|
يكپارچگي فلات ايرانزمين را مي بينم.آنرا باور دارم
|
نوشته زیر برگردانی است از یک یادداشت که در روزنامه زمان چاپ ترکیه در سال گذشته چاپ شده بود. نویسنده بانو نوال سویندی از روزنامه نگاران و نویسندگان لائیک ترک است که گویا در گذشته سفری نیز به ایران داشته است و با اوضاع و احوال ایران و عقاید آذربایجانی ها تا حدودی آشنا است.علیرغم اینکه نمی توان به آسانی نوال سویندی را در زمره ی نویسندگان پان ترکیست طبقه بندی کرد ،با این حال می بینیم که ایشان در همین یادداشت کوتاه در صدد تعیین تکلیف برای ما آذری ها می باشند و تلاش دارد وانمود کند که در ایران 30 میلیون ترک زندگی می کند. این در حالیست که خود سویندی در سفر به ایران موضع منفی و گاه حتی تنفر بسیاری از آذری ها نسبت به ترکها و زبان ترکی را دیده و اتفاقا از این موضوع نیز گله مند است ولیکن در صدد است این واقعیت را به حساب سیاست ها و تبلیغات شونیستی فارس ها بگذارد. دانسته نیست که اگر ایشان بدانند که بسیاری از این سیاست ها بر اساس تزهایی که از سوی آذربایجانی ها و نه فارس زبان ها ( مانند کاظم زاده ی ایرانشهر ،دکتر شیخ الاسلام ،تقی زاده ،کسروی ،یحیی ذکاء و دکتر زریاب خویی و ... ) ارایه شده است ،سامان یافته چه واکنشی نشان خواهند داد.آیا اگر این مسئله _ در صورت مجهول بودن _ برای پان ترکیست های ساکن ترکیه روشن گردد ،آذربایجانی ها را آسوده خواهند گذاشت؟
نوشته ی زیر ظاهرا به صورت یادداشت روزانه در روزنامه زمان چاپ شده و نویسنده با توجه به فضای کم مقاله در مقام بیان و سفرنگ ( شرح) مسائل نیست و در برخی موارد نیز دچار برخی اشتباه های تاریخی جزیی در مورد تارخ همروزگار ایران شده که قابل اغماض است و از توضیح و تذکر آن در داخل متن خودداری شده. عبارت های درون پرانتز ها برای روشن شدن متن از بنده می باشد.
پاینده ایران
بحران ِ کاریکاتور ِ ایران
نوال سویندی n.sevindi@zaman.com.tr
سه شنبه 30می 2006. روزنامه زمان،چاپ ترکیه
بحران اخیر کاریکاتور در ایران موجب اغتشاش شد.ایران که نسبت به آذری ها و سایر گروه های قومی نماینده ی یک فرهنگ و شیوه ی نژادپرستانه است شاهد اعتراضات است.
صد ها سال است که فرهنگ فارس در حال تحقیر و زده کردن چهره ی ترکها از طریق لطیفه ها و فکاهی هایی است که در آنها ترکان خر خطاب می شوند.(1)
به عنوان کسی که تز « ترکیه ایران نمی شود » را به صورت کتاب در آورد ،در کتابم که با عنوان « دو کشور ،دو انقلاب _ ایران و ترکیه » در سال 1990 منتشر شد ، تلقی مردمی و روز از ترکها را در ایران بیان کرده بودم.(
پاینده ایران

سخنرانی سرور قدرت الله جعفری( قائم مقام دبیرکل حزب پان ایرانیست)در مراسم ایران ورجاوند
توجه :در نوشتار زیر ترک به معنی بیابان گردان آسیای میانه می باشد در میان بسیاری از ملل جهان به وحشی گری شناخته اند و منظور ما هم میهنان آذربایجانی که به اشتباه تورک نامیده می شوند نمی باشد.یادآوری این نکته باسیته است که نوشتار زیر در پی توهین به هیچ فرد یا مرامی نمی باشد.

ترکان در آینه ادبیات ایرانی
مکن تورکتازی ،بکن تَرک ِ تاز
به حد گلیمت بکن پا دراز
در نوشته های پیشین نمونه هایی از ادبیات پربار پارسی که نشان میداد : یکم/ مردم آذربایجان در گذشته های نه چندان دور ترک زبان نبوده اند ، و به یکی از شاخه های کهن زبان پارسی سخن می گفتند . دوم/ مردم آذربایجان در سال های یورش ترکان ، تاتارها و مغول ها به ایران زمین بیشترین آسیب ها را از این مهاجمان متحمل شدند و بدین سبب در ادبیات و فولکور آذربایجانی ترکان افرادی یغماگر معرفی شدند و نمونه آن سروده های شاعرانی چون نظامی ، خاقانی بوده است.سوم / از طریق شواهد توصیفی ادبی نشان دادیم که تورکان مهاجم به ایران از نژادی کاملا متفاوت_ مغولسیان_ (منگولوئید) بوده اند و از این جهت گاهی ازآنان با صفت مجازی چینی ( به علت داشتن قد کوتاه ، پاهای کوتاه ، چشمان ریزو کج و صورت پهن ) یاد گردیده است. این در حالیست که مردمان امروزی آذربایجان دارای تیپ های قفقازی و از نوع آریایی هستند که شائبه هر گونه همسانی نژادی با ترکان واقعی را از ذهن به در می کند.
نوشتاری که پیش رو دارید به دو بخش تقسیم میگردد : در بخش نخصت پیرامون سروده های شاعران ایرانی است که در نکوهش ترکان ( زرد پوستان آسیای میانه )سروده شده است . این بخش درواقع ادامه مقاله ایست زیر فرنام دعوی بی معنی ات را سوختم... که در ماه های گذشته ارائه گردید.
تورکان در آئینه ادبیات:
زرد پوستان آسیای میانه که بعد ها از طریق دور زدن دریای کاسپین به آسیای کوچک نیز مهاجرت کردند ، جزو اقوام بیابانگر بودند که همچون عموزادگان خود(مغولان ) در میان سایر مردمان چندان خوش نام نبودند . این دژخیمان آسیای میانه که در آغاز، در همسایگی چینی ها می زیستند . در میان آنان نیز به علت وحشی گری های بیش از اندازه به بدی شناخته می شوند . چنانچه در نهایت از سوی چینی ها به لقب تاتار که در زبان چینی به معنای ( سگ ) است نامزد شدند. (نک .فردریش نیچه - حکمت شادان) . با ساخته شدن دیوار چین برای مقابله با هجوم تاتارها ، ترکان به طرف سرزمین های غربی از جمله فلات ایران سرازیر شدند .
در نهایت پس از چندین صده تلاش ، در دوره اسلامی موفق شدند وارد ایران شوند. ورود ترکان از آسیای میانه به ایران همچون ورود تازیان با ویرانگری وغارت و به قول خودشان یغما وایلغار توام بوده است. از این روست که در تمام ادبیات ما ترکان دشمنان ایرانیان ، وحشی،هم جنس بازو دست پرورده اعراب معرفی شده اند.
طرفه آنکه این نکوهش ها در میان تمام شاعران ایرانی در همه ی سبک های عراقی و آذربایجانی ... رایج بوده . بویژه عرفا و صوفیان از نام ترک ، ترکمن و ترکمن و تاتار به زشتی یاد کرده اند.
برای نمونه ناصرخسرو قبادیانی که شاعری به غایت مذهبی بود با نگاهی بلند نظرانه از دربار سلطان محمود غزنوی غلامزاده و غلامباره تبری جسته و محمود وتبارش را خوک و پست نژاد تلقی نموده.
من از پاک فرزند آزادگانم / نگفتم که شاپور ابن اردشیرم
من آنم که دریای خوکان نریزم / مر این قیمتی دُر لفظ دری را ( دیوان ناصر خسرو)
و یا:
ترکان به پیش مردان زین پیش در خراسان
بودند خوار و عاجز ، همچون زنان سرایی
و یا سروده زیر که اوج یورش و اسکان یافتن ترکان در سرزمین خراسان بزرگ سروده شده است. ناصرخسرو در ابیات زیر ناراحتی و اندوه خود را از نشیمن یافتن اوزبکان در شمال افغانستان و اوغوزها در خراسان امروزی بیان میدارد. شاعر بقدری از ترکان زردپوست نفرت دارد که خراسان را، به علت پر شدن از ترک نژادان ، نجس و ناپاک می نامد:
به خاصه تو ای نحس خاک خراسان / پر از مار و کژدم یکی پارگینی
بر آشفته اند ازتو ، تورکان چه گویم / میان سگان در یکی از زمینی
( دیوان. ص 403 )
وی همچنین شاعران دیگری را که به ستایش سلاطین غلامزاده، زبان می گشودند به شدت تقبیح می کند و می گوید ترکان تا دیروز غلام و بنده ایرانیان بودند و امروز که به کمک تازیان به سلطانی و امیری رسیده اند ، گوهر و نسب شان تغییر نکرده ، بلکه همان پست نژادان سابق اند.ایرانیان همواره تلاش می کردند که از آمیزش و اختلات با ترکان پرهیز کنند.
در تاریخ ایران اوج تبلور این اندیشه والا را در رفتار مردم آذربایجان با مهاجمان تورک می بینیم. آذربایجانیان به هنگام ورود چهل هزار سرباز ترک در سده چهارم هجری که چنگ سلطان محمود به آذربایجان گریخته بودند از هر گونه آمیزش با این طفیلان دوری جستند و پس از یک یا دو نسل هیچ نشانی از این چهل هزار سرباز تورک در آذربایجان به جا نماند.این رفتار ، بر آمد اندیشه ای است سراسر شاهنامه مملو از آن است . یعنی پاسداری از کبود و تمامیت نژاد ملی در برابربیگانگانی که دارای اصل و نسب پست می باشد.در شاهنامه از ترکان به عنوان کسانی یاد می شود که پدر خود را نمی شناسند و خوی وحشی گری در آنان به حدی است که شناختی از سامانه ( نظام ) خانواده ندارد:
به صد تورک بیچاره بد نژاد // که نام پدرشان ندارند یاد
ویا:
....که ترکان ز ایران نیابند جفت
گرشاسب نامه اسدی توسی که شاعری بسیار مذهبی و تا اندازه زیادی شعوبی و ایرانی بود ، پراست از ابیاتی که در تحقیر تورکان سروده شده . علاوه براین چند متن پهلوی دیگر سراغ داریم که در آن ها ترکان نقش مهاجم و غارتگر را بر عهده دارند. یادگار زریران و یادگار ژاماسپیگ ، زندِ وَهمَن یَسن از این گونه نسک ها ( کتاب ) به شمارمی روند.
مزن زشت بیغاره زایران زمین / که یک شهر او به زماچین و چین
از ایران به جز آزاده هرگز نخاست / خرید از شما بنده هر کس که خواست
زما پیشتان نیست بنده کسی / و هست از شما بنده ما را بسی
وفا ناید از ترک هرگز پدید / وز ایرانیان جز وفا کس ندید
شما بت پرستید و خورشید و ماه / در ایران به یزدان شناسید راه
(گرشاسب نامه )
دقیقی توسی شاعرزرتشتی که هزاربیت از شاهنامه فردوسی ، سروده است،به سهم خود از ضم و نکوهش ترکان به علت بد سرشتی و دژآگاهی آنان فرو گزاری نکرده وی از دشمنان ملی ایران با صفات نکوهیده ای چون ، گرگ ، پیر گرگ ، گرگسار ، پشت ، سگ ، جادوی پیر ،و... نام برده و کما بیش موضعی چون ناصر خسرو پیرامون تورکان دارد. در مورد فردوسی باید گفت لحن فردوسی توسی نسبت به تورکان بسیار ملایمتر از لحن ناصرخسرو و دقیقی است. استاد جلال الدین خالقی مطلق نیز بر این باور است شدیدترین لحن استهزا آمیز فردوسی نسبت به ترکان بیت معروف زیر می باشد که :
به صد تورک بیچاره بد نژاد // که نام پدرشان ندارند یاد
در سایر موارد فردوسی با نگاهی بلند نظرانه از هر گونه اظهارنظر توصیفی نسبت به تاتارها اجتناب می ورزد.
سایر ادبیات فردوسی که درآن نام ترک بکار برده شده به شرح زیر است :
... که ترکان ز ایران نیابند جفت.
به ایران زمین اندر آریم سپاه / کنیم کشور گرگساران تباه ...
چو یابم زکاووس شاه آگهی / کنم شهر ایران ز ترکان تهی...
این در حالیست که شاعرانی چون ناصر خسرو و دقیقی از تورکان با صفاتی چون، برده ، سگ ، ( در مورد صفت سگ ، اعراب نیز با ترکان در این صفت شریک اند) . حافظ و سعدی با صفت : غارتگر ، دزد ، ویرانگر و... نام می برند. نظامی نیزبا لحن ، تحقیر آمیز تورکی صفت ، ترکانه سخن ، پرفتنه ، ترک چینی ، بی وفا ، و... از ترکان نام برده.
عبید زاکانی و لطایف ترکی:
عبید زاکانی ادیب و طنز نویس سده ی هشتم هجری لطایف بسیاری پیرامون ترکان دارد که تا حد زیادی می تواند نشانگر ویژگی های این تازه واردین باشد . از جمله :
"غلامبچگان تورک را تا بی ریش اند به هر بها که فروشند بخرید وچون آغاز ریش آوردن کنند به هر بها که خرند بفروشید." (رساله صد پند.پند ۴۵)
"خراسانی یی را مست با پسرکی بگرفتند .گفت یرقوشان (داوری کردن .لغت مغولی) پیش ملک ضیاء الملک برند.ملک از خراسانی پرسید که هی !چرا چنین کردی ؟گفت خانه خالی دیدم تورک پسری چون آفتاب خاوری مست افتاده و خفته.در ک ...ش انداختم. غلامچه راست بگو اگر تو بودی نمی کردی؟" (رساله دل گشا)
"یکی از امرای تورک در سر بستان خود رفت .دزدی را دید که میگردد.در پی او می دوید و به خادم بانگ می زد :چماق کتور. دزد بر سر دیوار جست.امیر پایش بگرفت .دزد شلوار نداشت و انگور ترش بسیار خورده بود.فی الحال در ریست و ریش امیر درگه گرفت. امیر دزد را رها کرد و بانگ به خادم می زد که هی ! چماق قوس آفتابه ی کتور ". ( رساله دل گشا)
"خواجه علاالدین محمد غلامی داشت تورک و خوب صورت.اربز نام. روزی در مجلس شراب مولانا شرف الدین را گفت: مولانا ! تو خر گایی؟ من ار گاو یابم گایم. ار خر یابم گایم.اربز یابم گایم."( رساله دل گشا)
" تورک پسری چنگی چنان که عادت او بود برمی جست و کون میگردانید.غلامباره متحیر در او نگاه کرد و تورک پسر دریافت و گفت :
دل به این گنبد گردنده منه کاین دولاب //آسایی ست که بر خون عزیزان گردد" ( رساله دل گشا)
"تورک پسری مست بر در غلامبار ه ای افتاده بود. غلامباره او را بدید وبر دوش گرفته و بر بالای خانه برد و همه ی شب بکار خیر مشغول بود. وقت روز تورک از خواب برآمد.گفت من در کجا خفته ام؟گفت در بنده خانه.گفت : من در زیر خفته بودم.چون است که این زمان بالایم؟گفت در خواب غلتیده باشی. گفت چرا شلوارم گشاده است؟گفت در خواب خره کشیده باشی. گفت : در کونم چرا تر است؟ گفت : مگر در مستی قی کرده باشی.گفت سوراخ کونم درد می کند. گفت :در مستی دو بیتی بسیار خوانده باشی.تورک پسر باور کرد و خاموش شد" ( رساله دل گشا)
شاعری به نام قاسم با تخلص مادح در پایانه های سده ششم در نسک خود به نام حماسه جهانگیر نامه که دستنویس آن در کتابخانه ملی پاریس با نشانی PARS 498 نگهداری می شود ، در شعری ویژگی های نژادی و اخلاق ملی ترک ها ، نمایان می کنند.
همه پهن رویای کوتاه قد // همه رویشان بود بی خط و خد
همه پهن رویای کوتاه قد // همه رویشان بود بی خط و خد
همه تنگ چشمان بینی دراز //همه بد دهانان و گردن گراز
همه تند خویان و باکین و خشم//به مال یتیمان سیه کرده چشم
همه تیره رای و همه بدگمان//کمربسته در غارت مردمان
همه پوست پوشان دون و دغل// همه فتنه جویان و گنده بغل
همه بی نمک مردمی بد نهاد // همه معدن جور و ظلم و فساد
پایان



کدامین ستم ملی؟؟
پیش چشمت بود شیشه کبود
زان سبب عالم کبودت مینمود
آنچه که امروز در آذربایجان ما عینیت دارد از این قرار است که مردمان این سامان به هر حال به زبانی سخن میگویند که کمابیش تورکی است وبا زبان اصیل ِ پیشین آذربایجانیان فاصله دارد.هرچند که واژه های اصیل فارسی و پهلوی در لهجه روستاییان آذری باقی مانده است و هرچند که طبقه تحصیل کرده و با فرهنگ آذربایجانی عموما با زبانی صحبت میکنند که نود درسد واژگان آن فارسی و تنها کارواژه های (فعل) جملات ترکی است... ولی با این همه باشندگی ترکی در آذربایجان نیز یک حقیقت است.البته بایستی گفت که در حالت عمومی و مردمی وضع رضایت بخش است.بدینصورت که بسیاری از خانواده های طبقه متوسط و بالا تا سنین نوجوانی با فرزندان خود ترکی صحبت نمی کنند و در بسیاری از خانواده های مرفه و خیابانهای بالای شهر یک جمله ترکی هم صحبت نمی شود.در استانهایی مانند زنجان اصولا مردم ترکی صحبت نمی کنند و زبان عمومی و روزمره ی مردم فارسی است.همچنین بسیاری از جوانان بویژه دختران در میان خود بزبان فارسی حرف می زنند و در بیشتر محیطهای دانشگاهی حتی دانشجویان آذربایجانی ،ترکی تکلم نمی کنند.پس این نیز یک واقعیت است که مردم آذربایجان از طریق یک گونه آگاهی ملی (و یا یک حساب ساده ی سرانگشتی) باین نتیجه رسیده اند که زبان عامی رایج در آذربایجان زبانی است نارسا و کنازگذاشتنی . در سطح عمیقتر نیز این نتیجه برای مردم حاصل شده است که ترکی زبانی است بیگانه و غیرضرور برای مردم ما که به هرحال در طول سالیان بر ایم مردم "عارض" شده است.اگرهم نگاهی به پژوهشگران و اندیشمندانی که خواستار بازگشت فارسی به آذربایجان بوده اند بیاندازیم،خواهیم دید که بیشتر آنان خود از این منطقه بوده اند.علامه قزوینی،علامه دهخدا،احمد کسروی،منوچهر مرتضوی،یحیی ذکاء ،تقی ارانی،دکتر شیخ الاسلامی و... همگی از این گروهند.تمامی این شخصیتهای ِ آذری ِ ترکزبان ،نخستین پژوهشهای زبان شناسی را پیرامون تاریخ و زبان آذربایجان انجام داده اند و یا انگاره هایی پیرامون برنامه های زبانی در راستای وحدت ملی ارائه داده اند.
کسروی تبریزی نخستین کسی بود که گام دراین وادی نهاد ونظریه ی زبان آذری را که با مستندات تاریخی و ادبی و نسخه شناسی ارائه شده بود مطرح نمود،که نه تنها در ایران بلکه در سطح جهانی نیز پذیرفته شد.دکتر جواد شیخ الاسلامی (زاده ی زنجان) و از اساتید مسلم علوم سیاسی در ایران که پس از انقلاب نیز در دانشگاه تهران به تدریس علوم سیاسی پرداختند ،از جمله نخبگان آذری بود که پرستاری و پذیرایی از کودکان آذری تا سنین نوجوانی را (که می بایست از سوی دولت انجام میشد) پیشنهاد میکردند.در نتیجه این برنامه اندک اندک نسلی ناآشنا با زبان بیگانه در آذربایجان پرورش می یافت که از هر حیث ایرانی بود. تقی ارانی نیز از جمله نادر شخصیتهای چپگرایی بود که خواستار حذف ترکی از زادگاهش شد.عارف قزوینی در نکوهش زبان ترکی و ستایش پارسی وسرزنش ترکان به خاطر وحشی گری های تاریخی شان سروده های بسیار دل انگیزی داشت که در آن سالها با بصورت ترانه و ارکستر در کانون های فرهنگی آذربایجان اجرا میکرد.دکتر منوچهر مرتضوی رئیس پیشین دانشگاه تبریز که هماکنون ساکن تبریز می باشند دانشمندی برجسته در حوزه ی آذربایجان شناسی و زبان و تاریخ آذربایجان به شمار می آید.دکتر سرکاراتی نیز از اساتید مسلم در تاریخ ایران و ادبیات فارسی می باشند که هم اکنون در دانشگاه تبریز سرگرم تدریس می باشند... .
بر افراد خردمند و نه انسانهای بیماروکژاندیش روشن است که همه ی این افراد سرشناس درآن واحد برای توطئه یا کودتای زبانی با یکدیگر تبانی نکرده اند بلکه اینان فقط گزارشگریکسری ازواقعیات تاریخی بوده اند و همگی از آذربایجان برخاسته اند و به ترکی گفتگو کرده اند ومهمتر از همه از نظر علمی و اخلاقی صلاحیت ابراز نظردراین زمینه را دارا بوده اند. در نتیجه احتمال تحریف و دروغ در آثار اینان به نفع دیدگاههای تاریخی نزدیک به صفر است . (برعکس به اصطلاح تاریخ نویسانی که در دردهه اخیر مانند موجودات خلق الساعه از زمین روئیدن گرفتند و برخی حتی فاقد مدرک متوسطه بودند و یا سابقه عضویت در حزب توده و فرقه دموکرات داشتند ).
به راحتی میتوان ادعا کرد که کمترپژوهنده فارسی زبانی هست که به پژوهش در تاریخ زبان آذربایجان پرداخته باشد و اقدام به نفی موجودیت و اصالت زبان ترکی کرده باشد،بلکه همواره این خود آذری ها بودند که در صف مقدم اینگونه نظریات قرار داشتند واگرنویسنده ی غیرتورکی به این مسئله روی آورده با استناد به نوشته های کسانی چون کسروی ،مرتضوی و ذکاء و... بوده و بس.
با عنایت باین داده ها باید سراغ آقایان مدعی ترکی رفت و پرسید که شمایان از کدام ستم ملی سخن می گویید؟؟آیا انکارکنندگان آنچه که شما هویت آذربایجانی می نامید،غیر از خود آذربایجانی ها بوده اند؟وآیا جزاین است که افرادی که شما انها را ترک ستیز می نامید در وهله نخست از همین ترک زبانان بوده اند و هستند؟؟؟
گروهکهای بیگانه گرا سالها جوانان ساده دل روستایی ِ تازه به شهرآمده را با این ترفند که فارس ها شما را مورد تمسخر قرار می دهد (با این گواه که ترک ها را خر خطاب می کنند) فریب دادند و وارد کثیف ترین بازی های سیاسی قرار دادند. در مراحل بعدی نیز ادعا کردند که حکومت تهران هویت و کِبود ترک ها را انکار می کند و آذربایجانی ها را به دروغ آذری خطاب می کند !!!؟؟؟
گروهک های بیگانه گرا از روی نادانی یا عمد هیچگاه باین نکته توجه ندادند که حتی در زمان امپراتوری عثمانی در خود عثمانی واژه تورک صفتی بود ناشایست که برای نشان دادن اوج ِ حماقت یک فرد به عنوان یک دشنام یا سرکوفت به افراد بیسواد و الاف اطلاق می شد و همان اصطلاح تورک خر (که ترک گرا ها مدعی هستند شوونیست ها برای تحقیر آذربایجانی ها آنرا باب کرده اند) آنچنان که نشان خواهیم داد زبانزدی است که در خود عثمانی باب و رایج شد.برای اثبات این ادعا در زیر قسمتی از یک مقاله طولانی و دنباله دار تورکی که در سایت یکی از گروه های پان ترکیست ِ ترکیه درج شده ترجمه می کنیم.بخشی از مقاله را نیز که به زبان اصلی است عینا به پیوست مقاله ارائه می کنیم و داوری در این زمینه را به خوانندگان وامیگذاریم.
در صدر این مقاله که توسط یکی از ترکگراهای افراطی نوشته شده است می خوانیم:
Ancak esas konuya girmeden önce Türk adı ile ilgili Osmanlı dönemindeki duruma göz atmakta yarar vardır. Daha önceki bölümlerde de değinilmiş olduğu gibi “Türk” ve “Türkiye” adları XIX. yy’ın önceki devirlerde daha çok Avrupalılar tarafından kullanıldığı bilinmektedir. Oysa Avrupalıların Osmanlı’yı ve onun topraklarını belirtmek için kullandıkları bu isimlere Osmanlı’daki metinlerde bırakınız etnik anlamda Avrupalıların kullandığı coğrafya anlamında bile rastlamak olanaksızdı. O dönemde “Türk” adı ancak “cahil Anadolu köylüsü” anlamında birisine küçük düşürücü sıfatın yakıştırılmasında kullanılmaktaymış (Kushner, 1979: 3). Bu konuda Ziya Gökalp’ın ifadesi çok daha serttir, çünkü ona göre Osmanlı her zaman Türk’e yönelik olarak “eşek Türk” sözünü kullanırmış (Gökalp, 1990: 33, 43).
ترجمه
پیش از آنکه وارد مبحث اساسی بشویم خالی از فایده نخواهد بود که به موارد کاربرد تورک در عثمانی نگاهی بیاندازیم.همانطوری که در بخشهای پیشین اشاره کردیم تورک و ترکیه در دوران قرون وسطی وبعد از آن بیشتر ازسوی اروپایی ها بکار می رفت.در حالیکه درخود عثمانی برخورد کردن به خود این واژه نه تنها در معنای جغرافیایی،بلکه در معنای قومی ِآن نیز محال امر و نشدنی است.در آن دوران نام تورک فقط در معنای "دهاتی ِ نادان ِ آناتولی" برای تحقیر و کوچک کردن{ شخصیت} یک فرد بکار می رفته.دیدگاه ضیاء گوگ آلپ در این زمینه بسیار بی رحمانه ترو خشن تر است.چراکه به نظر وی همواره در عثمانی واژه ی تورک خر بر علیه ترک ها به کار می رفت.
با این کیفیات بایستی گفت که پان تورکهای وطنی که در زمره عیسویان کاتولیک تر از پاپ اند نخست باید انتقام خود را از میراث خواران امپراتوری عثمانی (که دائم بان مباهات می کنند ) بگیرند و سپس سراغ رضاشاه و محمود افشار بیایند و... بیایند،چراکه اگر در حق ترکها شوونیسم ییا کتمان هویتی صورت گرفته از سوی خود ترکان بوده نه کس دیگر.
و براستی آقایان ! تورک غیر از تورک دوستی ندارد... !!!
_________
ضیاء گوگ آلپ از بنیانگذاران پان تورانیسم بود که در سروده های خود نیز توران را سرزمین جاودانی و واقعی ترکان می نامید.وی در کتاب پایه های ترک گرایی ، ترکیسم را نخستین بار بصورت سیستماتیک و مدون ارائه می دهد وبخش های گوناگونی برای پان ترکیسم قایل می شد. مانند : ترک گرایی در هنر،ترک گرایی در اخلاق ،اقتصاد،حقوق،سیاست و ... .
ترکتازی در عرصه فرهنگ
چنگیز! آسوده بخواب،پان ترک بیدار است.
بایران تو را زندگانی بس است
که تاج و نگین بهر دیگر کس است

برخی از دوستان چشم داشتند تا ما در این وبلاگ خبرهای مربوط به سوزانیده شدن چند کتاب درسی و چند نسک ادبی ِ ادبیات کلاسیک را از سوی گروهی نادان ِ بی سواد و بیگانه از فرهنگ بازتاب دهیم. بنده هفته پیش فرتورهای (عکسهای) مربوط به این اقدام ِ به غایت کودکانه را دیدم و البته باعث انبساط خاطر نیز شد،چرا که اگر دشمنان ملت فرهنگ پرور ایران افرادی چنین وحشی و نادان و ضدفرهنگ باشند....
دعوی بی معنی ات را سوختم !!!
در تاریخ جهان هر توده و نژادی برای خود جایگاهی و ارجی داشته است. همانگونه که در یادداشتهای پیشین نیز گفته ام ملل گیتی را میتوان بر اساس خدماتی که به تاریخ،فرهنگ و شهرآیینی نموده اند به سه دسته بخش نمود. توده هایی که در آفرینش شهریگری و فرهنگ و پیشبرد ارزشهای والای انسانی شدیدا کوشا و درگیر بوده اند(نژاد سفید و شاخه ی بزرگ و اصیل آن یعنی نژاد آرین)،نژادهایی که تا همین اواخر از هرگونه شهریگری و فرهنگ رها بوده و در سازش تمدن انسانی از آغاز تا کنون نقشی نداشته اند (سیاه پوست ها و ... ) ،سوم توده هایی که نه تنها هیچگاه خدمتی به جامعه انسانی و فرهنگ جهان ننموده اند ،بلکه بنا به خوی وحشی و اهریمنی خود همواره سد راه سایر نژاد و وملت ها بوده اند . اینان با خونها و ژنهای کثیفشان دیگر نسلهای نژادها را آلوده کرده و با اندیشه های ناپاک و دژآگاهانه، بسیاری از ملتها و مردمان را به خاک سیاه نشانده اند. ( تازیان،تورک و مغولها ).
همه ی تاریخ شناسان مطرح جهان می دانند و اذعان دارند که نژاد تورک ،شاخه یی از نژاد گسترده تری هستند که در دانش نژادشناسی مونگلوئید یا مغولیسان نامیده می شوند و زبانشان در زمره زبانهای تنقوزیک جای دارد.حتی خود گروهای پان تورکی نیز مشکلی با این قضیه ندارند و می پذیرند که تورکان واقعی در اصل مونگل تیپ بوده اند . (قد کوتاه،چشم های مورب ،صورت پهن و ... .) برای نمونه یتوانید به سایت پان تورکی زیر نگاه بکنید و داوری ترکگراهای افراطی ترکیه را در مورد ریشه های نژادی اوغوزها و ترکمن ها و ترکان آناتولی به بینید. (+)
The definitions about the Turkish Race that were made in history are quite confusing. In Chinese yearbooks as well as in Latin and Greek sources the Turks have rather been described as Mongolian types. The reason why the Turks were shown as "
mongoloids" in ancient times can be explained by the fact that in those times the Mongolian element was a majority among the Turkish States. Through the whole history of the Turks, the nearest contact was to their close neighbour the Mongolians. The crowded Mongolian populations had joined under the Turkish regency (like the Tabgac's at the Asian Hun's) and ten thousands of Mongolians had shared long immigrations together with the Turks (like the East Hun's). Furthermore if we consider the possibility of mixture of the races caused by this close contact, the observation of foreigners should be not so surprising to us.حال اگر نگاهی گذرا به محل سکونت اقوام و تیره های نژاد زرد داشته باشیم خواهیم دید که این اقوام تا دوران پیش از اسلام عمدتا در آنسوی رود سیردریا زندگی میکردند و هرگز در خاورمیانه و غرب آسیا جای پایی نداشته اند.
حال به بینیم که نقش این نژاد در گذر تاریخ بشری چگونه بوده است؟ به محض اینکه نام تاتار یا مغول و یا تورک را در برابر هرفرد آگاهی از هر ملیتی تلفظ کنیم ، یاددآور چه چیز خواهد بود؟ تیمور ؛چنگیز ؛ آتیلا ؛سلیمان قانونی ؛یاوز سلیم ؛خیرالدین بربروس و ... . آیا این نامها برای شما هیچ نشانی ازانسانیت و مردمی را تداعی میکنند؟ حال تلاش کنیم در زمینه ادبیات و فرهنگ و دانش عالم ترک کسانی را در خاطر تداعی نماییم... .
ما که در این زمینه ها هیچ شخصیت ترکی را که در صحنه جهانی مطرح باشد و نام ترک و ترکی را سربلند کرده باشد به خاطر نداریم.(حتی برای خود واژه ی فرهنگ و هنر برابری در زبان تورکی سراغ نداریم ) درست به همین شوند است که این بی مایگان تلاش دارند تا شخصیتهای فرهنگی و دانشین سایرین را بدزدند... . برای مثال زردشت ،فارابی ، رازی، وحتی عمرخیام و... ترک و ترکزداه می شوند . در مواردی هم که مصادره شخصیت مورد نظر امکان پذیر نباشد به تخطئه ی او می پردازند و کرده های چنگیز و تیمور واغوزخان و تارکان را به وی نسبت می دهند تا به زعم خود دست حریف را خالی کنند ،غافل از آنکه :
آب دریا که ازاوگوهرزاید ......... به دهان سگی نیالاید
در زمینه ی زبان نیز دیدم که حضرات ترک چیزی برای عرضه نداشتند - چراکه خود شاعران عثمانی نیز به پارسی شعر می گفتد چه رسد به سرایندگان آذربایجانی - با هوش سرشار ترکی خود بیانیه یونسکو را جعل و تحریف کردند تا مثلا حرفی برای گفتن داشته باشند ،غافل از اینکه حتی اگر به فرض محال ترکی در زبانهای جهان جایگاهی داشته باشد ،در این گیتی آنقدر نفرت از نژاد تورک هست که با فشارهای سیاسی مانع از ابرازش آنهم از سوی یونسکو شوند.
به روی هراندازه که بیاندیشیم دست آخر خواهیم دید که تورکان جزو دسته ی سوم گروهای نژادی ما هستند چراکه نه در گذشته چیزی برای مرمان ارمغان آوردند (جز یغما و ایلغار و ترکتازی) ونه اکنون چیزی برای عرضه دارند (جز دغل و دروغ و جفنگ). البته خود ترکها کسی نیستند که به راستی بتوان گفت صاحب این ادعا ها باشند. ترک احمقتر از آن است که بتواند از این اندیشه ها به ذهن خود راه بدهند ؛بلکه اینبار؛ این جهودهای دررفته از آشوویتس اند که زیرپای مشتی تورک نشسته اند تا به قول خودشان نقشه های خاورمیانه بزرگ و ... طراحی کنند. ترکها در هر دوره یی لعبت و بازیچه ی کسی شدند. همانطور که در اواسط خلافت عباسی تبدیل شدند به غلامان زر خرید و مزدور اعراب برای جاسوسی و کشتار ایرانیان ؛اینک نیز بازیچه یی هستند در دست صیهونیسم بین الملل برای اجرای نقشه های یهودیان افراطی. تا جایی که به یا د می آورم بازیچه ی دست اعراب شدن ترکان هزینه های زیادی برای ایرانیان داشت که شهادت بابک خرمدین در زمان معتصم (که ازسوی مادر ترک می بود و زمان وی اوج میدان دهی به ترکان بود) و ترور مردآویج زیاری مهمترین آنها بوده است... .
می پردازیم به بخش اصلی جستار .
باری ! ادبیات ما در هر دوره یی آیینه یی بوده است که وضعیت اجتماعی جامعه را نیز تا حدودی بازتاب میداد. شاعران زمان در سروده های خود مستقیم یا به کنایه و استعاره به اوضاع و احوال همبودگاهشان نیز اشاره هایی داشته اند ... . سده های پنج به بعد پس از اسلام تاریخ ایران مصادف بوده است با روزگار تیره ی هجوم ترکان به ایران. همانطور که همه ی مورخان آن زمان نیز اشاره دارند ،یورشهای ترکان به ایران با یکسری ستمها و وحشی گرهایی توام بوده است. انداره ی این دُژآگاهی ها بقدری بوده که در ادبیات زمانه بویژه در سبک عراقی و آذربایجانی تورک صفتی می شود کلی برای نامیدن هرچیزی که نوعا زشت و مذموم و اهریمنی است. باید در آن دوران بودیم و آن سالهای شوم و سیاه یورش ترکان به شهرها و روستاهای بی دفاع ِ ایرانمان را می دیدیم و حس می کردیم که چگونه کودکان خردسال در آتش خشم آنان کباب میشدند و چگونه پرده ی عصمت دختران ایرانی توسط این نژاد بیمار دریده میشد؛ آنگاه شاعر و سخن پرداز وقت را بهتر درک میکردیم و دقیقا درمی یافتیم که به چه علت تورک را به واژه یی عام برای نامیدن صفات شیطانی انسانها تبدیل کرده است.ترکان بیابانی با هرگونه تمدن و انسانیت و سهش های انسانی فاصله داشتند و بیشتر به رویه ی غریزی می زیستند و اگر گاهی احساساتی نیز از خود نشان میدادند یا از روی غریزه بوده و یا در اثر مراودت و همنشینی با نژاد فرادست.
در نوشتاری زیر فرنام پارسی بگو نشان دادیم که سرایندگان خطه آذربایجان و آران (ایران شمالی ) تا چه حدی از ترکان متنفر بوند و تا چه اندازه به ملیت ایرانی خود پایبند و سربلند . آنچه در پیوند جستار خواهد آمد داده هایی است دیگر از ادبیات میهنمان که پیرامون دُژآگاهی های ترکان در همبودگاه (جامعه)، و بازتاب ادبی آن.
**** **
قطران در بدگويی و مذمت ترک تباران چنان سخن گفته که حتی آنان را موجب ويرانی ايران زمين برشمرده و اين مفهوم به روشنی از بيت زير که در ستايش اميری از اميران اذربايجان سرايش يافته برمی آید :
زماني تازش ايشان به شروان اندرون بودي / زماني حمله ي ايشان به آذربايگان اندر
نبود از تازش ايشان كسي بر چيز خود ايمن / نبود از حمله ايشان كسي بر مال خود سرور
چه ارزد غدر با دولت، چه ارزد مكر با دانش / اگر چه كار تركان هست غداري و مكاري
كمر بستند بهر كين شه تركان پيكاري / همه يكرو به خونخواري، همه يكدل به جراري
هميشه عزم ايشان بود بر تاراج و بر كشتن / چو باشد عزم شان آن گونه، باشد حال شان اين سان
*اگر بگذشت از جيحــون گروه ترکمانـــان را // ملک محمـــــــود کــاو را بود زابل کان در سنجر
زمانی تازش ايشان به شروان اندرون بودی // زمانـــی حملـــه ايشان بــــه اذربايگــــان انــدر
نبود از تازش ايشان کسی بر چيز خود ايمن // نبود از حمله ايشان کسی بر مال خود سرور
شده چون خانه زنبور با غم از ترکان // همی خلند به فرمان ما چو زنبورم
*گر نبودی آفت ترکان به گيتی در پديد // بستدی گيتی همه چون خسروان باستان
اگر چه داد ايران را بلای ترک ويرانی // شود از عدلش ابادان چون يزدانش کند ياری
کمــــر بستند بهــــر کيــن شه ترکان پيکاری // همـــه يکـرو به خونخواری همه يکدل به جراری
يکی ترکان مسعودی به قصد خيل مسعودان // نهاده تن به کين کاری و دل داده به خونخواری …
چــه ارزد غـدر با دولت، چه ارزد مکـر با دانش // اگـرچـه کــــار ترکان هست غــداری و مکــاری
*سعدی شيرازی که نزديک به سی سال سير و سفر در در اين سوی و ان سوی سرزمينهای اسلامی کرده بود، علت خارج شدن خود از ايران زمين را نا به سامانی های بر امده از خشونت ترکان بر شمرده است:
ندانی کــــه مـن در اقاليم غربت // چـــرا روزگاری بــکـــــــردم درنــگــــی
برون رفتم از ننگ ترکان که ديدم // جهان درهم افتاده چون موی زنگی
همــــه آدمی زاده بودند ليکــــــن // چـو گرگــان بخونخوارگی تيزچنگی
چــو باز آمـدم کشور آسوده ديدم // پـلـنگـــــان رهـــا کرده خوی پلنگی
(گلستان سعدی، ص۳۸)
نگفتمت که به تورکان نظر مدار ای دل؟ // چو تـَرک ِ تورک نگفتی تحملت باید
ویا :
آن کیست کاندر رفتنش صبر ازدل ما می برد؟ // تورک از خراسان آمد و از پارس یغما می برد
فروغی تبریزی پس از ویران شدن تبریز بدست عثمانی ها می سرای
وقوع کربلا تسکین دردم می دهد ورنه // دلم در حسرت تبریز ویران تر از تبریز است
:یکی از ریشه تعبیر عرفانی مفهوم ترک (غارتگري) را می توان در این چند بیت خواجه عبدالله انصاری جست
عشق آمد و دل كرد غارت
اي دل تو بجان بر اين بشارت
تركي عجب است عشق داني
كز تورك عجيب نيست غارت
عبدالرحمان جامی که یکی از شاعران بزرگ بوده است و در زمان سلاطین ترک-تبار میزیسته، این شعر را سروده است :
این شنيدستي که ترکي وصف جنت چون شنيد
این گفت با واعظ که آنجا غارت و تاراج هست ؟
گفت ني ، گفت بدتر باشد زدوزخ آن بهشت
کاندرو کوته بود از غارت و تاراج دست
شاعري به نام قاسم و متخلص به مادح كه حماسه جهانگيري را محتملا در پايان سده ششم هجري سروده درباره تركان غز مي گويد
همه پهن رويان كوتاه قد
همه رويشان بود بي خط و خد
همه تنگ چشمان بيني دراز
همه بد دهانان و دندان گراز
همه تندخويان و با كين و خشم
به مال يتيمان سيه كرده چشم
همه تيره راي و همه بدگمان
كمر بسته در غارت مردمان
...
حمدالله مستوفي، مورخ نامدار سدهي هشتم قمري، در منظومهي خود به نام «ظفرنامه» توصيفي گويا از جنايتها و ويرانگريهاي مغول در زادگاه خود، شهر «قزوين» ارائه كرده است:
مغول اندر آمد به قزوين دلير // سر همگنان آوريدند زير // ندادند كس را به قزوين امان // سر آمد سران را سراسر زمان // هر آن كس كه بود اندر آن شهر پاك // همه كشته افكنده بُد در مغاك // ز خرد و بزرگ و ز پير و جوان // نماندند كس را به تن در روان // زن و مرد هر جا بسي كشته شد // همه شهر را بخت برگشته شد // بسي خوبرويان ز بيم سپاه // بكردند خود را به تيره تباه // ز تخم نبي بيكران دختران // فروزنده چون بر فلك اختران // ز بيم بد لشكر رزمخواه // نگون درفكندند خود را به چاه // به هم برفكنده به هر جايگاه // تن كشتگان را به بيراه و راه // نماند اندر آن شهر جاي گذر // ز بس كشته افكنده بيحد و مر // ز بيم سپاه مغول هر كسي // گريزان برفتند هر جا بسي // برفتند چندي به جامع درون // پر اندوه جان و به دل پر ز خون // چو بودند از آن دشمن انديشهناك // فراز مقرنس نهان گشت پاك // به مسجد، مغول اندر آتش فكند // زمانه برآمد به چرخ بلند // به آتش سقوف مقرنس بسوخت // وز آن كار كفر و ستم برفروخت.
رنه گروسه نیز به حمله بیابانگردان آسیای میانه به ایران اشاره می کند و در پايان نكته ي مهمي را نيز متذكر مي گردد
لکن در سال ۱۳۸۳ ميلادی تيمور لنگ با نقشه قبلی اين ايالت (= سيستان) را منهدم کرد، به اين طريق که - بار ديگر تکرار می کنم- شبکه آبياری را که عامل باروری زمين بود نابود ساخت و قنوات را کور کرد و در نتيجه، آنها به مرداب مبدل شدند و با برکندن درختان و نيستانها و درختان گز که مانع پيشروی کوير در اراضی مزروعی می شدند اين اراضی به شنزار مبدل نمود... بدين طريق يکی از انبارهای غله ايران تهی از همه چيز گشت تا اين که بعدها قنوات سابق از نو تعبيه شوند. برای ما تصور اين نکته دشوار است که چگونه عمر تمدن ظريف ايرانی، پس از چنين فاجعه هايی به سر نيامد.
(«ايران ونقش تاريخی آن» ترجمه غلامعلی سيار - مجله هستی - تابستان ۱۳۷۲، ص 10)

قد کوتاهی داشت با دندانهای تیز فاصله دار.مدام لاف می زد و دروغ می گفت.برای اینکه حرفهایش را بشنوم مجبور می شدم گهگاه به طرف پایین خم شوم.از همه چیز و همه کس حرفی داشت و کلمات را مسلسل وار بیرون می ریخت .چشمهای کج و تنگش به طرز بیشرمانه ای کنجکاو و گستاخ بود.بی دلیل می خندید.وقتی که نیشش را باز می کرد چشمهای ریزش ناپدید می شد.واژه ها را با هیجانی باور نکردنی از دهانش بیرون می ریخت و در همان حال هرازگاهی موهای سیاه زاغی رنگش را روی پیشانی بازی می داد.صورتش تقریبا بی مو بود و جای دملی چرکین روی پوست زرد و سوخته صورتش خودنمایی می کرد.
مات و مبهوت نگاهش می کردمبه طور حیرت آوری وراندازم می کرد مثل کسیکه قصد دارد چند دقیقه بعد ضربه ای مهلک از پشت سر وارد کند.بی شرمانه دروغ می گفت و سعی می کرد بقبولاند که خوب تار می زند.
حرکاتش چندش آور بود.دست های چرکش را مدام در سوراخ بینی اش فرو می کرد و یا لای پاهایش می برد.فقط گوش می کردم.ویا بهتر بگویم ورانداز.گیرم چند سالی می شد برای کسی حرف نزده بود.کلماتی خسته کننده با قاف های خشن.از هر ده واژه نصف بیشترش ق داشت.
هنوز کمی تحمل داشتم.خوب رفته بودم تو نخش.هرگز با موجودی به این پرگویی روبرو نبودم.بعید بود مقداری از گوهر شرف در جسم اش یافت شود.مثل یک یهودی رفتار می کرد.
پاهای کوتاهی داشت همین باعث می شد وسط پیاده رو این ور آن ور بپرد.گونه های بر آمده اش دیدگانش را مثل چشم گرگ جلوه می داد.هنوز از موسیقی حرف می زد.حتی فرصت تایید کردن حرفهایش را هم به من نمی داد.آرواره هایش مرتب کار می کرد و قاف بیرون می ریخت.
از دهانش بوی تند و زننده ای بیرون می زد که وقاحت چهره اش را دو چندان می کرد.مجبور م ی شدم سرم را عقب بکشم تا بوی دهانش را حس نکنم.بعضا از کلمات خاصی استفاده می کرد،گیرم می خواست ثابت کند که به تورکی تسلط زیادی دارد.ولی کنترلش به زن هایی که از اطراف ما رد می شدند خیلی بیشتر بود.وقتی برای نگاه مستقیم به من سرش را تا انتها عقب می برد،گوش های تیزش بیشتر جلب توجه می کرد.بی صبرانه منتظر بودم حرفش را ختم کند.فکری جرقه زد.وسط حرفش دویدم و گفتم،آراز جان...اسمش جعفر بود ولی وقتی آراز خطاب می شد لذت می برد.هر طوری بود سروته ماجرا را هم آوردم تا از شرش خلاص شوم.البته من بیخود حرف می زدم جون آراز جان!!!بدون ذره ای توجه به من انگشتش را داخل سوراخ های دماغش بازی می داد.گیرم از این کار لذت زیادی می برد.هیئت چندش آوری داشت.
وقتی جدا می شدیم برای چند لحظه تصور کردم پوزه اش دراز و کوتاه می شود.مثل یک گرگ.ناگهان عابری تنه زد.به خود آمدم.در حال دور شدن بود.با آن قامت کوتاه میان جمعیت ناپدید شد.شب قبل از خواب دوباره فکرش به ذهنم خطور کرد.وقتی به دهان بدبویش فکر می کردم ناگهان اعتقاد عجیبی پیدا کردم که پشت ردیف دندانهایش چند کرم درشت می لولند.
ساعت از نصفه شب هم گذشته بود.از دور صدای زوزه ی سگ های ولگرددوباره خوابم را پریشان کرد.تا سپیده بیدار ماندم.