تبليغاتX
فرمان آریا فرمان آریا - تحليلي بر سنت رفتار سياسي در ايران با نگاهي به كاركرد شوونيسم border=0>
يكپارچگي فلات ايرانزمين را مي بينم.آنرا باور دارم
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

سرور حجت الله کلاشی

حاکمیت ملت شماره 100

 

پاینده ایران

هر كس  كه اندكي با مباحث سياسي در ايران آشنا باشد و يا نفسي ولو به اندازه ي دو هجا در فضاي سياسي ايران استنشاق كرده باشد,لابد مي شود از خود بپرسد:معناي شوونيسم چيست كه اين مقدار در ادبيات سياسي ايران پرو لبريز بكار ميرود؟

يادم هست كه در نمايشگاه كتاب نوجوان فروشنده ي كه هنوز(( خاري بر گرد گل عارضش نشده بود)) با رگ بيرون زده و دهاني كف آلود در حالي كه از هر صدي چند كلمه اش مربوط به شوونيسممي شد,چند نفري كه مخاطبش بودند را به آن متهم مي كرد و پياپي از قدمت تاريخي چند صد هزار ساله ي تركان سخن مي گفت!!!آرام خودم را به كانون بحث كشانده و از او پرسيدم دوست عزيز معناي اين شوونيسم چيست؟امانم نداد و گفت شوونيسم يعني اين ها!!!پرسيدم مگر اينها كيستند و يا چه گفته اند ؟!از لابه لاي سخن ها دستگيرم شد كه آن بيچارگان تنها دوست داران ايران بوده اند و نسبت به حجم عظيم كتاب هاي ارائه شده ي ضد ايراني, زبان به شكوه گشوده بودند و همين!!من كه با ديدن اين همه كتاب بي معني  كه از وزارت ارشاد در سال هاي قحطي مجوز,مجوز دريافت كرده بودند.شگفت زده شدم با آن غم خواران يارو همراه شدم.خوب بي آنكه امانم ده مرا به شوونيسم فارس متهم كرد,دو سه واژه ديگر نيزگفت كه من ندانستم چيست به گمانم تلفظشان راغلط مي گفت. آرام به او گفتم ((گده))من خود آذربايجانيم.البته اين موضوع براي او اهميتي نداشت همان طور كه حقيقت اين واژه و محل كاربردش نيز مهم نبود.او نو آموز مكتب هياهو بود و از مدد فيض آن به قيل و قال برخواسته ,ورنه نبود ((اين هم قول غزل تعبيه در منقارش)).

 

در هر جامعه اي كه روح حقيقت گرايي رخت بربسته و ارزش هاي برخاسته از آن لگدمال هوا و هوس شده باشدو راه راست گم ;((سخن ها به كردار بازي بود ))آنگاه هر ابزاري كه بتواند دمار از روزگار خصم در آورد مشروع مي شوداز آثار شوم اين وضع آنست كه دامنه ي خصم بسيار وسيع شده و خانه بر باد مي دهد.

در اين مجال نمي خواهم دلايل اين وضعيت اجتماعي را بيان دارم كه زمينه اي فراغ مي طلبد,اما به اشاره بايد گفت اين رفتارها تنها از خود خواهي ,سودجويي و بد فطرتي بر نمي خيزد ,چه بسا اين ها خود نيز ريشه در جايي ديگر داشته باشند و آبشخوري ديگر )بنظر ما نيز چنين است)البته اين را نيز خوب مي دانم كه خصايص بد هم به مانند خصايص نيك به تمامي از ميان رفتني تنيست و اين دو هميشه در جهان مانا و هر كدام نشاءكارهاي نيك و بد در حوزه ي انساني خواهند بود.اما براي پيروزي و چيرگي نسبي خير,دانايي و خرد نياز است و پارسايي و دانايي در يك حلقه با مركزيت واحد در جامعه در حركتند.

هنگامي كه در جامعه اي بدليل تصاحب ساحت آگاهي پاسخ هايي كه روشنگر افق آينده باشنددر ميان نباشد,طبيعي است كه نمي توان از گام هاي روبه رشد و پيشرفت –وبه ببان ارزشي –استكمالي سخن گفت.

اگر گام هاي رو به جلو حركت نكردند رو به عقب حركت خواهند كرد چرا كه در جهان گذران زندگي مبكنيم كه ((هيچ كس نمي تواند در يك رودخانه دو بار شنا كند))در اين وضعيت جامعه به انسان نابيناي مي ماند كه از بينايي محروم است .در امثال و حكم ما منعكس است اگر كور را به سر خود رها كني يا ((به خود سوزن مي زند))يا ((مژه اش را ميكند))جامعه اي نابينا نيز چنان است,ميبايستي يا سوزني به خود بزند و يا مژه اي خود را بكند و اين خود آزاري اجتماعي در جامعه  ابتدا بصورت دگر آزاري مسري ديده مي شود كه در نهايت با اپيدمي شدن آن ديگر هيچ كس را نمي توان از دايره اين آزارها بيرون پنداشت.به زبان ديگر((با انتخاب يك رفتار براي خودمان بعنوان رفتار مطلوب آن را براي همگان انتخاب كرده ايم.با البته در جوامعي مانند ايران بدليل فرهنگ رخشاي ملي و غناي عناصر و مفاهيم والاي انساني و بطور كل وجود رگه هايي از دانايي و پارسايي در بستر جامعه ,وضع حال و وضعيت خود در آن بصورت وضعيت ناهنجار و ناملطوب در ك مي شودو حك وجدان پيرامونآن ((تغيير ده قضا را ))است.

 

اين مقدمه را از آنجهت آورديم تا بدانيم كه واژه شوونيسم را در چه محيطي بايد بررسي كنيم و اساسا چه كارويژه اي دارد.

بررسي كاربردي شوونيست:

 

اول شخصي كه بنظر مي رسد واژه ي شوونيسم را در ايران بكار گرفته سيد حسن تقي زاده بود .او اين واژه را در يك متن تحليلي – انتقادي مورد استفاده قرار داده و اين همان متني است كه درآن پيش فرض تقي زاده ,اين بود كه از سر تا پا بايد غربي شد بعدها در خطابه اي تقي زاده ادعا كرد كه: ))اينجانب در تحريض و تشويق به اخذ تمدن غربي در ايران پيش قدم بوده ام و چنان كه اغلب مي دانند اولين نارنجك تسليم به تمدن فرنگي را در چهل سال پيش بي پروا انداختم كه به مقتضيات و اوضاع آنزمان شايد تند روي شمرده شود.))

اما هيچگاه نتوانست منتقدين خود را راضي كند كه او اول كسي بوده كه اين تند روي را كرده و اولين نارنجك تسليم به تمدن فرنگي را بي پروا انداخته . اين گفته ي او نيز صحيح نبود كه ((اغلب اين موضو ع را مي دانند))بلكه بلعكس مورد قبول اغلب قرار نگرفت.اين مقالات –چند مقاله اي است-كه در دوران جواني تقي زاده نوشته شده است و اگر چه به لحاظ نظري ايراد دارد چرا كه پيش فرض آن به اندازه ي كافي مبهم است و البته به لحاظ موازين جامعه شناختي مورد ايراد اما به اندازه ي كافي صميمانه و صادقانه است چيزي كه بعدها كمتر از تقي زاده ديده شدو تكاپوي انديشيدن به ايران را توسط يك جوان كه در كسوت روحانيت نيز بوده است,نشان مي دهد.

او در اين مقالات نظر افرادي را كه معتقد بودند گذتشه ي ما درخشان بوده است و لذا نيازي نيست در تمامي امور تقليد از غرب كنيم,را شوونيستي  ميداند چرا كه گذشته را بيش از حد بزرگ و درخشان جلوه ميدهند!نقد اين مطلب بكار ما نمي آيدو اين نكته را نيز مي افزاييم كه اين واژه را به درستي نميتوان واژه اي دقيق براي وصف هيچ نطري دانست,چنان كه بعدها خود تقي زاده نيز از نظر قبلي خود عدول كرد و بسياري از سخناني را كه روزگاري شوونيستي خوانده بود تكرار كرد.پس اين واژه بشدت نسبي است و چيزي مثل واژه(( افراطي بودن ))به اندازه ي كافي مبهم.اما در اين جا پرسشي ديگر پيش مي آيد,اين واژه چگونه به ايران راه يافته بود و تقي زاده چگونه با آن آشنا شد ه بوده است؟از آنجائيكه بسيار دور از ذهن است كه اين واژه در كتب ترجمه شده ي آن دوره بوده باشد,حدسمان اينست كه آن را در يكي از روزنامه ها خوانده باشد ويا اينكه از حوزه ي قفقاز به ايران راه يافته باشد و در اينصورت مي توان آنرا پيش درآمد و حالت جنيني ادبيات چپ روسي –قفقازي ,عليه ناسيوناليسم و ملي گرايي دانست.

 

اين واژه به اندازه كافي توان اين را دارد كه پرخاش هاي سياسي را رهبري كند ,همان وطور كه اپورتونيست,بورژوا,...اين توان را دارند.به هر حال نحوه ي آشنايي تقي زاده با اين واژه به اندازه ي كافي جالب است!

سالها بعد اين واژه وصف حالي شد از افراد وطن پرست كه چپ و راست در بكارگيري آن شريك بودند.يكي از تاريخ نگاران انگليسي كه كتابش را با ((تقديم و اخلاص)) به ((سر ريدر بولارد))سفير بد انديش در حق ايران تقديم نموده  در قضاوتي نسبت به اميركبير مي گويد ))ايستادگي ميرزا تقي خان در دفاع از حقوق حاكميت ايران,در سياست عليه دو دولت نيرومند روس و انگليس جلوه گر است ,گرچه گاه به تعصب در ملت پرستي و شوونيسم مي رسيد.))استاد آدميت درتحليل نظر اين نويسنده  ي انگليسي سخني جالب دارد:((انتقاد او-نويسنده انگليسي-بر امير از اين رهگذر است كه توسعه ي نفوذ انگلستان را در خليج فارس سد كرده بود و به كشتي هاي انگليسي اجازه تفتيش نمي داد.از اين جهت البته اگر حقوق حاكميت ايران را در طبق اخلاص تقديم انگلستان ساخته بود مرد((ليبرالي))بشمار مي رفت.))

اين قضاوت تيزهوشانه و دقيق استاد آدميت وجهه نظر نويسندگان و دولت مردان قدرت هاي بزرگ را بر عليه سياستمداران ايراني به خوبي نشان مي دهد.بنابراين مي بينيم كه ايستادگي در دفاع از حاكميت ايران مصداق شوونيسم است,امري كه بعدها وصف حال رضا شاه,مصدق,محمدرضاه شاه و رجال سياسي ديگر ايران شدالبته هنگامي كه بحث پيرامون حق حاكميت ايران با بيگانگان داشتند.بالعكس تمام رجالي كه در دفاع از حاكميت ايران اصراري نداشتند همان طور كه استادآدميت اشاره كرده است,به افرادي ليبرال موصوف شدند.مانند هويدا,بازرگان و ...اگر اين نويسنده انگليسي كتاب خود را به سر ربدر بولارد تقديم نمي كرد من به شبهه مي افتادم كه نكند كار اين نويسنده صادقانه شناسايي رگه هاي شوونيستي در رجال سياسي ايران است؟!اما اين امرمسلم است كه از شگردهاي قدرت  هاي بيگانه اين بوده است كه با اين واژگان افراد وطن پرست و كساني كه تعصبي در دفاع از حقوق حاكميت ايران داشته اند به حاشيه برانند و در موضعي دفاعي قرار دهند.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  |