

 


continuation.برای خواندن دنباله نوشتار اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  |