|
يكپارچگي فلات ايرانزمين را مي بينم.آنرا باور دارم
|
پاینده ایران
گردونه مهر در شرق ،صليب شكسته در غرب

داستان نقش بستن نشان مهر بر روي پرچم حزب نازي آلمان در سالهاي پيش از جنگ جهاني دوم داستاني جالب و پيچيده يي است كه كاوش آن مستلزم در نظر داشتن تفاوتهاي تاريخي و فرهنگي مشرق و مغرب زمين ميباشد.آنچه كه امروزه در جهان به عنوان نشان و سمبل نژادپرستي (صليب شكسته ) شناخته ميشود، ودر سالهاي نيرومندي حزب نازي آلمان نشان نازيسم ميبود،در سالها و بلكه سده ها و هزاره های پيش از جنگ جهانگير دوم چه در اروپا و چه در ايران و هند در معاني و قالبهاي كاملا متفاوت از معناي شايع امروزي رايج بوده است.
مشرق زمين :
همانگونه كه ديرينه شناسان نيز اذعان دارند آيين مهر يا ميترا (Mitraisme) يكي از آيين هاي بزرگ آريائيان بوده كه در دوره هاي پيش ازگسترش دين مزديسنا در ميان آرياها روا بوده.هنايش و گسترش اين دين به اندازه يي بوده كه در دوره خاندان اشكاني بوسيله لژيونهاي رومي كه در مرزهاي اروپا مستقر شده بودند با شتاب شگفت انگيزي گسترش يافت و تا جايي پيش رفت كه تبديل به بزرگترين دين امپراتوري روم گشته و آيين رسمي آن امپراتوري شد. در يافته هاي باستان شناسي براي ما روشن شده است كه نشان رسمي آيين مهر همان چليپا يا صليب ميبوده و به همين علت است كه مي بينيم اين نشان حتي پس از كاهش توان ميترايسم درايران معماري ها و نقوش ايراني سرشار از علامتهاي و نشانهاي صليبي شكل است. بارزتزين نمود اين علامت در حجاري هاي آرمگاه پادشاهان بزرگ هخامنشي در نقش رستم ( كوه رجب ) نمود پيدا كرده. گذشته از اين ،نقشهاي شكسته ي چليپا نيز چه در ايران پيش از اسلام و چه در دوران اسلامي رواج داشته است.ظاهرا اين علامت نشان خورشيد ( مهر ) ميبوده است و عنوان نشان مهر (گردونه مهر) بكار ميرفته است ،بويژه آنكه در در بيشتر موارد شاخه هاي گردونه مهر در جهت حركت عقربه هاي ساعت كشيده مي شد . در يك مورد استثنايي اين نشان بر روي كپل يك شير نشسته كه شايد بتوان آن را كهن ترين نمونه هاي نشان شيروخورشيد به شمار آورد. موارد زيادي از كاربرد گردونه مهر را ميتوان در سراسردوره هاي ايران باستان يافت. از جمله نقاشي هاي روهاي كاسه هاي سفالي .همچنين در ويرانه هاي مداين و پارسه و آتشكده شيز (آذرگشنسب)نيز نمونه هايي از گردونه مهر يافت شده است.در مورد كاربرد معناي اين نشانه در فرهنگ ايران بايد گفت كه ظاهرا كاربردي در مفهوم نشان از زمان (شايد زمان بيكران) ويا خورشد داشته باشد.هنگاميكه شاخكهاي گردونه مهر به هم مي پيوستند نشان از ابديت و بيكرانگي داشتند. در دوران پس از اسلام نيز در سنگ تراشي هاي و نقاشي هاي مساجد(مگنت ها) و بقعه ها گاه و بي گاه شاهد حضور همين چليپا ها و گردونه هستيم. همين نشان در فرهنگ و تاريخ هندوستان نيز رواج بسيار فراواني دارد و در تمامي شهرهاي مذهبي هندو نشين مي توان به وفور اين نشان به چشم مي خورد.
مغرب زمين:
يكي از مجازاتهاي شايع وبارز در قرون وسطي براي كيفر دادن ِ مجرمين به صليب كشيدن بزهكاران بود . به اين شكل كه دست ها و پاهاي بزهكار را بر روي صليب هاي چوبي ميخ ميكردند وبه همان حال رها مي نمودند تا مرگ به سراغ بزهكار رود.اندك اندك مردم اروپا در برابر اين كيفر بي رحمانه زبان به واخواهي گشودند.مخالفان اعدام بوسيله صليب پس از چندي بر روي ديوارها به نشانه واخواهي نقش يك صليب شكسته شده را مي كشيدند. باين چم كه اعدام به صليب كشيدن بايستي منسوخ شود . رفته رفته اين نشانه به سمبول مظلوميت و ستمديدگي دگر شد و حتي پس از نسخ كيفر صليب در همان چم باقي ماند. در پايان جنگ نخست جهاني كه دولتهاي پيروز طي يك كنفرانس درعهدنامه شرايط بسيار سنگيني را بر كشوروملت آلمان بار كردند،برخي احزاب و گروههاي آلماني ابراز داشتند كه معاهده ورساي بر ملت آلمان تحميل و ديكته شده است و آلماني ها دراين ميان مظلوم واقع شدند ،از همين رو بود كه باري ديگر نشان صليب شكسته در ميان آلماني به نشان مظلوميت و مورد ستم واقع شدن، زنده شد و سپس بر روي درفش حزب نازي نقش بست. تا اين تاريخ صليب شكسته درغرب چيزي نبود جزنشان مظلوميت ،ولي اندك اندك و پس از كاربردآن از سوي نازي ها به دلیل باورهاي نژداپرستانه ي آنان به عنوان سمبل نژداپرستي شناخته شد. ايران و آلمان: از آنجا كه دو ملت ايران و آلمان از ديد زباني داراي ريشه هاي زباني و تاريخي نزديكي بودند و از آنجا كه مورخان و تاريخ شناسان اروپايي پس از مطالعه متون كهن شرقي متوجه شده بودند كه هندوايراني ها و برخي گروههاي نژادي ساكن اروپا در گذشته در يك مكان زندگي ميكردند و داراي زبان و دين و نژاد يگانه بودند كه درتاريخ هندیان و ايرانيان آريا يا آرين ناميده مي شود ،باين صرافت افتادند كه آنان نيز آريايي اند و وارث تمدني معظم و واجد خوني پاك و والا.از سوي ديگر همزمان با به اقتدار رسيدن آدولف هيتلر در آلمان ،سردارسپه(رضا شاه آينده )با گرايش هاي ناسيوناليستي همراه با گروهي از نخبگان ناسيوناليست زمام امور ايران را به دست گرفت. در متن جامعه نيزگرايش هاي ضد ساكسوني و ضد روسي در ميان مردم ايران زمين سبب شد تا ناسيوناليستهاي ايراني احساس نزديكي بيشتري به آلماني ها نمايد ،بويژه آنكه آلمان ها يهودي نژادها را آماج حملات سياسي خود قرار داده بود و در اين سو ايراني ها و در راس ها آنان گروههاي ناسيوناليست تنفر بي اندازه يي از اعراب (خويشاوند نژادي و قومي جهودها) داشتند كه همگي شوند پيوند و نزديكي هرچه بيشتر اين دو مي شد .در آلمان نيز بسياري از ايرانيان ساكن آنجا به حزب نازي پيوسند و برخي افسران عالي رتبه ايراني درجبهه هاي اروپا به سود آلمانها مشغول نبرد بودند . يافته شدن نشان گردونه مهر - كه همانند صليب شكسته نازي ها بود – دراماكن تاريخي چند هزار ساله ايران در شعله ورتر كردن آتش اين احساسات هنائيده بود وحتي شوند آن شد تا آلماني ها ادعا كنند نشان صليب شكسته نشان مشترك وازلي همه آريايي هاي جهان است.(البته همین نشان باستانی علاوه بر ایرانی ها و هندی ها در میان یونانی ها و رومی ها و سپس در میان اروپایی ها نیز کاربرد داشته.البته نه در چم نژادپرستانه).

برآمد:
گذشته از همه ي اين قيل و قالها بايستي گفت كه نه هيتلر نشان صليب شكسته اش را به از ايرانيان ( آريائيان خاوري) بر روي درفش خود گذاشت و نه نشان گردونه مهر سمبل نژادپرستي در ايران باستان بوده است.بلكه هر دو نشان ،سمبلهايي جدا وبا مفاهيمي كاملا متفاوت ازهم بودند كه بايستي هركدام در جاي خود بررسي كرد.

پارسه(تخت جمشید)
گچبری از تاق کسرا



(در سال 1351 خورشيدی در کاوشهای رودبار گيلان گردنبند زرينی يافته شده که مربوط به هفت هزار سال پيش است. در اين گردنبند سه نقش برجسته گردونه خورشيد از طلا با فاصله منظم و دقيق که در آن بکار رفته است...)