تبليغاتX
فرمان آریا فرمان آریا border=0>
يكپارچگي فلات ايرانزمين را مي بينم.آنرا باور دارم
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

 

 

گرامی باد ۲۹ اسفند روز ملی شدن صنعت نفت ایران

 

 

پاي صحبت سرور محسن پزشكپور

رهبر نهضت پان ايرانيسم

از: اخگر

                            

        محسن پزشکپور(پندار)

دو سال از آخرين نشست با سرور محسن پزشكپور پيرامون نقش حزب پان ايرانيست در حوادث سياسي كشور مي گذرد ـ دو سالي كه به تلخي گذشت و من در تلاش سخت و بي ثمر با دژخيم سرطان كه بر جان همسرم پنجه افكنده بود مي جنگيدم و همة ساعات شب و روزم را صرف فروزان نگه داشتن چراغ زندگي ام مي كردم كه در طوفان قرار داشت... اما گويي سرنوشت به گونه اي ديگر رقم خورده بود و فصل جدايي ها آغاز گشت...

اينك بار ديگر گفت و شنودها را با سرور محسن پزشكپور از سر مي گيرم تا به ياري خدا آن را به سامان برسانم ـ روز 19 مهر ماه 85 ساعاتي را در خدمت ايشان بودم كه حاصل آن را در زير مي خوانيد:

اخگر: سرور پزشكپور، قبلاً جنابعالي به مبارزات حزب پان ايرانيست در زمينة نهضت ملي شدن نفت اشاراتي داشتيد. لطفاً بفرماييد با توجه به اين كه حزب قبل از جبهه ملي و هر جريان ديگري پيشگام اين مبارزه بوده. انگيزة آن چه بود؟

پزشکپور: به طور كلي دستمايه و استراتژي نهضت پان ايرانيسم آن است كه مي بايست در مبارزات ملت ايران سهم جدي و به سزا داشته باشد. مبارزة ما يك مبارزة ضد استعماري بود و ما مي بايست تمام جلوه هاي استعمار را در كشور مورد شناسايي قرار دهيم. بنابراين مبارزه براي ملي شدن صنعت نفت در سراسر كشور در مسير در هم كوبيدن جلوه هاي استعمار بود. بي جهت نبود كه ما با شعار « نفت در ايران بايد ملي شود » مخالفت ميكرديم. زيرا با توجه به اصل نبرد ضد استعماري پان ايرانيسم ما معتقد بوديم بايد شعار اين نهضت تمامي مناطق ايران را در بر بگيرد و به شعار « نفت بايد در سراسر كشور ملي گردد » تبديل شود كه اين شعار بدين صورت راه خود را باز كرد تا آنجا كه مجلس شوراي ملي آن را مورد تأييد قرار داد. بنابراين ريشه هاي نهضت ملي شدن نفت برخاسته از انديشة پان ايرانيستي و بخصوص در جلوه هاي ضد استعماري آن بود و البته اضافه كنم هنوز جبهة ملي به وجود نيامده بود ولي ما مذاكرات و تماس هايي با همة كساني كه در ايجاد جبهه ملي نقش داشته بوديم و تذكرات لازم را مي داديم ولي غالباً به اين نتيجه مي رسيديم كه بايد حركت هاي عمومي اجتماعي را حمايت كرد و در مسير صحيح و پاكيزة آن حركت نمود.

اخگر: آيا در جريان مسيري كه انتخاب شده بود به تعارض هايي هم برخورد كرديد يا نه؟

پزشکپور: بله. اولين تعارض يا ناكامي ـ تحصن نابجاي عده اي از كوشندگان سياسي در اعتراض به انتخابات مجلس شانزدهم بود كه در کاخ پادشاه ايران صورت گرفت. اين اقدام با اصولي كه آن عده بدان معتقد بودند نظير رعايت قانون اساسي مغايرت داشت و پادشاه را وارد حوزة دخالت در امور كشور مي نمود، در حالي كه ايشان بايد از مسئوليت مبري باشند.

مسألة بعدي آن بود كه حزب توده و حركت هاي چپ با سوء استفاده از وضع موجود، محيط وسيع تري را براي كوشش هاي ضد ملي و ضد ايراني خود باز يافتند، همراه با طيف چپ دو جريان برنامه ها را دنبال مي كردند. يكي گروه رابط ميان حزب توده و طرفداران جبهه ملي نظير غلامعلي فريور و دكتر زيرك زاده و ... دوم كساني كه در فراماسونري حضور داشتند مثل باقر كاظمي كه تا مرحلة نايب نخست وزيري پيش رفت و سهام السلطان بيات داماد دكتر مصدق و نيز شيخعلي لطفي... اين دو جريان با استفاده از فرصت مبارزات ضد استعماري ملت ايران سازمان هاي خود را در سراسر كشور بر پا ساختند. بنابراين كاملاً مشهود بود كه زير عنوان انتخابات آزاد توطئه اي نهفته بود تا نهضت ملي شدن نفت را از يك اقدام و حركت بين المللي خارج سازند، در اين مقطع حزب پان ايرانيست با شناخت اين قبيل توطئه ها و آگاهي از رسالتي كه به عهده داشت، راه خود از اين جريان هاي باصطلاح ملي جدا كرد.

اخگر: جناب پزشكپور، در اين زمان شما چه تمهيداتي به كار برديد كه به احساسات نهضت پان ايرانيسم در اين كارزار لطمه اي وارد نشود...؟

پزشکپور: مكتب پان ايرانيسم براي حفظ اهداف نبرد ضد استعماري ـ تلاش مي كرد از يك طرف فاصلة خود را با جريان تودة نفتي زياد كند و از سوي ديگر موجبات تشكيل حزب بزرگ ناسيوناليستي را فراهم سازد ـ با اين نيات، ما ضمن آن كه شعار ملي شدن نفت در سراسر كشور را مورد حمايت قرار مي داديم مواظب حركت هاي مشكوكي كه زير عنوان جنبش آزاديخواهي صورت مي گرفت بوديم.

بديهي است اين قبيل رويداد ها بود كه سبب بروز اختلافاتي ميان عناصر رهبري كنندة نهضت ملي شدن نفت گرديد و شكاف هاي جدي بين كوشندگان آن نهضت پديد آمد از جمله در اين طيف كساني چون حسين مكي ـ دكتر مظفر بقايي كرماني ـ آيت الله كاشاني ـ علي زهري و حايري زاده قرار داشتند. در چنين شرايطي حزب پان ايرانيست پيوند خود را با جريان مدعيان ملي شدن نفت كه آلوده به دو جريان چپ و فراماسونري شده بود قابل دوام ندانست زيرا تا هنگامي كه حركت ضد استعماري با رنگ و بوي واقعي و حقيقي وجود داشت ما در آن شركت مي كرديم و گر نه ما هيچ گونه وجه مشتركي با كساني همچون زيرك زاده و فريور و غيره نمي ديديم.

اخگر: جناب پزشكپور وقتي شما از فاصله صحبت مي كنيد، اين واژه در فرهنگ سياسي تعريف هاي ويژه دارد... لطفاً بفرماييد براي ايجاد اين «فاصله» چه راهكاري را دنبال كرديد و استراتژي حزب پان ايرانيست چه بود؟!

پزشکپور: ما براي نجات ايران از اين توطئه هاي خطرناك چپ و فراماسونري و نيز جريان برانداز در صدد برآمديم ميان نهادهاي تاريخي و اجتماعي ملت ايران يعني نهاد شاهنشاهي و نيز معتقدات فرهنگي و مذهبي ملت ايران، هماهنگي و وحدت قايل شويم و اين دو نهاد را به سوي مسير مبارزات ملت ايران هدايت كنيم و طرح يكپارچگي و وحدت اقوام جامعة بزرگ ايراني را مطرح نماييم.

ما به اين باور رسيده بوديم كه جريان به ظاهر ملي و توده نفتي و چپ، شايستگي و توان اجتماعي لازم را براي اجراي چنان نقش مهمي ندارند، بنابراين سعي بسيار نموديم كه شايد بتوانيم عناصر مهم و احتمالاً آزاديخواه را اگر مي بود به سمت اين طرح معطوف نماييم و بدين منظور اولين حركت ما در صف جبهه ملي صورت گرفت ولي متأسفانه صداي آشنا و هماهنگ شنيده نشد بلكه برعكس براي در هم شكستن قدرت پان ايرانيسم و رهبري آن اقسام حركت هاي معارض را به وجود آوردند كه در اين راه حزب توده ـ شوراي متحده كارگران ـ حزب همرهان سوسياليست و فراماسونري و نيز برخي جريان هاي مذهبي در موضع ضد پان ايرانيستي قرار گرفتند...

كوشش هاي ما براي دور نگه داشتن جريان نهضت ملي شدن نفت از توطئه هاي چپ و راست تا بدانجا پيگيري شد كه تقاضاي ملاقات از آقاي دكتر مصدق را نموديم ـ اين ديدار پس از بازگشت ايشان از دادگاه لاهه در خانة شمارة 109 منزل ايشان انجام شد و اهم مسائل جامعة ايران و سرنوشت نهضت ملي شدن نفت و خطرات تهديد آميز حزب توده بويژه همكاري تنگاتنگ با فراماسونري را برشمرديم و هم چنين تضييقات و صدماتي را كه بر پان ايرانيسم و پان ايرانيست ها وارد آورده اند براي ايشان بيان نموديم... اما بايد با تأسف بيان كنم كه ما دست خالي برگشتيم.

اخگر: جناب پزشكپور برخي از مطالبي كه در آن نشست مورد مذاكره واقع شد براي ثبت در تاريخ معاصر ايران بيان فرماييد.

پزشکپور: ما ضرورت حركت براي پيوند دادن همة اقوام ايراني در يك مبارزة ضداستعماري را تشريح كرديم ولي ايشان هرگز به چنين طرحي اعتقاد و توجه نداشتند يعني اصولاً در ميان ياران نزديك ايشان تفكر ايجاد يك ايران نيرومند و مسئوليت پذير در صحنة جهاني وجود نداشت و معتقد به يك قدرت ايراني در منطقه نبودند، حضور كساني چون دكتر شايگان كه البته استاد شايسته اي در علم حقوق بود و مدت ها در سمت معاون فريدون كشاورز وزير توده اي فرهنگ ( آموزش و پرورش ) قرار داشت از آن جمله بود.

بنابراين انگيزه و شأن نزول ديدار ما با مرحوم دكتر مصدق روشن بود و پيام مشخصي را همراه داشت و ما وظيفه داشتيم كه ضرورت هاي تاريخي و اجتماعي را براي ايشان مطرح نماييم اما به اين نتيجه رسيديم كه دستاوردي از اين ديدار نداشتيم و آنگاه به دنبال اين موضع گيري و نيز از آن جا كه مي دانستيم يكي از كساني كه تأثير بسيار بر طيف هاي فكري و اجرايي دكتر مصدق را داشت دكتر شايگان است. به ديدار ايشان شتافتيم. فراموش نميكنم در آن شرايط، حزب توده مدام تظاهرات بسيار در مناطق گوناگون كشور بخصوص در تهران را تصدي مي نمود و اين تظاهرات مردم را دچار ترس و وحشت كرده بود، ما اين مسايل را با دكتر شايگان مطرح كرديم و خطرات حزب توده را براي ايشان بيان كرديم، ايشان از شنيدن حرف هاي من بسيار خوشحال شد و با تكيه بر اصطلاح معمول خويش گفت:

« آقا جان... خوب... به اين ترتيب كه مي گوييد و همين هم بايد باشد، حزب توده داراي پايگاه هاي وسيع مردمي در ميان مردم است و اين حق آن هاست، ساير موارد هم حق آن ها بوده، پس براي چه نگران هستيد...؟! »

اين پاسخ دكتر شايگان در مورد مهم ترين مسألة جامعة ايراني به ما بود...!

به هر حال ما به صورت يك بررسي كننده و محقق آرمان ها، با بردباري و تصميم روشن شرايط و پتانسيل هاي گوناگون سياسي در كشور را مورد بررسي قرار مي داديم و تلاش مي كرديم كه جبهه هاي همكاري كننده زماني و موضعي را مشخص نماييم... ولي از اين كوشش ها مأيوس شديم، بخصوص در مورد جبهه ملي و حتي جذب همكاري، همكار سابق مبارزاتي مان زنده ياد داريوش فروهر ناكام مانديم ـ بايد بيان نمايم كه ما هرگز با داريوش فروهر و يا ديگران اختلاف آرماني نداشته و نداريم ولي چه بسا اختلاف استراتژي داشته باشيم، از جمله در همين مورد ما هرگز از نظر استراتژي معتقد به براندازي نظام ديرين شاهنشاهي ايران نبوديم ولي اعتقاد به تصحيح و تكميل داشتيم و در اين مسير حركت مي كرديم و در نتيجه با اتكا بر اين استراتژي يكي از وسيع ترين و محكم ترين مبارزات آرمانخواهانه را در سراسر ايران بزرگ و در سراسر سرزمين هاي ايران دروني و ايران بيروني دنبال كرديم و به سوي استقرار قدرت پان ايرانيسم و جايگزين شدن نظرات پان ايرانيسم در اين مقطع از زمان در جهت صيانت از كلية اقوام ايراني در هر گوشه اي از جهان بوديم... اما متأسفانه زنده ياد داريوش فروهر به راهي رفت كه عاقبت از پلكان هواپيما در كنار آقاي خميني پياده شد.

اخگر: جناب پزشكپور جنابعالي به صيانت و حمايت از دو نهاد شاهنشاهي و روحانيت اشاره فرموديد، لطفاً بفرماييد استراتژي حزب پان ايرانيست در مورد روحانيت چه بود؟

پزشکپور: يكي از اهدافي را كه ما دنبال مي كرديم ايجاد نوعي همكاري مخلصانه با روحانيون هر بخشي از ايران زمين بود كه در زمينه هاي گوناگون صورت گرفت، به عنوان نمونه روحاني آزاده اي چون آيت الله شريعتمداري نزديك ترين همكاري ها را با پان ايرانيست ها داشت و يا در زمان آيت الله بروجردي كه نزديك ترين همكاري ميان جنبش كرد و پيشمرگان كرد به وجود آمد ـ در زمان آيت الله حكيم همكاري ميان كردها و شيعيان با مراجع مذهبي گسترش يافت و به نتايج ثمربخش رسيد ـ تا آنجا كه آگاهي دارم اين استراتژي در مناطق بسيار دورتر از ايران زمين جاي خود را باز كرد و مورد تأييد و هماهنگي غالب تيره هاي ايراني نژاد و وابستگان فرهنگي و مذهبي جامعة بزرگ ايران قرار گرفت و در نتيجه ما به سوي افق هاي روشن در حركت بوديم و هستيم و من به عنوان محسن پزشكپور بسيار علاقمند بودم كه امروز در اين عصر از زمان، داريوش فروهر را در كنار خود مي ديدم.

 

اخگر: حزب پان ايرانيست هميشه به تقويت نيروهاي نظامي ايران در هر زمان تأكيد داشته است. آيا در اصولي كه به عنوان استراتژي نهضت و حزب پان ايرانيست اشاره فرموديد نيروهاي نظامي جايگاهي دارد؟

پزشکپور: ضرورت ايجاد قوي ترين نيروي نظامي در منطقه در هر شرايطي از آرمان هاي ما بوده است و اعتقاد بر تقويت واحدهاي نظامي چه در آب ها و چه در خشكي و آسمان ها يكي از اصول استراتژي ما بوده و هست. در اين مسير از آن هنگام كه پان ايرانيسم در سنگر خانواده جايگزين شد تا به امروز تقويت نيروهاي سه گانة ارتش و اقتدار اين نهاد مهم مورد تأكيد و حمايت ما بوده و هست و تأكيد بر آن است كه ارتش رزمندة ايران هميشه در كنار ملت ايران و در نتيجه در كنار آيين ايراني پان ايرانيسم بوده است.

 

      

 

آلبوم تصاویر پان ایرانیست ها

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پيامي از محسن پزشكپور (پندار

"صندلي هشتم"

فروپاشي اقتدار ملت ايران قبل از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي؟!

تهران ـ امرداد ماه 1379

چندي پيش در اجتماعي بزرگ از همة كارگزاران نظام جمهوري اسلامي ايران كه حتي بسياري از بانوان وابسته به بيت هاي رهبري سابق و لاحق نيز حضور داشتند، رهبر نظام جمهوري اسلامي شرح مبسوطي پيرامون چگونگي و دلائل و آثار طرح فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق بيان نمود، ايشان در اين اظهارات مبسوط نتيجه گرفتند كه: «... اين سيد اولاد پيغمبر (خاتمي) گورباچف نيست و نظام جمهوري اسلامي هم اتحاد جماهير شوروي نمي باشد...».....


continuation.برای خواندن دنباله نوشتار اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری) 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

     ره یکی است و جز این نیست : انتقال حاکمیت به ملت

 

سرورمحسن پزشکپور 

اکنون مدت هاست بحث پیرامون"جامعه وحکومت"محدود و محصور به بحث و گفتو میان مدعیان نرمش و سازگاری احکام شریعت با جامعه و یا "جزمی بودن" و "قاطعیت و انصراف" ناپذیری آن احکام از زندگی اجتماعی درمیان است.آنچه بدان عنوان صف آزادیخواه و اصلاح طلب داده اند براین نکته پامی فشارند که:احکام ناشی از حاکمیت شریعت وحاکمیت خداوندی است می تواندبریا زندگی مردم نرمش قابل تحملی دشاته باشد و یا حد استصواب"را نه درسطحی چنان شدید و غلاظ قراردهد و بخشی دیگر که برآنان عنوان راستگرا و محافظه کار و سنتی گذارده اند براین نظر هستندکه :حکومت از آن خداست وحکم خدا که همان حکم شریعت است نمی تواند درهیچ مورد کم وکاست پیدا کند . .....

 


continuation.برای خواندن دنباله نوشتار اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

ما معتقد به حضور هستیم

 حزب پان ايرانيست در تاريخ سي و هفت ساله اخير كشور ما نقشي بزرگ داشته است و در واقع يكي از دو حزب قديمي ايران به شمار مي رود. محسن پزشكپور رهبر حزب پان ايرانيست در تمام اين مدت بويژه در زمان ملي شدن صنعت نفت و همچنين انقلاب اسلامي ما نقشي برجسته داشت. با اين همه محتواي حزب پان ايرانيست و انگيزه ي تشكيل آن هنوز هم براي براي گروهي ناشناخته است ، اين مصاحبه در واقع  گوياي بسياري از مسايل در مورد پزشكپور و حزب پان ايرانيست و مسائل روز خواهد بود.....


continuation.برای خواندن دنباله نوشتار اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

 

برگی از تاریخ معاصر کشورمان

دست رد محسن پزشکپور بر سینه رمزی کلارک

 

مسیله حقوق بشر چونان امروز در گذشته نیز حربه و ابزاری بود در دست قدرتهای استعماری که بو سیله آن ملت ها و دولتهای ناهمسو با خودشان را زیر فشار تبلیغاتی برند.

دولتهای استعماری همواره هرجا که خواسته اند حقوق اولیه انسانها را به بدترین شکل ممکن زیر پا گذارده اند ولی اقدام به مراتب خفیفتر دیگران را هزاران بار بزرگتر کرده در صحنه ی جهانی به تبلیغات گسترده علیه انان پرداخته اند.

امروزه دیگر میدانیم که دلسوزی دولتها و سازمانهای به اصطلاح حقوق بشری برای ما  الزاما از روی دلسوزی نیست ، بلکه گاهی می تواند رنگ و لعاب سیاسی و مکارانه در جهت نیل به اهداف اقتصادی و سیاسی به خود گیرد.

 جالب آنکه در موارد بسیاری و البته نه همواره مجریان طرحهای استعماری و ضد ایرانی همچون رمزی کلارک چهره ماسونیک و استثماری خود را زیر نقاب زیبای دفاع از حقوق بشر پنهان نموده اند و جالبتر از همه کسانی، را در درون مزر به عنوان قربانی نقض حقوق بشر شناسانیده اند که خود بواسطه اقدامات تروریستی خطری از برای اخلاق و حقوق جامعه بشمار می رفتند.

روشن است که ملت ایران در اوضاع احوال کنونی به مردان و زنان آرمانخواهی نیازمند است تا بتواند بسلامت از بحرانگاهها و توفانیهای جهانی درگذرد.

از سوی دیگر نسل ما و جوانان امروز دیگر فرصت آزمون و خطا را ندارد.جامعه جهانی با شتاب بسوی آینده در حرکت است و هر دولتی در اندیشه منافع ملی خود میباشد در نتیجه باید با شناساندن جریاناتی که در گذشته امتحان خود را پس داده اند و ملتمان رابه بیراهه سوق داده اند و از طریق آشنا ساختن جامعه با سیاسیون ورشکسته یی که امروزه روز علیرغم مرامنامه های حزبی و گروهی و علیرغم گذشته سیاسیشان خود را به بزک آزادی، دموکراسی و حقوق بشر آراسته اند احتمال مکرر شدن تجربیات ناخوشایند گذشته را به کمینه رسانید.

نوشتار زیر که توسط منوچهر یزدی – مورخ و فعال سیاسی و نماینده مردم یزد در دور بیست و چهارم مجلس شورای ملی –  تنظیم شده برگ مهمی از تاریخ همروزگار کشورمان را به ما می نمایاند.  با خواندن این نوشته خواهیم دید که در پنجاه سال گذشته چه کسانی به آینده کشور اندیشیده اند  و چه گروههایی با حمایت چه دستهایی به اعتبار سرنوشت یک ملت پای میز قمار سیاست نشسته اندو در مقابل چه کسانی حاضر نشدند آینده ملتشان را در پای مصالح سیاسی و رسیدن به قدرت قربانی کنند.

ملت جوان ایران بایستی با تشخیص سره از ناسره هرگونه ترحم نسبت به کسانی که اقتدار ملت ایران را فدای چند ماه حکومت موقت کردند ، از دل بیرون کند. اگر حتی حافظه تاریخی مردم ضعیف باشد و عملکرد ها و سهل انگاری ها و خیانت ها را با سهولت به فراموشی سپارد، ولی تا جهان است، بختیارها ، رجوی ها ، بازرگانها و ... در پیشگاه تاریخ ایرانزمین مسیول به شمار می روند.

 

به یاد داریم روزی را یاسر عرفات به فاصله تنها چند روز پس از 22 بهمن وارد کشور شد و آقایان بازرگان و یزدی در میان جمعیت بحت زده دست این بعثی صدام پرست را بالا بردند.

در خاطر داریم زمانی که وزیر دفاع دولت موقت اعلام کرد: ما تصمصیم داریم سلاحهای خریداری شده از امریکا از جمله هواپیماهای اف 14 را باین کشور پس دهیم... ارتش نصف خواهد شد.( سید احمد مدنی. مصاحبه با واشنگتن پست)

 

به خاطر می آوریم مصاحبه عباس تاج  ،وزیر نیروی دولت موقت را با کیهان که گفت : ایجاد نیروگاه اتمی را برای تولید برق در ایران یک برنامه صد در صد استعماری می دانیم و قراردادهای مربوط به همکاری های اتمی ایران با کشورهای دیگر لغو میگردد.( شنبه . هژده  فروردین1358)

 

 

یکشنبه 19 فروردین 1358

احمد مدنی: جمهوری اسلامی در خلیج فارس و اقیانوس هند دیگر نقش ژاندارم منطقه را به عهده نخواهد داشت.

 

 

 

عباس امیر انتظام معاون نخست وزیر:

در آینده ارتش ایران کوچکتر و محدودتر خواهد شد.( 31 فروردین سال 58)

 

تاریخ ایران تک تک خدمات و خیانتهای فرزندانش را به یاد دارد. ولی در وهله نخست این وظیفه ما نسل جوان است که از تاریخ درس عبرت بگیریم و دگر باره در دام تبلیغات و هیاهوی کسانی که تا دیروز شریک دزد بوند و امروز در جلوه رفیق قافله بیرون آمده اند و ادعای آزادی و دموکراسی دارند، نیفتیم.با این یادآوری که نخستین و واپسین شرط مشارکت در امور سیاسی و اجتماعی و فرهنگی چیزی نیست جز ، آگاهی.

 

هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود ........ خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

 

 

برگی از تاریخ معاصر ایران

دست رد پزشکپور بر سینه خود فروختگان سیاسی

 

نوشته : منوچهر یزدی

                                                          akhgar@hafez.net

 

در شمارة گذشته وعده دادم جريان تأسيس «جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر» را بنويسم. شرم آور است ولي چه بايد كرد...؟‌حضور يك آمريكايي در قلب نهضت آزادي به نام دفاع از آزادي ولي براي اعلام آزادي، دردناك است... ولي از حقيقت گريزي نيست، بايد پرده ها را بالا زد و چهرة واقعي جريان هاي سياسي را كه مدعي آزادي و عدالت اجتماعي هستند معرفي نمود...!

 

باري ـ سال 1354 را بايد خوب به خاطر بسپاريم ... سالي است كه پروژة فروپاشي نظام شاهنشاهي ايران مراحل مطالعاتي و آزمايشي اش را طي كرده و به فاز اجرايي رسيده بود در واقع تشكيل جمعيت مذكور استارت فروپاشي اقتدار ملت ايران در اين سال به حساب مي آيد...!

 

در آن سال رمزي كلارك دادستان سابق ايلات متحدة آمريكا و چهرة مرموز سرمايه داري غرب يكي از كوتوله هاي سياسي مزدوري كه براي پروژة ايران استخدام شده بود مأموريت يافت بين مخالفان نظام پادشاهي در ايران و خارج از كشور هماهنگي و پيوند رسمي برقرار كند و صداي اپوزيسيون داخل را از طريق مجامع جهاني روي آنتن ها ببرد.

 

تا افكار عمومي جهان را عليه حكومت ايران و مردم ايران برانگيزاند...

 

با اين مأموريت، رمزي كلارك به ايران آمد و براي ملاقات و ديدار با رهبران گروه هاي سياسي مخالف به رايزني پرداخت و بالأخره موفق شد با رهبر نهضت آزادي آقاي مهندس بازرگان ديدار كند و طرح تأسيس جمعيت دفاع از آزادي را با ايشان مطرح سازد ـ اين ديدار ها با دوستان آقاي بازرگان نيز انجام شد و يار گيري آغاز گرديد، پيدا كردن آدم هاي جاه طلب و مخالف رژيم مشكل نبود و آقاي كلارك برد. وي توانست به ياري نهضت آزادي آقايان علي اصغر حاج سيد جوادي ـ كريم سنجابي ـ اسداله مبشري ـ ناصر مينا چي (كه مترجم آقاي كلارك بود) و حسن نزيه را گرد هم آورد. لازم به يادآوري است كه در سال هاي 1356 و 1355، گروه پارلماني پان ايرانيست در مجلس شوراي ملي به دليل سخنراني ها و اظهار نظر هاي قاطع و منطقي پيرامون مسائل مملكتي در مجلس از شهرت و محبوبيت خاصي برخورداد بودند و آقايان محسن پزشكپور و دكتر محمدرضا عاملي تهراني دو تن از رهبران حزب پان ايرانيست چهره هاي مطرح پارلمان ايران به شمار مي رفتند ... بدين روي نهضت آزادي ها تصميم گرفتند از آقاي پزشكپور براي عضويت در جمعيت دفاع از آزادي به عنوان يك حقوق دان و يك مبارز سياسي خوشنام و شجاع دعوت به عمل آورند لذا آقاي بازرگان و يداله سحابي و آقاي حسن نزيه با قرار قبلي به ديدار آقاي محسن پزشكپور رفتند و قصد و نيت خود را بيان داشته از ايشان تقاضاي قبول عضويت در جمعيت را نمودند ـ آقاي پزشكپور كه در تيزبيني و هوشياري سياسي يد طولايي دارند، سخنان آقايان را با دقت گوش فرا داده و به كسب اطلاعات و طرح سؤالات پرداختند... اين ديدارها در سه جلسه ادامه يافت و عاقبت آقايان اذعان داشتند كه رمزي كلارك پشت سر اين جريان قرار دارد و از حمايت آمريكا برخوردارند ـ مسلماً اولين سؤالي كه به ذهن آقاي پزشكپور متبادر مي گشت اين بود كه نهضت آزادي با ايدئولوژي صد در صد مذهبي و مغايرت هايي كه احكام اسلام با حقوق بشر دارد و تضادهايي كه با آزادي هاي مصرح در حقوق بشر دارد چگونه مي تواند طرفدار حقوق بشر باشد...؟!!

 

دومين سؤال كه در ذهن بيدار و خرد سياسي محسن پزشكپور ناشي مي شد اين بود كه چرا آقاي رمزي كلارك يهودي الاصل و فراماسون و وابسته به حزب دموكرات آمريكا و طرفدار جناح چپ سوسيال دمكرات ها، وارد اين معركه شده است...؟

 

سومين سؤال يك پير سياست از خود اين بود كه اين آقايان تا به حال شاه را به دليل همراهي و همكاري با سياست هاي آمريكا، نوكر غرب مي خواندند حال چه شده كه خود حلقة چاكري به گردن انداخته اند... و به پشتيباني از آنان در مبارزه با شاه مفتخر هستند...؟!!

 

طبيعي است كه بوي توطئه مشام هر آدم ميهن پرستي را تحريك مي كرد......... چه رسد به نوع پان ايرانيستي آن كه تك تك سلول هاي بدن اش در عشق به ايران زنده است...

 

بنابراين اين ديدارها بر خلاف نيات آقايان جبهه ملي و نهضت آزادي و علافان سياسي كه در اين جمعيت گرد آمده بودند به نتيجة مطلوب نرسيد و آقاي پزشكپور همكاري با اين جمعيت را رد كرده و گفتند: «... شما مي دانيد كه ما پان ايرانيست ها به فروپاشي نظام اعتقاد نداريم بلكه به جاي براندازي، به اصل تكميل و تصحيح معتقديم و من از اين جريان بوي فروپاشي استشمام مي كنم...!»

 

شايد براي اولين بار بوده باشد كه در يك مذاكرة جدي آقاي بازرگان و ياران شان با چنين استدلال محكم و منطقي روبرو شدند ولي گويا آن چه كه در مبارزات سياسي دهة پنجاه جايي نداشت منطق و خرد سياسي بود و بس ...!! ايدئولوژي انترناسيوناليستي ديني و لنيني همه را مسخ كرده بود و به چيزي كمتر از براندازي و مرگ شاه نمي انديشيدند به هر حال آقايان بازرگان، حسن نزيه و يداله سحابي جلسه را ترك كرده و به انتخاب ديگري همت گماشتند و به آقاي عبدالكريم لاهيجي رسيدند و او مشتاقانه دعوت را پذيرفت و زير چتر حمايت رمزي كلارك فراماسونر يهودي، آمريكايي به نام دفاع از آزادي قرار گرفت و امروز ايشان بر خلاف بسياري از ياران نهضتي شان، مرفه و آسوده و فارغ الحال در اروپا به سر مي برد و گاهي اوقات از عنايات اتحادية اروپا برخوردار است تا جايي كه مي تواند در انتخاب خانم شيرين عبادي به عنوان برندة جايزة نوبل نقش آفرين باشد...!

 

اما پزشكپور كه به فرداي ايران و اسارت يك ملت بزرگ مي انديشيد به اين دعوت كه مسلماً پاداش هايي را در پي داشت پاسخ نه داد و صد البته كه به هنگام خلافت دولت موقت، مورد بي مهري هاي فراوان قرار مي گرفت. پزشكپور تحت تعقيب دادگاه هاي انقلاب دولت موقت قرار گرفت، پروانة وكالتش لغو شد، اموال موروثي اش مصادره گرديد و دكتر عاملي تهراني در نهايت بي گناهي به جوخة اعدام سپرده شد و خون پاك ش در زمان صدارت آقاي بازرگان اين رهبر جمعيت دفاع از آزادي و حقوق بشر بر خاك مقدس ايران ريخت.

 

ائتلاف نهضت آزادي و جبهه ملي در تأسيس جمعيت طرفداران حقوق بشر و دفاع از آزادي بر جاي علي تكيه زدند و خون بيگناهان اعدام شده صندلي اين آقايان طرفدار حقوق بشر را در خود فرو برد... اين آغاز يك فريب و رياي سياسي مي نمود، ائتلاف جبهه ملي و نهضت آزادي كه بر جاي دولت هويدا ها تكيه زدند به اندازة هيچ يك از نخست وزيران و وزيران نظام گذشته مردانگي و آزادگي نداشتند كه در پيشگاه ملت ايران اظهار ندامت و توبه نمايند...

 

به هر حال... آقاي رمزي كلارك ياران را رها نكرد... پس از تأسيس جمعيت مذكور و به راه اندازي طوفان تبليغاتي در جهان عليه شاه و بالأخره فروپاشي نظام، سر و كلة ايشان در پاريس، در نوفل لوشاتو هم پيدا شد. خانه اي در نزديكي و مجاورت اقامتگاه امام خميني اجاره كرد و راهنما و هدايتگر آقاي ابراهيم يزدي و مترجم ايشان در ديدار با امام شد ـ رمزي كلارك از نهضت آزادي و جبهه ملي به عنوان يك محلل بهره جست و چون شايستگي لازم را در آنان نديد به راحتي از آنان دل بريد و دست عنايت بر سر ديگران كشيد...!

 

رمزي كلارك هم اكنون زنده است و سومين حضورش را رد بغداد شاهد بوديم. او در دادگاه صدام حسين شركت كرد و به دفاع از اين چهره پرداخت. رمزي كلارك بمباران شيميايي را حق مسلم صدام مي دانست. و اظهار مي داشت صدام براي دوام و بقاي حاكميت خود حق داشت دست به بمباران شيميايي بزند .

           

 

رمزي كلارك هم اكنون نيز از چهره هاي فعال منطقه است و هم چنان كه ملت ايران و مردم عراق را به آزادي رسانيد...!! اين نعمت آمريكايي و هدية فراماسونري را براي كشورهاي ديگر منطقه نيز به ارمغان خواهد برد.

 

آري... سخن بر سر جمعيت دفاع از آزادي و حقوق بشر در ايران بود. حال خوانندة عزيز بد نيست به گوشه هايي از اقدامات اين جمعيت به رياست آقاي بازرگان اشاره كنم.

 

در سال هاي 1356 و 1357 تعداد زيادي اعلاميه خطاب به مقامات مذهبي و سازمان ها و مقامات بين المللي صادر شد و همة آن ها در يادنامة نهضت آزادي مندرج است. رونوشت همة اين اعلاميه ها براي صادق قطب زاده به پاريس ـ دكتر ابراهيم يزدي به آمريكا و سازمان هاي عفو بين المللي و صليب سرخ ارسال گرديده است كه تنها به منظور بهره برداري تبليغاتي و تهية خوراك براي رسانه هاي غربي و ايجاد جو دشمني عليه نظام پيشين صورت مي گرفته است. اشاره به يكي از اين نامه ها مي تواند نمونه اي باشد از خروارها نامه و اعلاميه و طرز فكر و عملكرد جمعيت دفاع از آزادي. نامه اي خطاب به رياست دادسراي استان تهران و با امضاي احمد صدر حاج سيد جوادي رئيس كميسيون معاضدت و حمايت از زندانيان (وابسته به جمعيت) نوشته شده كه عيناً درج مي گردد:

 

رياست دادسراي استان تهران

 

 

 

فتوكپي نامة مورخ 8 / 8 / 57 آقاي مهندس صالحي مبني بر اين كه فرزندش خانم سيمين صالحي كه به حبس ابد محكوم يافته و در زندان قصر زنداني است به علت بيماري چشم و جهاز هاضمه و شكستگي پا در مخاطره است و حاضر است به هزينة خود او را معالجه نمايد به پيوست ارسال مي گردد، دستور فرماييد نسبت به وضع وي رسيدگي و نتيجه را اعلام دارند.

 

كميسيون معاضدت قضايي و حمايت از زندانيان

احمد صدر حاج سيد جوادي

گيرندگان رونوشت:

 

ـ دادسراي شهرستان تهران جهت اقدام مقتضي

 

- آقاي صادق قطب زاده جهت اطلاع

-آقاي يزدي در آمريكا جهت اطلاع

- آقاي مهندس صالحي جهت اطلاع

 

 

حال براي اين كه خوانندة عزيز بداند آقاي احمد صدر حاج سيد جوادي كه خود عضو جمعيت دفاع از آزادي و حقوق بشر بوده و در نهضت آزادي عضوي فعال به شمار مي رفت از چه كساني حمايت مي كرده و حقوق بشر چه كاربردي در ايران آن روزگار داشته است، به معرفي افراد و تشريح ماجرا مي پردازم:

 

آقاي مهندس صالحي پدر خانم دكتر سيمين صالحي، سرگرد توده اي و فردي ماجرا جو بود كه با حسن سبزواري رانندة سابق كيانوري رهبر حزب توده و مادر پرويز حكمت جو تماس نزديك و مداوم داشته و ماجراهايي آفريده كه در جاي ديگر به آن مي پردازيم فقط براي معرفي شخصيت اين آقا اضافه مي كنم كه نامبرده دوست و همكلاس سرتيپ رضا زندي پور رئيس كميتة مشترك ضد خرابكاري بود، رابطة اين دو با هم بسيار دوستانه و سرتيپ زندي پور به خانوادة صالحي محبت بسيار مي كرد... اما سيمين صالحي دختر مهندس صالحي بر خلاف آيين دوستي و حرمت نان و نمك، محل زندگي زندي پور را به كميته يا جوخة اعدام سازمان مجاهدين خلق معرفي و ترتيب ترور اين دوست خانوادگي خود را دادند و تيم ترور با شركت وحيد افراخته ـ مرتضي صمديه لباف ـ محسن سيد خاموشي ـ سيمين تاج جريري ـ شهرام ـ فاطمه تهراني ـ دكتر مرتضي لباف نژاد ـ مهدي غيوران در آستانة سال نو تيمسار زندي پور و رانندة او اسداله عطوفي را به قتل رساندند ـ لازم به يادآوري است كه مرتضي صمديه لباف عضو تيم ترور خود نيز به فرمان سازمان به دست وحيد افراخته دوست و همرزم ش ترور و زخمي شد و پس از اين ترور ها بود كه بهرام آرام و محمدتقي شهرام دو تن از رهبران مجاهد با وساطت خانم اعظم طالقاني با آيت الله طالقاني ديدار و ايشان موافقت كرد كه پيروانش وجوة شرعي را به سازمان مجاهدين خلق بپردازند و از محل همين وجوهات بود كه خانه هاي تيمي و اتومبيل و وسايل قتالة ديگر تهيه شد تا حقوق بشر نهضت آزادي تأمين گردد...!!

 

و اما از خانم دكتر سيمين صالحي هم بخوانيد:

 

در مرداد 1353 در يك خانة تيمي واقع در خيابان آقا شيخ هادي در نزديك چهار راه جامي دكتر سيمين صالحي ـ حميد جوهري و لطف اله ميثمي مشغول ساختن بمب هاي انفجاري بودند، تا در شب 28 مرداد اقدام به خرابكاري و انفجار نمايند و جان عده اي بيگناه را بگيرند اما حدود ساعت 8 شب يكي از بمب ها منفجر شد و هر سه به شدت مجروح گرديدند، ميثمي از هر دو چشم و دست ها و صورت به شدت آسيب ديد ـ چشم سيمين خانم مجروح گرديد و انگشتان دست حميد جوهري قطع شد...! سيمين صالحي و جوهري با به جاي گذاشتن لطف اله ميثمي كه سخت مجروح شده و توان حركت نداشت از منزل خارج و فراري شدند. سيمين صالحي در حين فرار به يك رانندة اتومبيل شليك كرده و ماشين او را مي گيرد و به فرار خود ادامه مي دهد ولي نزديك بيمارستان طرفه تصادف مي كند و توسط يك استوار دستگير مي شود، جوهري هم بازداشت مي گردد، سيمين خانم فرزند آقاي مهندس صالحي توده اي به هنگام بازداشت حامله بود و خود نيز اعتراف كرد از بهرام آرام رهبر سازمان مجاهدين خلق باردار شده است ـ ايشان در بيمارستان شهرباني وضع حمل كرد و نام فرزندش را هم سحر گذاشت ـ آقاي لطف اله ميثمي هم اكنون در حيات هستند و كارهاي مطبوعاتي مي كند ولي در تظاهرات روزهاي انقلاب، ايشان جراحات وارده بر بدنش را نتيجة شكنجة ساواك معرفي مي كرد...!!

 

ملاحظه فرموديد نامة آقاي حاج سيد جوادي در حمايت از سيمين صالحي ـ مشخص است كه در ترورها و انفجار ها دست داشت و خود در پايمال ساختن حقوق افراد پيشگام بود.. آيا چنين افرادي بايد به دستورهاي رمزي كلارك مورد حمايت مجامع جهاني قرار گيرند؟

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)