|
يكپارچگي فلات ايرانزمين را مي بينم.آنرا باور دارم
|
ناسیونالیسم ایرانی و مسئله ی نژاد باوری
در بسیاری موارد میان ناسیونالیسم و نژاد پرستی در میان ملی گرایی ِ ملل گوناگون جُستارهای متناقضی روی میگیرد.در این نوشتار می پردازیم به این پرسش که آیا از دید ناسیونالیسم ایرانی (پان ایرانیسم) ملی گرایی ما ناسیونالیسمی است نژادپرستانه یا خیر؟ (1)
همانطور که میدانیم فرهنگ ناسیونالیستی ما ایرانیان ویژگی ها و مؤلفه های ویژه ی خود را دارد.ناسیونالیسم ایرانی نیز به پیروی از این ویژگی ها ،شاخصه هایی را اویژه ی خود نموده است.سرزمین ایران بزرگ،زبان و ادبیات فارسی،نژاد ایرانی،آئین های باستانی ایرانی – آریایی(همچون نوروز،چهارشنبه سوری،سیزده بدر و...) از ویژگی های ناسیونالیسم ما می باشد.بطوری که ناسیونالیسم ما همه ی این شاخصه ها را یکجا و به مساوی مد نظر داشته و پدافند می نماید.نزدیکی با سایر کشور های فارسی زبان، پیوند دادن سرزمین ها جدا شده از ایران و خوشبختی و سر افرازی همه تیره های وابسته به ما در جهان نیز از آرمان های مشترک ناسیونالسیت های ایرانی به شمار می رود. برای نمونه در میان سازمان ها و احزاب ملی ایران گروهی را نمی توان یافت که از حقوق سیاسی و فرهنگی کردها در عراق و ترکیه پشتیبانی نکرده باشد.
در بررسی ناسیونالیسم کشورهای دیگر جهان به ویژه کشورهای اروپایی مانند هلند،سوئد،انگلستان و... متوجه می شویم که در بیشتر احزاب و سازمان های کوچک و بزرگ ناسیونالیستی این کشورها از گذشته تا کنون آنچه که بیشترین اهمیت را داشته است مسئله نژاد اروپایی یا نوردیک بوده است و این مقوله در سالهای میان جنگ جهانگیر نخست تا جنگ دوم جهانی پر رنگ تر از هر زمانی بوده است.پرسشی که مطرح است اینکه چرا در میان گروه های دست راستی غربی پیش از هر چیز مسائل نژادی مطرح بوده است؟چرا گروه های کله تاس در کشورهای اروپایی با تقلید از نازی های آلمان تشکیل می شوند و هیچگاه نیز نمی توانند کاری از پیش ببرند و در انتخابات پیروز میدان باشند؟
پاسخ این پرسش را باید در فرهنگ این کشورها جستجو کرد؟باید از خود پرسید برای نمونه کشور چند سده ای ِ هلند در مبانی تاریخی خود چه داشته و چه دارد؟چند سال از تشکیل کشورهای جداسر اروپایی می گذرد؟آیا همانطور و به همان میزان که ما ایرانی ها به زبان پارسی مباهات داریم یک هلندی یا سوئدی یا اتریشی نیز می تواند به زبان خود مباهات کند؟ما زبان خود را به این علت از جان بیشتر پاس میداریم که این زبان را طی سده های گوناگون از صدمات مهلک و از آزمون های خطرناک گذرانده ایم و همچون گنج شایگان ما به شمار می رود.در حالی که هیچ سوئدی یا اتریشی یا ... با یورش های وحشیانه های عرب و تاتار و مغول روبرو نبوده است.یک اروپایی جشنی همچون نوروز ندارد که طی هزاره ها آنرا را از گزند اعراب و مغول ها و قشریون حفظ کرده باشد.در سرزمین اینان شاعرانی همچون فردوسی وجود نداشته اند که آرش وار و بابک گونه زندگی خود ،هستی خود را وقف پاسداری از زبان و هویت و موجودیت خود کرده باشد.در تاریخ اینان کمتر موردی همچون بلخ و بخارا و سمرقند سراغ داریم که در عین پارسی و ایرانی بودن از مام میهن جدا شوند و توسط روس ها به جانوران ازبک واگذار شوند.پس بسیار طبیعی است که برخی از ناسیونالسیت های غربی به علت اندکی موضوعات با اهمیت فرهنگی و تاریخی تمام انرژی و کوشندگی های خود را صرف دفاع از نژاد نمایند.و البته در میان کشورهای اروپایی آنانی که دارای فرهنگ پر بارتری هستند مانند فرانسه ، دلبستگی به زبان و فرهنگ فرانسوی همچون ما اهمیت زیادی دارد.
ناسیونالیسم ایرانی بیش از هر چیز ناظر به خاک است و میهن . پس از عنصر خاک است که مسئله ی خون ( نژاد) قرار می گیرد.
رابطه ی ایرانی بودن و نژاد :
همانطور که از نام ایرانی بر می آید ،ایرانی یعنی کسی که وابسته باشد به نژاد و تبار آریایی و ایر در واژه ایران همان ایر یا آری ِ آریا است.برابر داشته های باستانی و عکس ها و کاشی کاری ها و داستان ها و... آریاییان مردمان بودند بلند قد با پوست روشن و چشمانی درشت .ایرانیانی که در نواحی کوهستانی همچون شمال ایران یا کوههای بختیاری زندگی می کنند دارای بینی های عقابی برای سهولت تنفس اند و ایرانی هایی در سرزمین های جنوبی و سوزان می زیند به علت تابش خورشید پوستشان زیتونی شده است.در تخت جمشید و نقش رستم مردان ایرانی دارای موها و ریش های بلند و جامه هایی زیبا و گشاد هستند.در مورد رنگ مو و چشم مردمان آریایی نژاد باید گفت ،رنگ چشم و مو در انسان تابعی است از شرایط و نهش های آب و هوایی .در پیکره ها و فرتور های مانده از دوران های گذشته می بینیم که ایرانیان امروز و با ایرانیان گذشته از دید چهره و پیکره تفاوت چندانی نکرده اند و نشان دهنده ی این مهم است ایرانی های تا حد زیادی توانسته اند ویژگی های نژادی خود را نگهدارند.
از دید دانش ژنیتیک نیز برابر پژوهش های دانشین انجام شده همه ی مردمان فلات ایران دارای یک ریشه نژادی می باشند و در لاین دی .ان. آ مادری هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند.توضیح اینکه ریشه نژادی گروه های مختلف نژادی از راه آزمایش دی.ان. آ افراد قابل پیگیری است و هر فرد در دی.ان.آ خود دارای دو لاین مادری و پدری است.ویژگی مهم لاین نژادی مادری این است که این لاین هرگز در بر اثر آمیزش با لاین های نژادی دیگر تغییر نمی کند. برای نمونه اگر در اثر آلودگی نژادی مثلا تهاجمات نظامی و آمیزش با بیگانگان یک ناحیه ی آریایی نشین مورد تعارض قرار بگیرد ،کودکان متولد شده بر اثر این آمیزش ها همان لاین مادری آرین خود را حفظ خواهند کرد و در آینده با آزمایش دی.ان. آ می توان به تبار اصلی وی پی برد....
باری ! یکی از ویژگی های مهم ایرانی بودن داشتن نژاد ایرانی و آریا است. به هیچ روی نمی توان فردی را که دارای چشم های مورب و قامتی کوتاه ( منگول) می باشد را ایرانی دانست هر چند فارسی سخن بگوید و فارسی زبان شده باشد. ولی کسانی که زبانشان با ما تفاوت دارد یا زبان فارسی را از دست داده اند و دارای نژادی مشترک با ما هستند سد البته که از بخشی از ما هستند اگر در گسترده ی ایران زمین و فرهنگ آن زیسته باشد.برای نمونه کروات ها بنا به پژوهش های انجام شده در میان تاریخ پژوهان کرواسی ریشه ی ایرانی دارند و برابر پژوهش های خود آنان کروات ها قومی ایرانی اند که در زمان هخامنشیان از ایران به بالکان مهاجرت کرده اند و حتی رئیس جهمور کرواسی نیز در دیداری که در زاگرب با خاتمی رئیس جهمور وقت ایران داشت به ریشه ایرانی کروات ها اشاره نمود.ولی آیا می توان آنان را بخشی از ملت ایران دانست؟در حالیکه جز نژاد، سایر ویژگی های مشترک را دارا نیستند؟نه از دید زبانی ،نه از دید فرهنگی و نه دینی کرواتها اشتراکی با ما ندارند.در اینجاست که فاکتور نژاد اگر توام با سایر مؤلفه های ملی نباشد در ناسیونالیسم ما کم رنگ تر از اروپا می شود.
نتیجه ای تا این بخش از نوشتار سهم ما می گردد اینکه یکی از خویشکاری های ناسیونالسیت های ایرانی پدافند از نژاد ایرانی در برابر تهاجم نژاد های بیگانه یا پست می باشد.اصولا دشمنی با ایران و ایرانی در وجود هر بیگانه ای نهفته است و ایرانیان باستان بیگانگان را در ردیف جانوران تقسیم بندی می نمود و نام یک بیگانه را با دبیره ای می نوشتند که نام حیوانات نیز با همان دبیره نوشته میشد.( در ایران باستان تنها یک خط یا دبیره رایج نبود بلکه آنان از چندین خط استفاده می نمودند).به همین علت است بیگانگان نبایستی حق زناشویی با ایرانیان را در درون مرز داشته باشند و بطور عمده در میان ایرانیان زندگی کنند.بطور کلی فرهنگ یک خارجی هر چند هم شهریگر ( متمدن) باشد با فرهنگ یک ایرانی تفاوت دارد.یک ژاپنی یا چینی از خوراک هایی بهره مند می شود که ایرانی هیچگاه اندیشه ی خوردن آنرا به خود راه نمی دهند و تغذیه از آن را نشانه ی وحشیت و خوی حیوانی می داند. اعراب و چینی ها و ژاپنی ها از موش و سگ و گربه و ملخ و سوسمار پشکل شتر و سایر مردار ها تغذیه می کنند.آنها به گونه ای رفتار و اندیشه می کنند که با اندیشه ی اشراقی و خسروانی ایرانیان متفاوت است.(2)هر چند که یک خارجی بسیار ثروتمند و زیبا یا اصیل باشد تا زمانی از دید جسمانی و فرهنگی شبیه ایرانی ها نباشد برای ایرانی یک خارجی است (و البته در همان حال محترم و انسان)
به همین علت است ما ناسیونالسیت ها باید همواره بیدار باشیم و نژاد ایرانی را از هر گونه آلودگی به خون بیگانه محافظت کنیم.این بایا را نیز می بایست نخست از خانواده و دوستان آغاز کرد باید نفرت از بیگانه را در دل هر ایرانی کاشت چرا که دشمنی با ایران و ایرانی در نهاد هر بیگانه ای مستتر است.
طبقه ناسیونالسیت در غرب:
اگر در میان گروه های نژادگرای غربی که به کله تاس ها یا نئونازی ها زبانزد هستند پژوهشی کنیم خواهیم دید که پایگاه طبقاتی این سازمان ها طبقات غیر محترم و تحصیل نکرده جوامع غربی هستند که بیشتر شان دارای شغل ثابتی نیستند و به هیچ روی نیز درد وطن ندارند و هیچگاه حاضر نیستند برای وطنشان یا هم نوع خود فدا کاری کنند. این در حالیست که ناسیونالیسم ایرانی در میان برگزیده ترین و زحمت کش ترین و تحصیل کرده ترین اندامان جامعه پایگاه داشته است. ناسیونالسیت ایرانی فردی است آرمانخواه که خود را در آرمان والای ناسیونالیستی اش ذوب شده می بیند و با مباهات خود را همواره ناسیونالسیت و پان ایرانیست می نامد و میان جامعه نیز از احترام بایسته برخوردار است.ناسیونالیست ایرانی آرش و بابک و حسین فهمیده را نماد فداکاری برای وطن می داند و سیاوش را نماد پاکی و یعقوب لیث را نماد سادگی و میهن پرستی و زحمتکشی.ناسیونالیست ایرانی رستم و ابو مسلم و آریوبرزن را نماد مردانگی و شجاعت می داند و در همان حال با سروده های زیبای خیام و حافظ همراه است.ناسیونالیست ایرانی تاریخ میهنش را می خواند و فردی آگاه به شمار می رود ،ناسیونالسیت ایرانی بر پایه ی عشق غریزی اش به ایران به سوی ناسیونالیسم آمده است و نه نفرت از عنصری دیگر.ناسیونالیسم ایرانی آماده است تا هر زمان که نیاز باشد برای کشورش یا جامعه اش فداکاری کند.پان ایرانیست درد جامعه را می شناسد.وی با گرسنگی کودکان خیابانی ِ شهرش رنج می برد و با خودفروشی زنان جامعه فرجاد و وجدانش دچار عذاب میگردد .ناسیونالیست ایرانی بر خلاف نئونازی ها غرب عنصر مطرود از جامعه نیست بلکه در متن جامعه و در متن انقلابات سیاسی و اجتماعی قرار دارد.ناسیونالیست های ایرانی تا کنون توانسته اند جنبش های بزرگی چون ،جنبش مشروطیت و جنبش ملی کردن نفت را هدایت کرده است.ناسیونالیسم ایرانی کسانی چون دکتر عاملی تهرانی (3)و سرهنگ فضل الله خان آق اوغلو (4)را پرورش داده است.ناسیونالیسم ایرانی پشتوانه ای نیرومند شاهنامه را در پشت دارد و خود را وارث نهضت بزرگ شعوبیه می داند.در یک کلام پان ایرانیسم عالی ترین جلوه ی نهضت های ناسیونالیستی ایران از دوران باستان و میانه تا کنون بوده است و حزب پان ایرانیست خود را وارث تمامی ِ آن نهضت ها تلقی می نماید.
بهره سخن:
نهضت پان ایرانیسم ،نهضتی است که آرمان نخستین آن همانطور که از نامش بر می آید پیوند سرزمین های ایرانی و ایرانی نشین در فلات ایرانزمین می باشد که طی قراردادهای استعماری از یکدیگر جدا مانده اند.از نظر پان ایرانیست ها مردمان قفقاز و فرا رود نیز ایرانی اند جزو جامعه بزرگ ایرانی.
پان ایرانیسم نهضتی نیست که نژادگرایی ِ صرف را مد نظر داشته باشد و بقیه عوامل را تحت تاثیر نژاد بداند.هر چند پان ایرانیسم خود را مدافع نژاد پاک و هوشمند ایرانی می داند ولیکن دشمنی ویژه ای نیز با سایر نژادها ندارد و تا زمانی که بیگانگان منافع ملت ایران را تهدید نکنند با آنان نیز سر دشمنی ندارد.
______________پی نوشت ها :
(1) از دید پان ایرانیست ها ،ناسیونالسیت ایرانی در درجه نخست به این مهم پی می برد که مهین اش یعنی فلات ایران زمین در طی دو سده ی گذشته به علت خیانت هیئت های حاکمه ی وقت و ضربات استعمار و فراماسونری دچار تجزیه شده است و این تجزیه شوند فترت سیاسی ملت ایران شده. در نتیجه ناسیونالسیت ایرانی پیش از هر چیز یکپارچگی کشورش را خواستار است و به این واسطه یک پان ایرانیست است و معیار پان ایرانیست بودن نیز هواداری یا عضویت رسمی در "حزب پان ایرانیست بر بنیاد مکتب پان ایرانیسم " نیست.هر فردی که در سازمان های دیگر ناسیونالیستی ِ اصیل که تا کنون تشکیل شده و یا تشکیل می شود کوشندگی کند و یا در مقام اجتماعی- سیاسی خود به رویه ی انفرادی با توجه به آرمان های پراکنده شده در جامعه بزرگ ایرانی توسط پان ایرانیست ها آرمان بزرگ ما را در امور مد نظر قرار دهد یک پان ایرانیست خواهد بود. هر چند از دید ما تنها مرجع صلاحیت دار اعمال سیاست های کلان پان ایرانیستی حزب پان ایرانیست می باشد.به همین علل است که از دید ما ناسیونالیسم ایرانی همان پان ایرانیسم است.
(2) جمله ی پایانی به این چم نیست که همه ی مردم در ایرانیان دارای مقامات معنوی و اندیشه ی اشراقی اند.ایرانیان امروز در موارد بسیاری مادی و غیر اشراقی فکر می کنند و لیکن آنچه که در فرهنگ ما ارزش است داشتن اندیشه های غیر مادی و وارسته است.از سوی دیگر فرهنگ عادی اروپایی ها جنبه های بسیار زیبا و مثبتی دارد که موضوع بحث ما نیست.در این جا بحث بر روی تفاوت هاست.
(3) نماینده مجلس شورای ملی ،وزیر در کابینه های وقت و تئوریسین برجسته حزب پان ایرانیست که دوشادوش محسن پزشکپور از دهه ی 20 تا سال 58 در صحنه سیاسی ایران حضور داشت.وی یکی از آگاهان در مورد پرونده آتش سوزی سینما رکس آبادان بود به همین علت پس از انقلاب دفتر کار وی یکی از نخستین مکان هایی بود که توسط انقلابیون مورد هجوم قرار گرفت.وی در اوایل سال 58 دستگیر شده در مراحل پیش از به اصطلاح دادگاه به او گفته بودند که اگر در مورد سینما رکس آبادان سخنی در دادگاه نگوید حداکثر به چند سال زندان محکوم خواهد شد ولی وی در دادگاهی که شیخ صادق خلخالی رئیس آن بود شجاعانه حضور یافت و گفت:شما مرا محاکمه نمی کنید،شما سوسمار خورانی بودید که ما ایرانی ها شرف ایرانی ها شرف انسان بودن را به شما یاد دادیم.شما در راه اهداف خود صدها انسان را در سینما رکس آبادان زنده سوزاندید.وی از سوی دادگاه به 10 سال زندان محکوم شد ولی از بدست خلخالی و هادی غفاری به شهادت رسید. وصیّت نامه وی تنها یک جمله بود: از پس دیگر به من اندیشه نکنید،به ایران باندیشید.وی در هنگام تیر باران شدن با غریو پاینده ایران به شهادت رسید.(نک: آهنگ های خون،گردآوری و تنظیم از مهندس رضا کرمانی ،انتشارات حزب پان ایرانیست،تشکیلات کرج،)
(4) سرهنگ فضل الله خان آق اوغلو از افسران ایران پرست ژاندارمری که در اعتراض به قرار داد خفت بار 1919 که به موجب آن ایران رسما تحت الحمایه ی انگلستان می شد برابر چشم سربازان و افسران خودکشی کرد.اقدام وی جامعه را تکان داد و باعث سیل اعتراضات به این قرارداد استعماری به ویژه میان قزاق ها و نظامی ها گردید و حس میهن پرستی نظامیان را بیشتر تحریک کرد.